شناسه : 17880977


شاره در ميان منابع اختصاصي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، گزارشهايي وجود دارد كه راويان مركز تقريباً هم زمان يا با فاصله اندكي بعد از اجراي عملياتها نوشته اند. يكي از اين گزارشها، گزارش عمليات عاشورا در منطقه ميمك است كه برادر مجيد نداف، راوي و محقق مركز، كه خود در منطقه حضور داشته، در سال 1363، اندكي بعد از عمليات تدوين كرده است. مسئله اي كه در تدوين اين نوع گزارشها بيشتر مورد توجه بود، انتقال سريع و بي كم و كاست وقايع جنگ و عمليات بود كه به رغم ضعف آنها در رعايت قواعد و اصول ادبي تحقيق، در ترسيم و انتقال وقايع جنگ بسيار مؤثر بودند و از اسناد دست اول محسوب مي شوند؛

وبلاگ فتح المبین نوشت :

بنابراين، گزارش مزبور با اندكي اصلاحات و تلخيص برخي از قسمتها در چهارمين شماره نگين ايران درج مي شود. بايد يادآور شد كه در ميان افرادي كه نام آنها در گزارش آمده، دلاور مرداني، چون شهيدان فرومندي، شجيعي و . . . در عملياتهاي بعدي به درجه رفيع شهادت نايل آمده اند؛ با درج اين گزارش، ضمن بزرگداشت فداكاريهاي آنها، اميدواريم كه توانسته باشيم گامي در راستاي دستيابي هر چه بيشتر به اهداف و آرمانهاي ايشان برداريم. 
پس از انجام عمليات خيبر، كه به نظر مي رسيد جبهه ها به ركود دچار شده اند، ضرورت اجراي عملياتهاي محدود كه بتواند روحيه تهاجمي رزمندگان اسلام را زنده نگه دارد، براي بسياري از مسئولان نظامي روشن شد. آنها با توجه به روحيه نيروها و سازمانهاي رزمي سپاه كه از نظر عدم تحرك، وضعيت نگران كننده اي پيدا كرده بودند و همچنين، براي تغيير جو سياسي به نفع جمهوري اسلامي، اجراي چنين عملياتي را با ويژگي و اهداف خاص در دستور كار قرار دادند. به همين منظور، تعدادي از فرماندهان براي شناسايي مناطقي، مانند ميمك و ... و بررسي مناطق عمليات، به نقاط حساس مرزي مأموريت يافتند. در اين ميان، ظاهراً منطقه ميمك از نظر محدوديت زمين و نياز به نيروي انساني كمتر و شناسايي كامل تر و از نظر حساسيت و شهرت بيشتر، از ديگر مناطقي كه به عنوان مناطق عملياتهاي محدود در دستور كار قرار گرفته بودند، مناسب تر بود. اهداف اصلي اين عملياتها در طرح استراتژي جنگ بعد از عمليات خيبر، كه از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به امام خميني [ره] پيشنهاد شد، گنجانده شده بود، اما دلايل و نكات زير در انتخاب منطقه ميمك مورد ملاحظه قرار گرفت: 

1) صدام در اطراف بصره و حاشيه محورهاي استراتژيك جنوب قواي فراواني را متمركز كرده و سرمايه گذاري زايدالوصفي را براي غيرقابل نفوذتر كردن خطوط پدافندي اش انجام داده بود. اجراي تك محدود، به ويژه در غرب و جبهه هاي مياني، دشمن را به پراكندگي و انتقال نيروهايش در سطح مرز وادار مي كرد. 
2) از كوه ميمك تا عمق خاك عراق، دشت وسيعي گسترده شده بود كه در صورت توفيق رزمندگان اسلام در عقب راندن دشمن، ارتش عراق براي تشكيل خط پدافندي جديد در اين منطقه مجبور مي شد نيروي انساني بيشتري را به كار گيرد و فشار درخور توجهي را متحمل شود. بدين ترتيب، با انجام اين گونه عملياتها مشكل تجمع نيروهاي دشمن در حاشيه بصره و حصار شديد امنيتي آن تا حدي بر طرف و راهكار و زمينه عمليات بزرگ در محورهاي استراتژيك جنوب مساعدتر مي شد. 
3) به طور كلي، مختصات جبهه هاي غرب براي انجام تك محدود مناسب بود. كوهستاني بودن منطقه غرب به شرط انتخاب صحيح مناطق حساس آن راه وصول به دو هدف مهم، يعني تجزيه و انهدام غافلگيرانه نيروي دشمن و صرفه جويي در به كارگيري نيروي انساني را آسان تر مي كرد، درصورتي كه دشت هاي پست و وسيع جنوب امكان بهره گيري از اقدامات غافلگيرانه با عمليات محدود را مشكل مي نمود، ضمن آنكه استثناهاي موجود، كمتر مناطقي با ويژگيهاي مزبور در مرزهاي جنوبي مشاهده مي شود. 

