شناسه : 18921138


سالها بود که می خواستم کتاب زمین سوخته احمد محمود را بخوانم ولی مقدور نمی شد.حتما می پرسید چرا اصرار داشتم این کتاب را بخوانم ؟ جمله ای از مقام معظم رهبری در مورد این کتاب وجود دارد که مرا ترغیب به خواندن می کرد

وبلاگ عارفانه نوشت :

کتابی ضدحماسه، ضد پایداری

یادداشتی بر کتاب زمین سوخته احمد محمود

مقدمه :

سالها بود که می خواستم کتاب زمین سوخته احمد محمود را بخوانم ولی مقدور نمی شد.حتما می پرسید چرا اصرار داشتم این کتاب را بخوانم ؟ جمله ای از مقام معظم رهبری در مورد این کتاب وجود دارد که مرا ترغیب به خواندن می کرد:

«در همین کشور خودمان، که به قول شما خاستگاه ادبیات مقاومت است، ادبیات ضد جنگ هم از طرف آدم های ناباب در اینجا پا گرفت! سال های 61 و 62 آن آقای .... کتاب زمین سوخته را می نویسد، که صددرصد ضد جنگ است و اصلا حماسه ای در این کتاب نیست!کما اینکه وی یک کتاب دیگر دارد که ضد انقلاب است؛... یک رمان مفصل سه جلدی است.من حالا اسمش را نمی گویم، که اگر کسی تا حالا نشنیده، نشنیده باشد. من تعجب کردم وقتی دیدم در یکی از مطبوعات خودی، یکی از برادران راجع به ادبیات جنگ کتاب نوشته و کتاب زمین سوخته را جزو اولین کتابهایی که در باب ادبیات جنگ است، مطرح کرده است!

چرا باید این طور باشد؟ گاهی می شود که در خاستگاه ادبیات جنگ، که محصول طبیعی اش ادبیات مقاومت است، کسانی می آیند از روی غرض ادبیات ضد جنگ را باب می کنند؛ مثل همین کتاب زمین سوخته.»

                                                                                              من و کتاب صفحه 54

اما اتفاقی باعث شد که حتما کتاب را بخوانم.

نشر ثالث با آن سابقه درخشانش در ادبیات دفاع مقدس !!! چند کتاب مرتبط با ادبیات ضد حماسه  منتشر نمود. یزله در غبار، گاماسیاب ماهی ندارد و روضه نوح. احساس کردم جریانی در حال شکل گیری است که دفاع مقدس ایران اسلامی را خالی از معنویت و تقدس و اعتبار می خواهد و با شعار مثلا روشنفکرانه ضد جنگی،  دفاع مقدس مردم را نشانه رفته است و آن را در سطح جنگی نابودگر و ویران کننده تنزل داده است.

دقیقا همین طور بود. هر سه کتاب به شیوه ای دفاع مقدس را نواخته بودند و ضربت خود را زده بودند. وقتی جمله مقام معظم رهبری را در مورد یک کتاب صد در صد ضد جنگ دیدم ترغیب شدم که حتما آن را بخوانم.

اما کتاب زمین سوخته :

کتاب زمین سوخته به قلم احمد اعطا معروف به احمد محمود است نویسنده ای اهل دزفول که در سال 1310 در اهواز به دنیا آمده و در سال 1381 در تهران از دنیا رفته است.

از او 15 کتاب منتشر شده است که پنج کتاب او رمان است و مابقی مجموعه داستان هستند.

داستان کتاب:

داستان کتاب در اهواز می گذرد. در خانواده ای سنتی و پر جمعیت و در شهر اهواز در روزهای آغازین جنگ عراق علیه ایران.

همه کتاب ماجراهای چند ماه اول جنگ در اهواز است و داستان در ابتدا در یک خانه و پس از آن در یک محله قدیمی در اهواز می گذرد. نویسنده از اهواز به هیچ کجا نمی رود فقط اهواز و صرفا خبرهایی کور از مناطق دیگر را بازگو می کند. با اینکه شخصیت های رمان به جاهای مختلفی می روند ولی راوی که پسر بزرگ همین خانواده است از جای خودش تکان نمی خورد و تا پایان در اهواز می ماند.

داستان با آوارگی خانواده راوی بر اثر جنگ و پراکنده شدن آنها در شهرهای مختلف ادامه می یابد و صرفا تعدادی از برادرها در شهر می مانند که همسران و فرزندانشان را از شهر خارج کرده اند. در بخش دیگری از رمان برادر راوی در بیمارستان کشته می شود و برادر دیگرش که شاهد جان دادن اوست روانی می شود و به تهران منتقل می شود و راوی تنها می ماند. او برای تنها نماندن به خانه ننه باران که در محله آنهاست می‌رود و در اتاقی از اتاق های خانه او زندگی می کند و داستان با گرفتاریها و بدبختی های مردم و دزدی اموال مردم و کشتن دزدها ادامه می یابد تا اینکه در پایان تقریبا همه شخصیت های معرفی شده در رمان در اثر اصابت موشک کشته می شوند و تیکه تیکه می شوند و راوی در حال غش کردن روایتش را پایان می دهد.

