شناسه : 1961422


قصه های بنی اعتماد، فیلمی بدون قصه است. از ابتدا تا انتهای فیلم نه هیچ قصه ای شروع می‌شود و نه هیچ قصه ای به انتها می‌رسد. اصلاً قصه ای نیست که شروع شود یا تمام شود.

وبلاگ خاکریزهای کاغذی نوشت :

به نظر می‌رسد نیت فیلم بر این بوده تا مجموعه ای از زندگی های تلخ جامعه را به تصویر بکشد و نقدی بر فضای ایران سال 90 داشته باشد. اما این مخاطب است که باید ابتدا و انتهای هر قصه را حدس زده و برداشت کارگردان از جامعه را – هرچند به زور- هضم کند.

بنی اعتمادِ قصه ها، شهرزاد قصه گویی است که به تعریف قصه های تو در تو می‌پردازد. قصه‌هایی که برخی برای ما آشنا و برخی دیگر ناشناخته و مبهم هستند. درواقع با فیلمی مخلوط از واقعیت های تلخ جامعه، سیاه‌نمایی های بی مورد و البته متلک پرانی‌های سیاسی مواجه هستیم که مجموعاً مملکتی سیاه، ناامید و مایوس را برای بیننده تداعی می‌کند.

همه قصه هایی که به تصویر کشیده می‌شود را نمی‌شود در جامعه کنونی انکار کرد که از جمله آنها برخوردهای بعضاً نامناسب برخی ادارات با ارباب رجوع و عدم اهتمام لازم به کار مردم و یا برخوردهای نامناسب با کارگران و بی‌کاری این قشر زحمتکش به دلایل مختلف است؛ اما آیا قصه مردم سرتاسر این کشور اینچنین سیاه و نکبت‌بار است؟ آیا بهتر نبود در زمانه حاکمیت شعار امید، در بین این قصه ها حداقل کورسویی از امید نیز به تصویر کشیده می‌شد؟
نکته دیگر متلک پرانی های سیاسی کارگردان است که گه گاه و به هر بهانه ای نثار حاکمیت می‌شود. البته کارگردان خود نیز واقف بوده که بسامد بالای این متلک های سیاسی، برداشت مخاطبین از فیلمِ به ظاهر اجتماعی او را سیاسی خواهد کرد و اصلاً به همین دلیل هم است که در سکانس مینی بوس حامل کارگران معترض، یکی از کارگران که چندین بار می‌گوید اعتراض مان را سیاسی نکنیم، مورد هجمه چندباره سایرین واقع شده که: چی می‌گی سیاسی سیاسی؟ سیاسی کجا بود؟ می‌خوایم حق مان را بگیریم!
اما بیننده باهوش به خوبی درک می‌کند که بازداشت شدن جوانی که در آشوب و اغتشاشات فتنه 88 دست داشته، ربطی به حقوق معوقه و اخراج کارگران یک کارخانه ندارد!
درباره همین سکانس نیز که می‌توان از آن را ضعیف ترین قسمت فیلم دانست، باید گفت چیزی جز قرائت یک بیانیه سیاسی علیه وضعیت کشور نبوده که البته قوی تر از این نیز می‌توانست ساخته شود، اما معلوم نیست چرا اینقدر صریح و بدون پرداخت هنری تهیه شده است!
درباره قصه های رخشان بنی اعتماد قبلاً در رسانه ها خوانده بودم. از اینکه ایشان گفته بودند از مادر زاییده نشده کسی که جلوی فیلم سازی مرا بگیرد خیلی متعجب نشدم. این ادبیات و مشی و مرام شبه روشنفکران این سرزمین از دیرباز بوده و چیز تازه ای نیست.