تاريخچه مختصر ميمك 
پس از آغاز جنگ تحميلي و تجاوز گسترده صدام به ميهن اسلامي، منطقه ميمك نيز همچون ديگر نقاط مرزي به اشغال ارتش بعث در آمد.  
در 19 دي ماه سال 1359، طي عمليات موفقيت آميزي، كه در آن، تيپ 1 لشكر 81 ارتش و برادران سپاه منطقه 7 متشكل از نيروهاي باختران، همدان و ايلام شركت داشتند، نيروهاي دشمن به عقب رانده شدند، اما پس از پانزده روز پاتك مداوم و تلاش براي بازپسگيري منطقه با تحمل تلفات درخور توجهي توانستند، قسمتي از منطقه را مجدداً اشغال كنند. با توجه به اهميت اين منطقه، آنها با سرسختي تمام سعي در تصرف و تأمين هرچه بيشتر اين منطقه داشتند، اما با مقاومتي كه به ويژه از سوي خلباناني چون شهيد شيرودي و شهيد كشوري به عمل آمد، دشمن به سختي و با متحمل شدن تلفات سنگيني توانست تنها به قسمت محدودي از اهداف خود دست يابد. 

اهداف نظامي عمليات عاشورا 
1) انهدام بخشي از قواي دشمن:
  به دليل قابل نفوذ بودن خطوط پدافندي دشمن در اين منطقه و زمينه مساعد براي دور زدن آن، ميزان انهدام نيرو در حد مطلوبي قابل پيش بيني بود. 
2) تحميل خط پدافندي نامناسب به دشمن:
  دشمن براي تأمين ميمك نيروي محدودي در نظر گرفته بود كه در صورت عقب راندن آن به طرف دشت، ناگزير بود آن را به چند برابر افزايش دهد. 
3) بازپسگيري زمين:
  در اثر اين عمليات، قسمتي از خاك ميهن اسلامي در منطقه ميمك از جمله ارتفاعات مهم تلخاب، گركني، فصيل و قسمت فرورفتگي ميمك آزاد مي شد. 
4) تأمين ميمك:
  با عقب راندن دشمن از ارتفاعات به سمت دشت، نيروهاي خودي در موضع مسلط قرار مي گرفتند و ميمك، از هر نظر تأمين مي شد. 
5) تسهيل در ارتباطات:
  رفت و آمد از جبهه هاي جنوب به غرب و برعكس كه الزاماً به جاي عبور از منطقه ميمك، همين راه از مسير ايلام سومار كه طولاني تر است، صورت مي گرفت و بدين ترتيب، ارتباط و اتصال جبهه هاي دو جناح ميمك نيز برقرار مي شد.

 

