شناسه : 2472942


با پایان دولت اصلاحات، زمزمه هایی که از انتهای سال 1383 شروع شده بود بی پرده و فاش به میدانِ انتخابات وارد شد تا با ناکارآمد جلوه دادنِ دولتین اصلاحات و سازندگی، میدان را تمام و کمال قبضه کند. در همان زمان اصولگرایان با تمامِ قوا، سرآسیمگی و نشاط های کنترل نشده و صدالبته بدون گرویی های لازم پا به عرصه ی انتخابات گذاردند و بازیِ ـ به زعم خویش ـ برد برد را تا انتها ادامه دادند و محمود احمدی نژاد را از بهشت به پاستور رهنمون ساختند.

وبلاگ یزد کاخ موزه ی  کویر سرزمین  پارسیان نوشت :

در عالمِ تعاملات و التهاباتِ سیاسی، همگان اذعان داشتند احمدی نژاد جوان، فاقد تجربه ی مدیریتی در سطح کلان و بدونِ پشتوانه های لازم است و اما همان احمدی نژادِ جوان، فاقد تجربه و بی پشتوانه ی سیاسی و مشورتی با اتخاذِ شیوه هایی خاص چهارسال نخست ریاست جمهوریِ خود را پشت سر گذاشت و در مجموع توانست حداقل های نمره ی قبولی را از بخش هایی از بدنه ی جامعه بگیرد هرچند بسیاری را هم سرخورده و ناامید ساخت. یکی از عبارت هایی که بعد ها بسیاری از اصولگرایان بر زبان جاری می ساختند، عدولِ احمدی نژاد از شاخصه های مدّ ِ نظرِ اصولگرایان و اخلاقِ اصولگرایانه در پایان دوره ی نخست ریاست جمهوری و ابتدای دوره پایانیِ آن بود که باعث شد برخی از نیمه ی نخست دورانِ هشت ساله ی «عدالت محوری و خدمت» خط و راه خود را جدا کنند و اگرچه به صف منتقدین نپیوستند اما عملا دیگر حمایتی هم از سیاست های دولت به عمل نیاوردند؛ کسانی چون: صفار هرندی، آقاطهرانی، متکی، لنکرانی و...

 


 

این عده از جداشدگان البته به خوبی می دانستند اساساً و از ابتدا هم احمدی نژاد خطِ مشیِ اصولگرایانه نداشت که حال خواسته باشد از آن عدول کند این مهم بعدها و کمی قبل از پایان دوران 
احمدی نژاد به صورتی بسیار شفاف از تریبون های مختلف شنیده شد اما یک نکته همیشه در محاق غفلت باقی ماند و آن اعلام واضح و آشکار شخص احمدی نژاد در همان آغاز کار و  از همان روزهایی بود که قدم به پاستور گذاشته بود همان روزهایی که خود را وامدار هیچ حزب، دسته و گروهی ندانست و حتی صراحتا اصولگرا بودن خود را به آن شکلی که هسته ی مرکزیِ اصولگرایان ادعا داشتند منتفی دانست.

در این جا دو نکته رخ می نماید: نخست اینکه؛

 احمدی نژاد اصلا نماینده ی اصولگرایان نبوده است و جریانی ماورای دسته بندی های حزبی و گروهی با جلبِ آراء مردم توانسته بود بر صندلی دولت داری تکیه بزند. این فرضیه حامیانی دارد از جمله سردار رمضانِ شریف[1] مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:«هر دولتی که کار و تلاش صادقانه انجام دهد، مورد اقبال مردم خواهد بود و صرفاً عملکرد دولت اصلاحات، انتخاب احمدی‌نژاد بود.او همچنین با اشاره به روی کار آمدن دولت روحانی گفت: عملکرد احمدی‌نژاد نیز باعث انتخاب روحانی شد و این سیر در آینده نیز با قضاوت و انتخاب مردم ادامه خواهد داشت.»بنا بر این فرض نخست، عملکردِ هر دولت در به کرسی نشاندن عقاید دولتِ بعدی بسیار مؤثر است که چندان دور از واقعیت هم نیست و از آن جایی که در ایران تحزب و حزب گرایی بنا به آنچه در عرف بین المللی مرسوم است وجود خارجی و معنا و مفهومی ندارد، موج سواری لحظه ای و سوار بر احساساتِ توده شدن را بسیار به ذهن متبادر می سازد پس می توان گفت بر روی کار آمدنِ محمود احمدی نژاد به اندازه ی بسیار زیادی به شیوه های مدیریتی اصلاح طلبان در چهارساله ی منتهی به 84 مربوط می شود که آسیب شناسیِ آن چندان کار سختی نیست. و از هم اکنون شخص گروه یا گروه هایی بدون ورود به حوزه های سیاسی و رسانه ای با آسیب شناسی هوشمندانه می توانند رأی و نگاه مردم در هشت سالِ آینده را رهبری و هدایت کنند.

