شناسه : 11377171


آه از دست شاه آه از دست شاه، شاهان قاجار آه از دست شاه، رضا قلدر آه از دست شاه، محمدرضای خبیث آه از دست شاه، از دست شاه بی شین آه از دست شاه، از دست آه با شین آه از دست شاه، از دست محمد کاظم مزینانی.

وبلاگ عارفانه نوشت :

آه، آه، آه،  آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه، آه،

آه از دست شاه

آه از دست شاه، شاهان قاجار

آه از دست شاه،  رضا قلدر

آه از دست شاه، محمدرضای خبیث

آه از دست شاه، از دست شاه بی شین

آه از دست شاه، از دست آه با شین

آه از دست شاه، از دست محمد کاظم مزینانی.

خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی شاه بی آ و کتاب بعدی شه با آ نباشد.

دیگر برایمان کافی است. هر چه می توانستیم به خرج انقلاب نذر شاه، چه بی شین آن و چه با شینش کردیم.

دیده اید فیلم و سریال می سازیم و چهره منفی فیلم را چنان هنر پیشه قدری انتخاب می کنیم که همه عاشق نقش منفی فیلم می شوند، شده است قصه این مجموعه شاهشین جناب مزینانی.

جشنواره داستان انقلاب هم کتاب گیر نمی آورد و لطف می کند و هر چه جناب مزینانی می نویسد جایزه انقلاب را در مدح شاه را تقدیمشان می کند.

البته در همین آغاز بگویم که کتاب شاه بی شین را روان تر و خوشخوان تر و قوی از آه با شین یافتم و به نظرم قوت کتاب اول از کتاب دوم بیشتر است. هر چند که فضا سازی و تصویر سازی و زحمت کتاب دوم را بیشتر دیدم.

یادداشت اولم که بر کتاب شاه بی شین نوشته شد دوستان زیادی نظر دیگری داشتند و نکاتی را فرمودند که همه این دوستان را به مطالعه مجدد کتاب توصیه کردم ولی باید کتاب آه با شین را نیز مطالعه کنند تا خط فکری ای که هر دو را نوشته است مشخص گردد.

جملات کاملا یک دست و تکراری که منظور نویسنده بوده است در هر دو کتاب به فراوانی دیده می شود.

تلاش نویسنده برای دیده نشدن انقلابی به بزرگی کل عالم که همه جز در این دو کتاب به بزرگی ان را دیده و فهمیده اندو ... بگذریم

برویم سراغ کتاب و به شکل مستند از خود کتاب بهره بگیریم.

ماجرای کتاب دوم یعنی آه با شین چیست؟

ماجرا فرزند نسل پنجم شاهزاده ای قجری به نام ته تغاری است که اتفاقا از همان زمانهای کتاب قبلی شروع می شود ولی به خلاف کتاب قبل که با مرگ و سقط شدن محمد رضای ملعون پایان می پذیرفت، این کتاب با مرگ ته تغاری در امروز جامعه به پایان می رسد. ته تغاری به نوعی نماینده مردم عادی کوچه و بازار است و در نتیجه گیری رمان او را نماد مردم معرفی می کند.

این  کتاب نیز سراسر پیامهای آموزنده ای از تاریخ معاصر ما و امروز ما دارد!!!!!!

خوب است گوشه های از آن را باهم مرور کنیم:

-         در دبیرستان ملی ترقی به او یاد داده بودند که جز زاییدن کارهای مهم دیگری هم از زن ها بر می‌ ‌آید؛ مثل رفتن به پیک نیک، عضویت در پیشاهنگی و کمک به هم نوعان، یاد گرفتن موسیقی و تئاتر و رقص و ورزش، به خصوص ژیمناستیک و شنا، سوار دوچرخه شدن و اجازه دادن به نسیم برای بوسه زدن به گل و گردن و رها کردن زلف ها در باد، عاشق شدن و با صراحت از عشق حرف زدن، و خیلی کارهای دیگرکه به خاطر ازدواج زود هنگام نتوانسته بود تجربه شان کند ....( صفحه 53 )

در جایی در نقد وضعیت بد حجابی زمان شاه و طعنه به دوران شاهان قاجار می گوید:

-         فکر می کرد کآنه سراسر مملکت شده حرم سرای همایونی و حتی از آن بدتر.( صفحه 61 )

در جایی دیگر می گوید:

-         گوش چنین زن هایی ( زن های با حجاب قدیم ) پر بود از قصه نسوانی که به سبب این جور بی عفتی ها تبدیل شده بودند به مارمولک و حتی کلاغ.( صفحه 104 )

ماجرای باغبان پیر و باغ و درختان او یکی از زیباترین و تلخ ترین برش های رمان است که به زیبایی در چند صفحه آمده است( صفح0 142 وبعد از آن )

نکته دیگری که نمی دانم به چه دلیلی ذکر شده است ذکر و یادی از حزب توده در چند جای رمان و بهاییان است. هر چه فکر کردم نویسنده برای چه به این موضوع پرداخته است متوجه نشدم.( صفحه 173 و 174 و ...)