شناسايي 
چگونگي شناسايي در عمليات 
در آغاز، مأموريت انجام شناسايي به لشكر نصر و تيپ امام رضا (ع)، كه در منطقه مهران و ميمك در عمليات مسلم بن عقيل حضور فعال داشتند و تقريباً، نسبت به منطقه شناخت و تسلط بيشتري پيدا كرده بودند، واگذار شد. پس از اينكه راهكارهاي قديمي و قبلي بازبيني شد و نيروها به راهكارهاي جديد دست يافتند، لشكر نصر براي شناسايي فصيل و گركني به سمت راست ميمك منتقل شد، تيپ نبي اكرم(ص) جاي لشكر نصر را گرفت، تيپ امام رضا(ع) نيز به حد فاصل سمت راست فصيل تا رودخانه تلخاب (ارتفاعات گركني و 350) مأموريت يافت، تيپ انصار الحسين سمت راست رودخانه تلخاب را عهده دار شد و قرارگاه رمضان مأمور شناسايي جاده ها و عقبه هاي دشمن از طريق نفوذ و جمع آوري اطلاعات از عمق منطقه شد. 
جابه جايي نيروها و تغيير و تحول در محورها و خط حد دفاعي به طولاني شدن زمان شناسايي انجاميد. به همين دليل، دشمن نسبت به منطقه حساس شد و برخي از راهكارها و معابر مهم را مسدود كرد. 
به هر حال، پس از پانزده روز فعاليت مستمر شناسايي، كه معمولاً در تاريكي شب صورت مي گرفت و برادران مجبور بودند مسافت سيزده تا چهارده كيلومتر را طي كنند و از ميدانهاي مين، موانع و سيم خاردار عبور كنند و گاه دشمن را براي كسب اطلاع دقيق تر دور بزنند، اطلاعات نسبتاً قابل قبولي از دشمن و منطقه به دست آمد. هرچند در دامنه ميمك، به علت پراكندگي كار و جابه جايي و ضيق وقت ضعفهايي مشاهده مي شد كه تا پايان عمليات بر طرف نگرديد و برخلاف عملياتهاي گسترده، كه وجود اين اشكالات بسيار جبران ناپذيرند، محدوديت زمين در اين عمليات، خطر ناشي از نقائص مزبور را كاهش مي داد. در اين ميان، لشكر نصر از موقعيت و آمادگي بهتري برخوردار بود، برادر محمد فرومندي، فرمانده تيپ حضرت امام صادق(ع) از لشكر نصر، مي گويد: 
< از زماني كه لشكر نصر مأموريت انهدام اين حد (فصيل) را به تيپ ما محول كرد، بچه ها شناسايي را آغاز كردند. به علت شيارهاي عميق و بسيار مناسب كه در منطقه وجود داشت و نيروهاي دشمن تقريباًً به صورت پاسگاهي مستقر بودند، نيروهاي شناسايي ما توانستند از لاي شيارها، نيروهاي دشمن و موانعشان عبور كنند و در عمق دشمن و از نزديك، عقبه آن را بررسي كنند، به طوري كه در بعضي از محورها، نيروهاي شناسايي مان كاملاً در كنار جاده هاي تداركاتي دشمن قرار گرفتند. اين يكي از ويژگيهاي بسيار مناسب زمين اين منطقه بود كه به ما اجازه مي داد به عمق دشمن نفوذ كنيم و حتي در روز، از پشت سر، مواضع دشمن و سنگرهاي اجتماعي شان را نگاه كنيم. شايد همين امر باعث شد تا ما بهترين راهكارها را انتخاب كنيم> .

 

جمع بندي شناسايي از وضعيت دشمن 
به رغم آگاهي از وقوع عمليات، دشمن فرصت آن را نيافت تا سريعاً موانع و استحكامات دفاعي خود را تقويت و جناحهاي ضربه پذير را مسدود كند، البته، براي جلوگيري از نفوذ و رخنه رزمندگان اسلام اقداماتي، مانند تقويت زرهي و نيروي احتياط و استقرار دوگردان كماندو و افزايش گشت در منطقه عملياتي را به عمل آورد، اما فرصت بستن شيارها و توسعه موانع سيم خاردار و ميدانهاي مين را نيافت و زماني به فكر اقدام در اين زمينه افتاد كه نيروهاي خودي عمليات را آغاز كرده بودند. 
در مجموع، مي توان گفت كه از ميان اهداف نظامي منطقه، از محور فصيل و گركني شناسايي نسبتاً خوبي به عمل آمد، اما به دلايل ياد شده، عمليات شناسايي در دو محور ميمك و باني تلخاب به طور كامل انجام نشد. 
از نظر تلفات حين شناسايي با توجه به شكل خاص زمين منطقه كه داراي موانع و عوارضي طبيعي به صورت شيارهاي عميق و ارتفاعات نسبتاً بلند است و براي اختفا و پوشش نسبتاً مساعد است، حادثه زيان آور و خسارت عمده اي رخ نداد و تلفات جاني و حفاظتي مهمي بر جاي نماند. در زير، به يكي از اتفاقات مهم شناسايي اشاره مي شود: 
در يكي از شبها، گروهي چهار نفره از تيپ انصار الحسين(ع) به گلم زرد و باني تلخاب مأموريت يافتند. پس از بازكردن معبر در ميدان مين و شناسايي دشمن از روي ارتفاعات، به هنگام برگشتن و در حين عادي كردن و بستن ميدان مين دست يكي از برادران در اثر انفجار مين قطع مي شود، در اين ميان، يكي ديگر از برادران كه براي جلوگيري از سروصدا و رسيدگي به اين برادر مجروح به سمت وي مي دود، در اثر عبور از روي مين يكي از پاهايش را از دست مي دهد. 
برادران ديگر اين دو نفر را به پشت جبهه منتقل مي كنند، اما خونهاي ريخته شده در مسير دشمن را نسبت به يكي از راهكارها آگاه مي كند و عدم انجام عمليات بر روي گلم زرد محرز مي شود.

