شناسه : 17899642


نمی دانم چرا آدم ها اینقدر نگران ما می شوند البته بیشتر منظورم پدر و مادرها هستند که نگرانی هایشان نسبت به دیگران هنوز قابل باورتر و بی شائبه تر است و حقیقتا دنبال خوشبختی فرزندان خود می گردند و بعید است دنبال بدبختی فرزرندان خود باشند مگر اینکه دیگر نشود نام پدر و مادر بر آنها گذاشت که خیلی اندکند!

وبلاگ مدادتراش نوشت :

با شما هستم ای فرشتگان زمینی !

می بینم که از نگرانی برای ما چین به صورتتان نشسته است از چه ترسیده اید فدایتان شوم این منم همان فرزندی که برایش خون دل می خوردید تا بزرگ شود  تا خوشبخت شود تا مایه افتخارتان شود اکنون پس ازسالها گذر از دامنه های شک و تردید  با همان راهنمایی ها و کمک های بی دریغتان  وبا آن پاک وحلال به قله های یقین نزدیک می شوم آیا این ترس دارد ؟!

آیا همین را نمی خواستید یا اینکه از رسیدن به این مرحله بوی جدایی ازدنیا می شنوید 

بگویم برایتان ای عزیزترین ها برایم ؛ آیا عزیزتر از علی و فاطمه و فرزندانش برای رسول خدا بودند؟ 

و آیا عزیزتر از رسول برای حسین (ع) بود که فرزندش را به خاطر همان شباهت به محبوبش دوست داشت که وقتی پدر کلمه استرجاع بر زبان وارد کرد فرزند دلبندش فرمود : پدرجان چه شده است  و او پاسخ داد این کاروان به سوی مرگ درحرکت است  وفرزند گفت : آیا برحقیم فرمود ؛آری پسرم واو جواب داد پس اندوهی نیست  

آری حرف ازلقا پروردگار و زیباترین مرگ یعنی شهادت است  و پیش ازآن چشیدن یقین درهمین دنیای مادی با پس زدن معادلات دنیایی و تجربه شکوه گذشتن آگاهانه از این مادیات و چشیدن لذت هایی که رسیدن به آن گرچه برای دیگران عجیب و کار عارفان است ولی برای انان که به دنبال لذت های پایدارند اصلا ازعسل شیرین ترند  

آری ای پدر و مادرم نترسید من به دنبال برپایی جشن تعالی ام سراز پای نمی شناسم  به خدا فکر نکنید دنیا را نمی فهمم اتفاقا چون حسش کرده ام نمی توانم دلیل وابستگی آدم ها به کوچکترین ساخته و بافته های بی معنی اش را بفهمم درحالی که خیلی معادلات حقیقی از جریان افتاده اند ولی ساخته و بافته های من درآوردی  ولذت های زود گذر دنیایی نمی دانم چرا رونق دارند 

آری من هم وابستگی را دوست دارم ولی از جنس حقیقی اش می خواهم بخندم اما بدانم چرا و چقدر این شادی دوام دارد 

آری نترسید من به شکوه تجلی می رسم و ازین اوج به وجد می آیم ومی خواهم همه را دراین شادی بی انتها شریک کنم