شناسه : 11521978


با خون گلوی خود وضو می گیرم از نام حسین آبرو می گیرم فرق است میان مردن و جان دادن من زنده ام و روزی از او می گیرم

وبلاگ مجمر عشق رضوانشهر نوشت :

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
***
با بغض فروخورده ی در سینه نهان
همراه تمام قطره های باران
تا یک نفس ِ مانده به پایان بشر
من زنده ام و منتظرم آقا جان

***

هر چند شهید غربت پاییزم
با نور و گل و ستاره می آویزم
تا یک وجب از خاک تو باقی باشد
من زنده ام و دوباره بر می خیزم

***

وقتی که هنوز بال ِ رفتن دارم
یک شمع درون سینه روشن دارم
تابوت مرا به آسمان نسپارید
من زنده ام و میل پریدن دارم

***

در یک سبد انگور مرا بردارید
از این شب مخمور مرا بردارید
شاعر شده ام که مرگ را زنده کنم
من زنده ام از گور مرا بردارید

***

از جام غزل نوش ِ مرا برگردان
از حادثه تنپوش مرا برگردان
از بستر من دور شو ای سایه ی مرگ
من زنده ام آغوش مرا برگردان

***
شب بودن و آرام غنودن سخت است
در سایه ی خورشید نبودن سخت است
با جرم غزل زنده به گورم نکنید
من زنده ام از مرگ سرودن سخت است

***

یک شعر غریب مانده از من تا مرگ
من ماندم و تنهایی و حسرت با مرگ
من زنده ام و عشق درونم جاری ست
از من نگرفته ست تو را حتا مرگ

***
اینقدر غریب و تلخ و مبهم ننویس
از دوری و اضطراب و از غم ننویس
دسته گل گریه روی قبرم نّگْذار
من زنده ام از مرگ برایم ننویس

***

عشق آمده و بهانه دستم داده
حال بد شاعران مستم داده
باید که به خاک بسپری قلبم را
من زنده ام و مرگ شکستم داده

***
از این شب تلخ نا به جا برگردیم
از وحشت مرگ بی صدا برگردیم
بشکاف مزار آرزوهای مرا
من زنده ام ای عشق بیا برگردیم
"مریم حقیقت"