دوم این که؛

اصولگرایان با یک هوشمندی متوسط و البته زیرکانه بازی در زمینِ برنده را برگزیدند غافل از این که این بازی در زمین حریف برنده قطعا در کوتاه مدت شیرین و در دراز مدت هزینه و تبعاتِ بسیاری را به همراه خواهد داشت. نگارنده معتقد است از آن جایی که احمدی نژاد در آستانه ی انتخابات 92 و پس از آن صراحتاً اعلام کرده بود پای اصولگرایان هرگز به پاستور نخواهد رسید[2]و هرکس مورد حمایتِ اصولگرایان باشد قطعاً شکست خواهد خورد(در این باره و عبارتی شبیه به این جمله در مورد جبهه پایداری و حمایتِ مصباح یزدی نیزشنیده شده است که هرکسی مورد حمایت جبهه پایداری و شخص آیت الله مصباح باشد شکست خورده است!) و از آن جایی که جمیعِ کاندیداهای منتصب به اصولگرایان در انتخاباتِ اخیر هم شکست خوردند و باز هم پای اصولگرایی به پاستور باز نشد این اعتقاد که اصولگرایان حداقل تا پایان سالِ 92 در قبضه کردن پاستور ناموفق بوده اندبیشتر به واقعیت نزدیک می نماید.

حال بر مبنای فرض دوم اگر نگاهی به بدنه ی دولت های نهم و دهم بیندازیم خواهیم دید اصولگرایان نه تنها سهمی در دولت احمدی نژاد نداشتند که علاوه بر پرداخت هزینه ی سنگین بازی در زمین برنده، چوب ندانم کاری های خود را خیلی زود خوردند و نیروهایی که احساس می کردند اعتقاداتی اصولگرایانه دارند و توانسته اند پست های مهم را مال خود کنند در کمال ناباوری مشاهده کردند که یا از دولت جدا شدند و یا به کناره ی سکوت و انزوا رانده شدند تا جایی که برخی به دلیل ناکارآمدی پست هایی که به آن ها داده شده بود خود عطای ماندن در انزوا را بر رفتن و دنباله ی کار خویش گرفتن بخشیدند.

جریان هایی که طی هشت سال له یا علیه احمدی نژاد جبهه می گرفتند دچار تشتت های پر فراز و نشیبی شدند. اصولگرایان گاه در عقبه ی حکومت، گاه همراه و در یک صف و گاه در جبهه رو برو به پشتیبانی یا نقد سیاست های دولت می پرداختند. اما در این میان منهای اصلاح طلبان که از همان روزهای نخست انتقاد از دولت و عدمِ کارایی شعارهای احمدی نژاد را سرلوحه ی کاری و حزبی خود قرار داده بودند آیت الله هاشمی رفسنجانی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکی از سیاسیون باسابقه با هشدارهایی دلسوزانه بارها به عاقبت تصمیمات، عملکرد و شعارهای ناشدنی احمدی نژادهشدارهایی داده بود که هوشمندترین اصولگرایان هم این هشدارها را ناشنیده گرفتند هرچند آن هشدارهای دلسوزانه هزینه های پیدا و پنهانی برای ایشان به همراه داشت اما هیچگاه جدی تلقی نشد.

