شناسه : 25156172


حکومت بنی عباس در ابتدا با ادعای قومیت با حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) سعی در اغوای شیعیان داشت و چون به صورت علنی به مبارزه با شیعیان نپرداخت و به اصطلاح با پنبه سر می بریدند، این احساس کینه و دشمنی نسبت به بنی عباس در بین شیعیان کمتر است.
وبلاگ "نبات تلخ" نوشت:
 

بانزدیک شدن به روزهای پایان ماه صفر و روزشهادت حضرت ثامن الحجج آقا امام رضا (علیه السلام) لازم دیدیم دوران امامت این امام همام را از دید و زاویه ای متفاوت مورد بررسی قرار دهیم تا شاید بتوانیم مقداری هر چندکم ازظلم ها وستم هایی که برای نامام معصوم روا داشتند را بیان کنیم.

وقتی در جمع نیروهای مؤمن و متدیّن صحبت از حکومت بنی امیه میشود، همه به طور ناخود آگاه یک احساس کینه و عداوتی پیدا میکنند.چرا؟!

به خاطر ظلم ها و ستم های بی شماری  که به ائمه روا داشتند و  به خصوص به خاطر برپا کردن واقعه عاشورا می باشد، ولی وقتی صحبت از حکومت بنی عباس میشود گرچه این احساس کینه و دشمنی وجود دارد ولی از نظر درجه و رتبه بندی در سطح پایین تری قرار می گیرد.

جای سؤال اینجاست با توجه به اینکه بنی عباس تعداد امامان معصومی  را که شهید کردند از بنی امیه بیشتر است و خیانت ها و ظلم ها و ستم هایی که به شیعه روا داشته اند  نه تنها از بنی امیه کمتر نیست بلکه بیشتر هم هست. پس چرا احساس کینه و دشمنی شیعیان نسبت به بنی عباس کمتر از بنی امیه است؟

درپاسخ به این سؤال باید گفت که حکومت بنی امیه شمشیر را از رو بسته بود و در سرکوب شیعیان و به خصوص ائمه از هیج کوششی دریغ نمی کرد؛که بر پا کردن واقعه عاشورا شاهد بر این مدعاست.

ولی حکومت  بنی عباس در ابتدا با ادعای قومیت با حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) سعی در اغوای شیعیان داشت و پس از اینکه حکومت بنی امیه سرنگون شد و ابوالعباس عبدالله سفاح بر کرسی حکومت نشست؛ تمام این حرف ها را کنار گذاشت و همان رویه بنی امیه؛ گرچه سختگیرانه تر نسبت به شیعیان ادامه داد. ولی چون به صورت آشکارا و علنی به مبارزه با شیعیان نپرداخت و به اصطلاح با پنبه سر می بریدند این احساس کینه و دشمنی نسبت به بنی عباس در بین شیعیان کمتر است.

با مطالعه تاریخ امامت امام رضا (علیه السلام) به نتیجه میرسیم که هدف مأمون (لعنت الله علیه) از دعوت امام رضا(علیه السلام) به خراسان و مجبور کردن آن حضرت به پذیرش ولایت عهدی چیزی جز خنثی کردن حرکت های انقلابی شیعیان بر علیه حکومت بدون درگیری و جنگ نیست.

شروع امامت آقا امام رضا (علیه السلام) در سال 183 هجری میباشد.10سال از امامت ایشان در دوران خلافت هارون الرشید بود. بعد از فوت هارون الرشید 5سال امین خلیفه شد و در سال 198 مأمون از جنگ قدرت با برادرش امین فراغت پیدا کرد و خلافت بی منازع را به چنگ آورد فاصله 15 ساله شروع امامت امام رضا(علیه السلام) تا حکومت مأمون فرصتی بود تا جریان تشیع از آمادگی کاملی جهت مبارزه با حکومت بنی عباس پیدا کنند.

مأمون با استفاده از تجربه حاکمان قبل از خود؛ به این نتیجه رسیده بود که باید روش مبارزه با ائمه و شیعیان را تغییر دهد، در راستای این تفکر مأمون با زیرکی و کیاست سعی در خنثی نمودن حرکت شیعیان داشت. او تصمیم گرفت مبارزه مسلحانه با امام و شیعیان را کنار بگذارد، در راستای اجرای این تفکر از امام رضا (علیه السلام) دعوت کرد تا از مدینه به خراسان بیایند و بعد  امام (علیه السلام) را مجبور کرد که ولایت عهدی را بپذیرد.

یک مسئله قطعی و مسلم درتاریخ وجود دارد و حتی مورخینی مثل جرجی زیدان تصریح می کنندکه بنی عباس سیاسیتشان برکتمان بود و اسرار سیاسیشان را کمتر می گذاشتند فاش شود. ولی با مطالعه تاریخ می توان موارد زیر را از اهداف دعوت امام رضا(علیه السلام) به خراسان و تفویض ولایت عهدی به ایشان دانست.

اهداف مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان و تفویض ولایت عهدی با ایشان

1.تبدیل صحنه مبارزات حادّ انقلابی شیعیان بر عرصه فعالیت های سیاسی آرام و بی خطر

2.ادعای تشیع مبنی بر اینکه خلافت اموی و عباسی مشروعیت ندارد را رد کند؛ و به حکومت خود مشروعیت ببخشد.

3. ادعای دیگر شیعیان مبنی براینکه ائمه دارای زهد و پارسایی و بی اعتنایی به دنیا هستند را رد کند.

4. امام (علیه السلام) را که کانون مبارزه و معارضه بود را در کنترل دستگاه های امنیتی خود قرار دهد.

5. با این کار یک وجهه و حیثیتی معنوی کسب میکرد. و مردم بخاطر اینکه فرزند پیامبر را  ولیعهد خود قرار داده ستایش می کردند

6. با این کار امام (علیه السلام) به یک توجیه گر دستگاه خلافت مبدل می شد.


سیاسیت ها و تدابیر امام رضا(علیه السلام)در مبارزه با اهداف مأمون

1. رسانه ای کردن اینکه امام(علیه السلام) خواهان پذیرش ولایت عهدی نیست و مأمون به زور و به تهدید مرگ باعث شده است تا امام ولایت عهدی را قبول کند.

2. حضرت امام رضا (علیه السلام) ولایت عهدی را بدین شرط پذیرفتند که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکنند. و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدابیر امور نپردازند.

مثال:مأمون از امام(علیه السلام) میخواهد که نماز عید را بخوانند,ولی امام استنکاف می کنند؛به شرطی قبول می کنند که نماز را به شیوه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و حضرت علی (علیه السلام) اقامه کنند.

3.مهم ترین حرکت امام(علیه السلام) اینکه تقیه را بعد از 150سال زندگی ائمه کنار گذاشت و سخنانی که در طول 150 سال کسی نتوانسته بود در انظار عمومی بزند ایشان به راحتی بیان می کرد.


نتیجه:

مأمون؛ پس از گذشت چند وقت متوجه محبوبیت و قدرت گرفتن امام (علیهالسلام) در خراسان شد.وقتی دید سیاست هایی که برای ایجادمحدودیت و سرکوب کردن شیعیان به کاربسته بود نتیجه عکس داده است تصمیم بر به شهادت رساندن امام گرفت.و در روز 30 صفر203 هجری امام (علیه السلام) را با زهر مسموم کرد و امام(علیه السلام) به واسطه  مسمومیت همان زهربه شهادت رسید.


نویسنده: علی شمس اسفندآبادی