شناسه : 18327211


حال وروز روزها هرچند زنگاريست زندگي در رهگذار روزها جاريست داستان گر تلخ گر شيرين جام اكر سنگين اگر زرين

وبلاگ درکوچه های آشتی کنان نوشت :

لعل اگر لبريز از لبجند
اشگ اگر خونين
زندگي را پاس بايد داشت بي ترديد
فرصت هستي تماشايي است
عمر احساني است بي تجديد!
سينه اي بايد كه در هم بشكني اندوه
همتي بايد بايد كه يازي دست بر پروين
ديده اي بايد كه بيني هرچه زيبايي است
آفرينش را مدار عشق است
عشق از آغاز ،چشمه اي سرمست در تسبيح پيوسته است
ميرود تا بيكران ،تا ناكجا آباد بي فرجام
هرچه در هستي است در مستي است
دارد از محبوب هستي جام،   دارد از اين بحر گلگون وام
دلبري آيين اين درياي طوفان زاست
همزباني قصه ي اين طرفه اقيانوس
همدلي توصيف اين درياست
هست تا هستي است !   ،هركه دل بررشته ي اين بيكران بسته است
هركه را پيمانه زين درياست خود درياست
هركه را درياست ،خود رسته است
ايكه پرسي زندگاني چيست ؟
در كوير آباد غفلت ،قطره ماندن هيچ در هيچ است
زندگي در جاري اين بيكران زيباست
زندگي جز وصل اين دريا ي شيدا نيست.