شناسه : 10194636


فرصتی دست داد تا فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»، یکی از کارهای بسیار خوب و «تکان‌دهنده» سینما را با حضور کارگردانش، خانم درخشنده در سینما به تماشا بنشینیم و پرسش‌های خود را مستقیم ایشان بپرسیم.

وبلاگ پابرهنگان نوشت :

در باب خلاصه فیلم می‌توان گفت: شیرین دختری جوان است که با لباس عروسی دست به قتل نگهبان مجتمع مسکونی زده است. علت و انگیزه قتل هم این است که او در 8 سالگی مورد تجاوز مراد، مردی که در مغازه مادرش کار می‌کرده، واقع می‌شود و سال‌ها با این کابوس فراموش ناشدنی زندگی کرده است. در روز عروسی متوجه می‌شود که نگهبان مجتمع می‌خواهد کاری را با یک دختر خردسال انجام دهد که مراد با او در کودکی کرده بود. شیرین برای جلوگیری از تکرار سرنوشت خود برای یک دختر دیگر، وارد معرکه شده و نگهبان را می‌کشد. از اینجا به بعد هم وکیل و بازپرس برای نجات او از قصاص تلاش می‌کنند.


سوژه انتخاب شده برای فیلم، سوژه‌ای ساختارشکنانه است. تابویی که کمتر کسی پروای ورود به آن را دارد و جامعه اخلاقی ما ترجیح می‌دهد از مطرح کردن آن خودداری کند.

«تجاوز به کودکان» و کتمان آن برای حفظ «آبرو» واقعیتی است که متاسفانه در جامعه ما-اگر نگوییم زیاد نیست- کم هم نیست. اما در بیشتر موارد، یا کودک از گفتن آن به دیگران خودداری می‌کند، یا والدین متوجه می‌شوند، اما از ترس اینکه آبروی‌شان حفظ شود، از پیگیری حقوقی آن صرف نظر می‌کنند.

کاری به آمارهای منتشر شد و نشده و رسمی و غیررسمی ندارم که هر از گاهی توسط برخی مسئولین مطرح می‌شود، گشتی در صفحات حوادث روزنامه ها و سایت‌ها و شنیدن برخی موارد از زبان دوستان، حاکی از «بودن» این رذیله زشت و شنیع در کف جامعه است. چه ما خود را به ندیدن بزنیم و چه نزنیم.

اما این موضوع به هرحال باید در جامعه گفته می‌شد. حال در قالب فیلم یا سریال یا داستان و یا ... . پوران درخشنده همان طور که خود اظهار کرد، از سال‌های خیلی دور به این موضوع فکر می‌کرده، اما مجال مناسبی برای ساختن فیلمی با این زمینه و سوژه نمی‌دیده است و علت آن، اخلاق مدار بودن جامعه ماست.

من و شما چه موقعی از اخبار کودک آزاری جنسی مطلع می‌شویم؟ وقتی که در پی این گونه حوادث، قتلی رخ دهد یا پس از تجاوزهای متعدد یک نفر، بالاخره به دلایلی ماجرا لو برود و به یک بمب رسانه‌ای تبدیل شود. وگرنه هزاران هزار مورد از این دست در جامعه در حال رخ دادن است که درصد کمی از آنها به سطح جامعه درز پیدا می‌کند.

به نظرم، درخشنده چند کار اساسی در فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» انجام داده است:

اول اینکه واقعیتِ مگویی به نام تجاوز به کودکان را بالاخره در سطح سینما و بهتر بگویم، در سطح جامعه مطرح کرد. این کارِ کارگردان، به این دلیل قابل تحسین است که نه با نگاه «سیاه‌نمایی» و تصویر جامعه‌ای با مردانی متجاوز به کودک و بی‌قید و بند انجام شده، که انگیزه اصلاح و طرح مساله در فیلم مشهود است. بی‌انصافی است اگر فیلم «هیس...» را با سینمای سیاه‌نما و به اصطلاح دوستان، ساخته شده برای جشنواره‌های ضدایرانی هم‌سان بپنداریم. درخشنده واقعاً دغدغه طرح معضلی اجتماعی و آگاه سازی جامعه داشته است.

دوم اینکه تلنگر بزرگی به والدین ایرانی زد که شک ندارم هر پدر و مادری بعد از تماشای این فیلم، حتماً دقت بیشتری به فرزندان کودک و نوجوان خود خواهند داشت. به راستی چقدر پدران و مادران امروزی حواس‌شان به رفت و آمدهای فرزندان‌شان هست؟ چقدر مراقب ارتباطات و دوستی‌های بچه‌های دلبند خود هستند؟

سومین کارِ کارگردان فیلم «هیس...» که در ادامه نکته دوم باید طرح شود، نگاه متفاوت و اصلاح‌گرانه و هشداردهنده به جامعه نسبت به این موضوع است. اینکه در موضوع تجاوز به کودکان، چه کسانی مقصران هستند؟

مدتی پیش، در اتفاقی هولناک و تاسف‌آور در یکی از شهرستان‌های استان یزد، آن هم در دهه ماه محرم، مرد شهوترانی با اغفال پسربچه 9 ساله‌ای که در حال رفتن به عزاداری اباعبدالله(علیه‌السلام) بوده، او را به منزلش برده و پس از تجاوز، به قتلش می‌رساند. تمام واکنش‌ها به این ماجرا، لعن و نفرین متجاوز بود و هرچه فریاد بود، بر سر آن جانیِ قاتل کشیده شد. اما کمتر کسی گفت: نقش والدین کودک در این ماجرا چه بود؟ مگر آموزشی درباره ارتباط با غریبه‌ها به فرزندشان نداده بودند؟ چرا شبانه او را تنها راهی کوچه و خیابان کردند؟البته که قصد انداختن توپ به زمین والدین و بی‌گناه نشان دادن متجاوزین در کار نیست، اما به راستی حلقه مفقوده «آموزش و تربیت» فرزندان در این موضوع نباید دیده شود؟

همان طور که به خانم درخشنده هم گفتم، این فیلم باید در همین زمان ساخته می‌شد. زمانه‌ای که پدر و مادرها کودکان خود را حتی قبل از یک سالگی به مهدکودک‌ها سپرده و به بهانه‌های واهی از ایفای نقش واقعی خود طفره می‌روند.