دیده اید در شاهنامه فردوسی که نامش و برخی اشعارش درباره شاهان است و به صراحت شاه نامه نامیده شده است نه بدون شین و غیره ، سراسر حکمت و پند و درس و عبرت و ترویج دین و امید و اعتقاد است ولی در این دو کتاب دقیقا به عکس است یعنی خبری از حکمت و درس و عبرت و ... نیست بماند که تحریف و تعریف و بزرگ داشت شاهان به خصوص دو شاهک پهلوی در آن فراوان است و البته نویسنده به صورت جدی شاهان قاجار را نکوهش کرده است و از عهده نفرت افکنی برای آنان خوب برآمده است. اما برای دو شاه خبیث پهلوی ...

این اصطلاح زیبای ذکر رضا شاه را بخوانید:

-         در خنکای خیابان پهلوی و زیر سایه چنارهای رضا شاهی، قدم می زد و ...... ( صفحه 201 )

سایه چنار های رضا شاهی در خاطرتان باشد که هر وقت از این خیابان گذر کردید به یاد حضرت شاه بیفتید!!!!!!!

خدا را شکر در این کتاب اندکی از بدیهای شاه نه از زبان یک انقلابی مسلمان و حقیقی که از زبان یک منافق لادین بیان شده است!!! ( صفحه 202 و 218 )

و اما شاه بیت مکرر دو کتاب، تعریف از شهبانوی شاهنشاه آریامهر؛ بخوانید:

-         مظهر پاکی و نجابت... مادر سه کودک و یک ملت... همسر پادشاه یگانه کشور شیعه جهان... ملکه ای که بدون او زنبورهای عسل راه کندو را گم می کنند... الهه زیبایی و برکت و آبادانی... نجات دهنده حمام های قدیمی و بناهای باستانی از چنگ بلدوزرها و مقامات زرزرو ... پشتیبان منبت کارها و جاجیم باف ها و تذهیبگران و مینیاتوریست ها و فیلم سازها و نویسندگان و نوازندگان ... یگانه کسی که می تواند اعلی حضرت را مجبور کند تا به فکر اهوها و پلنگ ها و بزمجه های کشور و حتی تمساح های رودخانه سرباز نیز باشد.... یگانه کسی که می تواند مخالفت و اعتراض کند و جان سالم به در ببرد.

و اما در تمام کتاب تنها جایی که سر و کله ای از انقلاب و انقلابیون واقعی و مردم پیدا می شود پس از 277 صفحه از داستان است و آنهم با این تعبیر ؛ ببینید:

-         چون فعلا دور دور شیخ هاست؛ همان ها که در متن زندگی مردم حضور دارند، از لحظه تولد تا مرگ، حتی در محرمانه ترین روابط زناشویی.( صفحه 277 )

و باز هم تعریف از شاه به سبک کتاب قبل و از زبان مادر راوی زندانی انقلابی هشت سال زندان دیده :

-         بیا بیرون تا ببینی چه اتفاقاتی در این مملکت افتاده... چقدر کارخونه و مدرسه و بیمارستان ساخته شده ... بیا بیرون تا ببینی خارجیا چطور جلوی اعلی حضرت کرنش می کنن ... یک تک پا بیا خارج تا ببینی ایرانیا چه ارج و قربی پیدا کرده ن و کلاه نمدیای ایرانی چطور در خیابونای اروپا پرسه می زنن و اسکناس سبز ایرانی خرج می کنن... بیا ببین که در هتل های به درد بخور تهرون یه اتاق خالی هم پیدا نمی شه، چون خارجیا...( صفحه 295 )

در جای دیگری به انقلاب و وقایع آن بدون اشاره به عظمت و اهمیت آن چنین تیکه می پراند:

-         به این فکر کردکه چه ماجراهای ناگوار که در جریان مبارزه اتفاق نیفتاده و همچنان قربانی نمی گیرد و هیچ کس به آن ها توجهی ندارد.( صفحه 333 )

البته جناب مزینانی حق دارند! تاریخ که ننوشته اند رمان نوشته اند و لابد حق دارند که هر جور می خواهند رمانی درباره انقلاب و مردم بنویسند و هر چه را می خواهند بزرگ و کوچک کنند!!!