 این رمان که در سال ۱۳۶۱ منتشر شده است و به ادعای نویسنده مرحوم، حاصل تجربه شخصی خودش از اطراف جنگ است.

نویسنده در این باره گفته است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل می کنم. اما مردم چه آرام اند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم می خواست لااقل مردم مناطق دیگر هم بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که زمین سوخته را بنویسم.»

در ابتدا باید بگویم که نکته قوت داستان فهم نویسنده از جنوب و فضای شهرهایی مثل دزفول و اهواز است، چه اینکه در آنجا به دنیا آمده است و بزرگ شده آنجاست و از پدر و مادر  خود، خوب آموخته است.

ترسیمی که از اهواز می شود ترسیمی محلی و مانوس است و آدمی را با خود تا قلب جنوب می برد البته این ترسیم مربوط به حالات و عادات مردم جنوب و شرایط حالت طبیعی زندگی مردم است و ربطی به ترسیمی که از جنگ می کند ندارد.

نکته بعدی خوشخوان بودن و روانی کتاب است و اینکه فضای ترسیم شده کتاب واقعی و نزدیک به زندگی مردم است و شخصیت ها اگرچه به نسبت تعدادشان زیاد است ولی با نامهایی که انتخاب شده است در جریان رمان از ذهن دور نمی شوند و خواننده به راحتی نقش شخصیت ها در ذهنش می ماند.

از نقاط مثبت دیگر کتاب، ترسیم بسیار زیبای برخی از صحنه ها، منهای درستی و نادرستی صحنه ها و یا نتایجی که در کلیت کتاب گرفته شده است. مثلا ترسیمی که از موشک باران های اولیه می شود در صفحه 40 و 41 و 33 و یا ترسیم گنجشک ها در صفحه 43 و  یا ترسیمی  که از جدا شدن مادر راوی از خانه اش دارد در صفحه 120 و برخی صحنه های دیگر.

خوب است در تایید بخش اول سخن، نظر استاد محمد رضا سرشار را نیز بیاورم که در مورد این کتاب معتقد است :

«رمان «زمین سوخته» احمد محمود كه در سال 60 در مورد دفاع مقدس نوشته و منتشر شد، كار قابل توجهی است. البته از نظر ساختاررمانی، می‌شود به آن اشكالهایی گرفت، ولی در مجموع، این اثر، بسیار تكان‌دهنده است.اما دیدگاه نویسنده در این اثر ابداً جانبدارانه نیست.

لزوماً نباید چنین دیدگاهی حاكم باشد. ولی دیدگاه آدمی است كه می‌توان گفت تقریباً منصف است، آدمی كه در بطن قضیه و وقایع بوده است.او هرچند ممكن است در قبل بینش الهی و اسلامی نداشته، اما تماس بی‌واسطه با واقعیت، خودبه‌خود، یك سلسله پیش‌فرضهای ذهنی غلط او را باطل كرده است. درگیری با واقعیات آن دوره، باعث شده كه چیزی را كه می‌بیند، بنویسد. به همین دلیل، كار، تكان‌دهنده از آب درآمده است.

من فكر می‌كنم اگر این كتاب در همان سالهای اول جنگ به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر می‌شد، نگاه دنیا را به جنگ ما خیلی عوض می‌كرد. آن‌موقع كه تبلیغات دشمن علیه ما خیلی زیاد بود، احتمالاً اعاظم قوم نپسندیدند این داستان را. شاید به این دلیل كه انتظار داشتند نویسنده‌اش آن را جانبدارانه یا مسلمانی بنویسد. درحالی‌كه توقع ما از آقای«احمد محمود»نباید بیشتر از این می‌بود. ایشان در حد خودش، كار خیلی بزرگی كرد.»

نکته دیگری که شاید به پیرنگ داستان برگردد و از نکات منفی قالبی کتاب باشد مشخص نبودن دلیل حضور راوی در اهواز است. حضوری بی ثمر و بی نتیجه. تا پایان داستان معلوم نمی شود که چرا راوی در اهواز مانده است. علاوه بر آن راوی مجهول ترین شخصیت داستان است. نمی دانی نامش چیست؟ چند ساله است؟ ازدواج کرده است؟ و اگر به زور متوجه بشوی مجرد است چرا مجرد مانده است؟با اینکه همه برادر های کوچکتر ازدواج کرده اند و  اینکه چه کاره است ؟ و ...

همانگونه که از مرحوم نویسنده نقل شد ایشان در اثر رفتن به مناطق جنگی و به جهت شهادت برادرشان این کتاب را نوشته اند و خواسته اند عمق فاجعه و خرابی های جنگ را نشان دهند.