این روزها دوباره شاهد طنازی جمعی از اصولگرایان حول شخصیت ناطق نوری هستیم شخصی که در شانزده سالِ گذشته با کناره گرفتن از مسئولیت های مستقیم سیاسی و اجرایی به خوبی توانسته است آنچه بر او رفته است را با دقتی موشکافانه بررسی و آنالیز کند وقطع به یقین اصولگرایان از این طنازی به هر طریق ممکن طرفی نخواهند بست. این همان نقطه ضعفِ آشکاری است که اصولگرایان هنوز از ان درس نگرفته اند و با این روشِ اتخاذ شده یا خود را در معرض هزینه و شکستی دیگر قرار می دهند یا آن شخص را از گردونه خارج خواهند کرد.

در مجموع اگر از شنیده ها و گفته های اثبات شده در گذریم خواهیم دید اصولگرایانِ واجد شرایطِ سیاسی با تکیه بر عقلانیت از همان ابتدا هم چندان دلبستگی به احمدی نژاد نداشتند و به خوبی می دانستند این شخص جایگاهی در پیکره ای به نام اصول گرایی نداشته و هرگز نیز نخواهد داشت زیرا رزومه، سابقه ی مبارزاتی و جایگاه هایی که وی در آن قرار گرفته بوده است را به خوبی رصد کرده می دانستند شخصیت احمدی نژاد به معنای واقع کلمه خاص است اما به ناچار و با تکیه بر حدس و گمان حمایت های خود را از احمدی نژاد برای مقابله با به قدرت رسیدنِ مجدد اصلاح طلبان علنی کردند و اما بر این باور نبودند که سهیم شدن در پیکره ی حکومتی که مهرِ تأیید اصولگرایان را بر خود داشته باشد یعنی سهیم شدن در سود و زیان، غم و شادی و برد و باخت.

اصولگرایانی که بعد ها قدم در جبهه ی پایداری نهادند یا  لااقل بخشی از آن ها، همان هایی بودند که خیلی زود تصمیم به ترکِ اردوی پرداخت کنندگان هزینه های دولت احمدی نژاد گرفتند و مابقی بدون تشکیل جبهه هایی جدید یا حزب و دسته ای جدیدتر به سمتِ اعلامِ برائت و دوری جستن از مدیریت حاکم بر دولتین نهم و دهم در سخنرانی ها، مصاحبه ها و یادداشت های خود قدم برداشتند. اتخاذ این استراتژی یعنی اینکه اولاً اصولگرایان شکست خوردن را اساساً قبول ندارند، ثانیا قواعد بازی را یا دوست ندارند و یا این که بلد نیستند رعایت کنند و ثالثا از پرداخت دانگِ خود در مشارکتی که داشته اند سر باز می زنند و این سه گانه ی مبتنی بر واقعیت پیامی آشکار دارد: اصولگرایان شریک برد، سود و شادی هستند و قرار نیست دانگِ باخت، غم و زیان خود را بپردازند و این وصله ی کاملا جور برای اصولگرایان در آینده ی سیاسی، اجتماعی، مدیریتی قطعا 
هزینه های سنگین تری خواهد داشت.

اقداماتی که این روزها شاهدیم بر مبنای همان فرار از پرداخت دانگِ مشارکتی اصولگرایان قابل تفسیر است. فشار بر بدنه ی دولت به هر طریق ممکن. یاران بسیار نزدیک احمدی نژاد در مجلس به این آسانی نخواهند گذاشت آب خوش از گلوی دولتِ یازدهم پایین برود. انتقام از دولتِ روحانی برای التیام غمِ شکستِ یار نزدیکشان محمود احمدی نژاد و غفلت از این که دولتِ یازدهم بر مبنای رعایت اعتدال با انتخاب شعارِ تدبیر و امید؛ نه شعار اصلاح طلبانه ی صد در صدی سر داده است و نه حمایت همه جانبه از اصولگرایان، اما چون بلافاصله پس از احمدی نژاد بر روی کار آمده است باید نیش تیز برخی سخنانِ باری به هر جهت را بر جان بخرد و قطعاً نباید برخی ناکارآمدی ها، خراب کاری ها و تفکراتِ مخرب را علنی کند در این جبهه رسایی، بذرپاش و کوچک زاده بیشتر به چشم می آیند.