در فیلم «هیس...» وقتی وکیل شیرین(مریلا زارعی) برای دفاع از موکلش پشت تریبون می‌ایستد، تعبیر قابل تاملی مطرح می‌کند که می‌توان آن را یکی از اصلی‌ترین دیالوگ‌های فیلم محسوب کرد. وکیل می‌گوید نمی‌توان شیرین را محکوم کرد و سهم پدر و مادر و معلم و... را در این محکومیت نادیده گرفت.(نقل به مضمون) در صحنه‌های قبلی فیلم می‌بینیم که شیرین 8 ساله چند بار تلاش کرد موضوع تجاوز مراد را با مادرش و حتی با معلمش در میان بگذارد، اما هیچ‌کدام به او اجازه حرف زدن ندادند. حتی مادرش حاضر به شنیدن حرف‌های دختر نشد و از او خواست بقیه ماجرا را دیگر تعریف نکند. چه بسا اگر در همان زمان قضیه مطرح می‌شد و پدر و مادر برخورد مناسبی با مراد می‌کردند و اعصاب و روان دختربچه‌شان را نسبت به این حادثه آرام می‌کردند، سال‌های سال کابوسی هولناک دختر را آزار نمی‌داد.

اگرچه نگارنده معتقد است، مهم‌تر از همه این مسائل، تهذیب اخلاقی مردم جامعه و پایبندی آنها به قیود دینی و شرعی است که باید جدی گرفته شود تا سرچشمه‌های فساد و فحشا بخشکد که خود بحث مفصل و مجزایی می‌طلبد.

نکته دیگر فیلم، مساله فضای اخلاقی جامعه در برخورد با این گونه معضلات است. وکیل شیرین هنگام خروج از دادگاه، به خبرنگاران جمله‌ای می‌گوید که این را هم می‌توان از دیالوگ‌های اصلی و اثرگذار فیلم محسوب کرد. او می‌گوید: برای دفاع از آبرو باید آنقدر کار کرد که حتی جنایت دنیا را بگیرد.(نقل به مضمون)

از سوی دیگر، در سکانسی که بازپرس(شهاب حسینی) می‌خواهد آقای منزلتی را متقاعد کند که ماجرای تجاوز نگهبان به دخترش را پیگیری قضایی کند، منزلتی با این پاسخ که حاضر است دیه مقتول را بدهد و هزینه بهترین وکیل تهران را هم متقبل شود، اما آبروی او حفظ شود و ماجرای دخترش مطرح نشود، از این کار صرف نظر می‌کند.

بعد از نمایش فیلم، از خانم درخشنده پرسیدم که آیا این دو سکانس با یکدیگر تناقض ندارند و ایشان ضمن رد تناقض، معترض شدند که چرا اخلاق‌مداری و حفظ آبرو در جامعه ما به گونه‌ای شده که عده‌ای از آن سوءاستفاده کنند؟ چرا باید با این توجیهات، بر معضلاتی از این دست سرپوش گذاشت؟

خانم درخشنده خاطره جالبی هم در این باره گفتند که جداً قابل تامل است. گفتند پیشنهاد بازی در نقش «مراد» (مردی که به شیرین و 27 کودک دیگر تجاوز کرده است) را به چند بازیگر داده و آنها حاضر به پذیرش چنین نقشی نشده‌اند! به تعبیر ایشان، حتی بازیگران هم حاضر نیستند نقش کسی که به کودکان تجاوز می‌کند را ایفا کنند، چون این موضوع یک تابوی اخلاقی در جامعه ماست و ترس این را داشته‌اند که بعدها مردم آنها را با چهره خبیث یک متجاوز بشناسند!

به نظرم این مساله باید به بحث گذارده شود که امروزه حد و حدود حفظ آبروی یک انسان چیست؟ تا کجا می‌توان به بهانه حفظ آبرو، زشتی‌ها و جرم‌های دیگران را نادیده گرفت؟ چقدر حق داریم از حق خود چشم بپوشیم تا خدای ناکرده آبرویمان نرود؟

اما عمده مشکل من با فیلم، اسمش است. خود خانم درخشنده هم اذعان کردند که این آسیب متوجه پسران هم هست و اتفاقا برای پسران بیشتر اتفاق می‌افتد. با این وجود، چرا باید اسم فیلم، متوجه دخترها باشد؟ تنها توجیهی که به فکرم می‌رسد این است که درخشنده این اسم را از انبان تفکر فمینسیتی خود انتخاب کرده است تا دین دفاع خود از حقوق زنان را هم ادا کرده باشد!

 به هرحال فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» را پسندیدم. اگرچه بسیاری از دوستان هم‌فکر با زدن برچسب «فمینیست» بودن به فیلم، آن را تخطئه کرده‌اند، اما به نظرم این مساله چندان به چشم نمی‌آید که موضوع اصلی به چشم می‌آید. بالاخره وضعیت برخی هنرمندان و فیلم‌سازان ما همین است، چه بهتر که اگر دغدغه‌ای اجتماعی و واقعی را بدون سیاه‌نمایی طرح می‌کنند، سریع با چند برچسب تکراری آنها را تخریب نکنیم.