در خوشبینانه ترین حالت باید گفت که ایشان قصد خاصی نداشته اند و صرفا می خواسته اند مردم همه ایران، حال و روز مردم جنوب را بفهمند ( که امیدواریم اینگونه بوده باشد) ولی آنچه اتفاق افتاده است چیز دیگری است.

اولا مکرر و مکرر در مکرر که دیگر ملال آور شده است تکرار شده است که مردم را به زور بر سر کارها نگه داشته‌اند. یکی از همان کسانی که به زور مانده است و کشته می شود همان برادر راوی است. در صفحات متعددی این مسئله گفته شده است. این نکته یکی از مواردی است که به ذهن می نشیند و در خاطر باقی می‌ماند.

دوما ایشان در ترسیمی که از جنگ و به عبارت دیگر پشت جبهه ها دارند کاملا غیر حماسی و ضد حماسی هستند. در هیچ صحنه ای ذره ای حماسه دیده نمی شود. از انصاف خارج نشوم برخی جاها در گفتگوی بین شخصیت ها حرف هایی که بوی حماسه دارد زده می شود ولی ترسیم کلی و آنچه در ذهن می ماند یک ماجرای ضد حماسی و بی حماسه است.

همه در این سه چهار ماه در حال نفله شدن هستند و صحنه ها صحنه های تیکه پاره شدن های برای هیچ است.

اینکه این کتاب را اولین کتاب جنگ نامیده باشند با اصلاحی درست می شود این کتاب اولین کتاب ضد حماسه و ضد ادبیات پایداری دفاع مقدس ماست و به حق محمود را باید پدر ضد حماسه ایران نامید. البته می‌توان برای آن توجیه آفرید: فضای سنگین جنگ، شهادت برادر،بی خیالی مردم تهران نسبت به جنگ، فشاری که جنگ به نویسنده آورده است، سن میانسالانه نویسنده و نگاه محافظه کارانه او و...

اتفاقا من و جناب نویسنده همشهری هم هستیم و در طول جنگ در اکثر زمانهای آن، شرایط سخت موشک باران و حتی اصابت توپ و خمپاره به شهر را با گوشت و پوست خود تجربه کرده ام آن هم در شهری مثل دزفول.

اما آنچه ایشان به عمد و یا سهو و یا از روی ترس و یا برای نشان دادن وضعیت نامناسب جنوب و یا به هر نیت  درست و یا نادرست دیگری نشان داده است ترسیم غلط و نادرستی از همان شهرهایی است که به درستی آنها را ندیده است.

او فقط گران فروش ها و دزد ها و کشتن آدم و کشتن اسیر و بدبختی مردم و دعوا بر سر عدس و وضعیت بد اردوگاهها و غارت مغازه ها و تسلط فرصت طلب ها بر اوضاع و به زور نگاه داشتن مردم در شهرها!! را دیده است. در میانه این همه بدی گاهی هم خبری از جبهه گفته است که آنهم جنگیدن برای خاک و بیشتر ضد عربی بودن و مبارزه برای میهن و ... و خبری از خدا و دین و ایمان نیست که البته همان اندک هم در هیچ خاطره ای نمی ماند.

آنچه خوب به ذهن می نشیند عاقبت بد همه است همه بدبخت می شوند از انقلابی و کاسب و دزد گرفته تا مادر و برادر شهید و ...

البته باید به نکته مهمی اشاره کنم. این کتاب برای سال 61 در میانه و گرماگرم جنگ یک فاجعه بوده است و کتابی صددرصد ضد حماسه و ضد پایداری است. ( در همین زمینه و برای مطالعه بهتر به مقاله«تحلیل گفتمان انتقادی رمان زمین سوخته» نوشته علیرضا امیری به آدرس http://anthropology.ir/article/22168 مراجعه نمایید.) ولی اکنون که دیده و خوانده می شود و با کتابهای ضد پایداری جدید مقایسه می شود بسیار منصفانه تر و بهتر است. متاسفانه در کتابهای جدید همان جنگیدن برای زمین و میهن نیز حذف شده است.

به عبارتی باید گفت که کتاب زمین سوخته به نسبت کتابهای جدیدی که در این موضوع منتشر شده اند بسیار منصفانه تر است. یا به عبارت دیگر سیاهی کتابهای ضد جنگ و ضد حماسه اخیر روی زمین سوخته را سفید کرده‌اند.

به هر حال این کتاب را برای جوانان  و نوجوانانی که می خواهند به تازگی با دفاع مقدس ایران اسلامی آشنا شوند کتاب چندان مناسبی نمی دانم و بهتر است از دیگر کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است شروع کنند ولی به هر حال خواندن آن پس مطالعه کتابهای خوبی که در زمینه دفاع مقدس است، پیشنهاد می گردد.