در مجلس فعلی اصلاح طلبان با رعایت قواعد بازی هایی اینچنینی، بیشتر خط مشی همراهی با تصمیمات دولت با چاشنیِ حمایت را برگزیده اند اما از این که این همراهی برایشان هزینه نداشته باشد هم قطعا فکرهایی در سر دارند. اصول گرایان اما گاه و بیگاه وقتی پای حمایت هایی که به سرانجام های نافرجام انجامیده است به میان می آید همان شیوه ی فرار از پرداخت سهم خود را بر می گزینند و با میان کشیدنِ جریاناتی غیر مرتبط سعی در فرار از قبول واقعیت دارند اما این شیوه در کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت قطعا تبعات منفی بر جای خواهد گذاشت.

سخنان برخی نیروهای شاخص اصولگرایی در عدم اصولگرا بودن احمدی نژاد چندان غیر طبیعی نیست البته بعید به نظر می رسد شخص محمود احمدی نژاد هم چنین ادعایی داشته باشد با پذیرفتنِ این مهم که بالاخره اگر اصولگرا هم باشد به معنای پایبندی به«اصول»ی است که خود می پنداشته است صحیح است و نه آرمان های غیر قابل عدول اصولگرایان شاخص به عنوانِ یک حزب و تفکر سیاسی!

در این میان جبهه گیری آشکار مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی[3] در گزینه ی سپاه نبودن محمودِ احمدی نژاد قابل تأمل و اندکی تفکر برانگیز است. در این که بنا به گفته ی ایشان«سپاه خودش را ذیل رهبری می‌داند و با این رویکرد که دولت روحانی اقدامات خود را در محوریت رهبری داشته باشد، سپاه نهایت همکاری را می‌کند» هیچ شکی نیست و همگان می دانند هدف شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و منطق ایستایی آن ورای فعالیت های سیاسی و افتادن در بازی های حزبی و گروهی است و چندان لزومی احساس نمی شد که گزینه نبودن احمدی نژادبرای سپاه اعلام و رسانه ای شود چون اساساً اعتقاد داریم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هیچ گاه گزینه ی مدیریتی در رأس دولت نخواهد داشت در حالی که این عبارت نقیضی هم دارد مبنی بر این که مثلا سپا گزینه یا گزینه های دیگری مدّ ِ نظر داشته است که همگان می دانند و می دانیم که اینچنین نبوده در آینده نیز نخواهد بود.

نکته ی پایانی این که هم اصولگرایانِ منتقدِ دولت های نهم و دهم و هم همراهانِ و یاران احمدی نژاد بنا به اصول نهادینه شده در بازی های سیاسی باید بپذیرند زیرمجموعه قرار گرفتن در بدنه ی تصمیم گیری قطعا هزینه هایی به همراه خواهد داشت که عدم پذیرش آن هزینه ها قطعا هزینه های سنگین تری به همراه خواهد داشت(با یادآوری حکایت مردی که طلب شخصی را نمی داد قاضی او را به سه کار واداشت: خوردن یک من پیاز، صد تازیانه و بازپرداخت بدهی که آن مرد هم پیاز خورد، هم تازیانه و نهایتا مجبور شد بدهی خود را نیز پرداخت نماید) مگر اینکه عاقلانه با پرداختِ دانگِ خود در حکومت هشت ساله ی احمدی نژاد به ترمیم و آسیب شناسی نقاطِ ضعف و قوتِ خود مبادرت ورزند در غیر اینصورت آن پرداخت ها غیر مستقیم به دولتِ بعدی منتقل خواهد شد و دولت بعدی هم اگر ناچار به پذیرش بدهی دولت های قبل باشد به روش های خاص خود آن را خواهد پرداخت که قطع به یقین خوشآیند اصولگرایان نخواهد بود.