ولی جای تعجب بسیار است که در این دو رمان جناب مزینانی همه چیز ذکر شده است حتی قوس انحنای کمر مه رویان لحظه های تنهایی شاه، ولی اثری از انقلاب و انقلابی های واقعی و امام و ... نیست. حتی خباثت ها و فساد ها و ظلم های شاه دیده نشده است و یا اگر گفته شده است در چند خط با تمسخر و تحقیر موضوع و مشابه سازی با وضعیت کنونی.

در صفحات پایانی، ته تغاری رمان به تشریح امروز انقلاب و ایران می پردازد، همه یا به دنبال دزدی و بخور  بخور هستند و یا دنبال تعدی و تجاوز به دخترکان معصوم. نسل ها از هم فاصله گرفته است و آرمانها از بین رفته است و اینکه همه ما یا شاه و یا ملکه به دنیا می آییم( حکمت های رمان شاهنامه مزینانی) و همه خراب کاریهای شاهان در واقع کار خود ماست؛ خودتان بخوانید( صفحه 344 و 345 )

البته ایشان دوباره همان تیکه همیشگی کتاب قبل را به مردم می اندازد، و با توجه به تشابهی که در عاقبت کتاب اول بود، عاقبت مردمی که به شاه خودشان رحم نکردند را همان عاقبت شاهشان می داند و نفر اول رمان دوم که همان مردم هستند هم بر روی تخت بیمارستانی با گناهانی شبیه شاه می میرد. بخوانید:

-         من بودم که سی و هفت سال در این کشور پادشاهی کردم. اما این مردم ناسپاس از کشور خودم بیرونم انداختند. و چه آوارگی ها که نکشیدم و سرانجام با سرطان خون، روی یک تخت فلزی سرد، در یکی از بیمارستانهای قاهره مردم. ( صفحه 348 )

در نتیجه گیریهای حکیمانه رمان از زبان تنها انقلابی رمان چنین نتیجه گیری می کند:

-         فرق ما با موریانه این است که ما فقط تخریب می کنیم، اما موریانه حداقل لانه ای برای خودشان می سازند... ( صفحه 349 )

حتما نمی خواهید بگویید که این مطالب عاقبت یک منافق است. در این رمان تنها انقلابی و مظهر انقلاب همین ته تغاری رنج کشیده است. اتفاقا ایراد ما این است که چرا هیچ شخصیت به درد بخوری که نماد تفکر امام در مقابل این منافق یا در مقابل تفکر شاه باشد وجود ندارد. شاید عزیز نویسنده خواسته به ما بفهماند که همه از همین قماش هستند و خیلی فرقی با هم ندارند وگرنه ذکری از آنها هم می شد.

کار ما یعنی کار ما انقلابی ها فقط تخریب است و الان حتی نتوانسته ایم خانه خود ایران را هم  بسازیم، به عکس موریانه ها که لااقل برای خودشان خانه ای می سازند ولی دیگران را تخریب می کنند. به عبارتی ما از موریانه هم بدتریم.

این انقلابی داستان، ازدواج هم که می کند با دختر درجه داری ازدواج می کند که پدرش را خودش ترور کرده است و می خواهد با این کار جبران کار اشتباهش را در کشتن بی گناهی، که شکنجه گر شاه است کرده باشد!!!

عاقبت همه در این داستان که عاقبت امروز ماست نیز جالب است :

مادر ته تغاری که در خارج می میرد و به آتش می سپارنش و پسرش که معتاد و بی کار در حال طلاق از زنش است، زنش که تنها و بی کس است و تنها آدمی که عاقبت به خیر شده است یک زندانی قاتل است که با نامردی زن فاحشه توبه کارش را خفه کرده است و به جبهه رفته است و شهید شده است.

اینها؛ همه تصورات ما و برگرفته از نوشته جناب مزینانی بود و خدا کند همه اشتباه و نادرست باشد و ما کج سلیقه و خشک و نافهم و خشکه مقدس؛ و خدا کند کتاب بعدی جناب مزینانی در باب انقلاب باشد، در باب امام باشد، در باب 9 دی باشد و ما آن را به صد زبان ترجمه کنیم و جایزه جلال و داستان انقلاب به آن بدهیم.

خدا کند جناب مزینانی دیگر در مورد هیچ شاهی کتاب ننویسد.