 

طرح مانور 
در آغاز، قرار بود عمليات بر روي ارتفاعات سه تپه، گلم زرد، قلالم، باني تلخاب، گركني، فصيل تا يال زير هلاله براي تصرف پاسگاههاي هلاله و كاسه كاف انجام شود. اين پاسگاهها در صورت تصرف مي توانستند بهترين خط براي نيروهاي خودي باشند، اما به دليل كمبود نيرو مانور محدودتر شد و سرانجام درطرح نهايي مقرر شد كه عمليات از سه محور گركني باني تلخاب ؛ فصيل و فرورفتگي ميمك انجام شود. انجام عمليات در محور گركني باني تلخاب به عهده تيپ امام رضا(ع) ادغامي با لشكر 81 از ارتش گذاشته شد. 
مأموريت انجام عمليات در محور فصيل، كه به دليل وجود پيچ خوردگي و ناهمگوني نسبت به دو محور ديگر وسعت بيشتري داشت، از تپه شهدا تا انتهاي سمت راست فصيل به عهده تيپ امام صادق(ع) از لشكر نصر محول شد. 
اجراي مانور در محور فرورفتگي ميمك را تيپ مستقل نبي اكرم(ص) بر عهده گرفت؛ مانوري كه در حين عمليات و پس از آن، پيوسته مورد بحث و نقد و بررسي فرماندهان بود و بروز پاره اي اختلاف نظرها را در ميان آنها موجب شد. 

شرح عمليات 
وقايع پيش از آغاز درگيري 
منطقه عملياتي عاشورا از نظر جوي و آماده بودن جاده ها و راهها كه لازمه نقل و انتقالات عادي و بي دغدغه است، طي سه روز پيش از آغاز عمليات به هيچ وجه رضايت بخش نبود. با اشرافي كه ديده بانهاي عراق روي جاده ها و راههاي اصلي داشتند، رفت و آمد به سختي و با رعايت مسائل امنيتي انجام مي شد. زماني كه نيروها بايد به سرعت اقدامات پشتيباني و تداركاتي كه ضرورت اً به تردد زياد در منطقه نياز داشت را انجام مي دادند، طوفان شديدي در منطقه آغاز شد، به طوري كه ديده بانهاي دشمن توانايي مشاهده تحولات داخل منطقه را نداشتند. برادر باقر قاليباف در اين زمينه مي گويد : 
< خداوند در تمامي عملياتها، به ما كمك كرد، ولي در اين عمليات، اين موضوع براي همگان آشكار شد. دشمن از سه منطقه كاملاً روي ما ديد داشت (از بين تنگه شينو، از يال تپه شهدا و ارتفاعات فصيل)، يعني درست روي سه گذرگاهي كه اجباراً بايد از آن عبور كنيم. از صبح 24/7/1363 طوفان شديدي در منطقه راه افتاد كه طي يكماه حضور ما بي سابقه بود. هيچ كس صد متر جلوتر را نمي ديد و در روز، همه ماشين ها چراغهايشان را روشن كرده بودند، اما به دليل نديدن يكديگر، تصادف مي كردند. بچه ها پيشنهاد دادند كه همان روز به خط بزنيم. خوشبختانه، طوفان كه از ساعت 7 صبح آغاز شده بود، در ساعت 30:17، زماني كه مي خواستيم براي عمليات حركت كنيم، پايان يافت غروب بچه ها در نقطه رهايي شان قرار گرفته بودند، الحمدالله دشمن متوجه چيزي نشد، حتي يك گلوله هم در منطقه شليك نكرد. لازم بود كه نيروها زمان رهايي، وضعيت آرام و راحتي داشته باشند و اذيت نشوند تا در شيارهاي صعب العبور جلوي پايشان را ببينند در اين زمان، هوا صاف شده بود و نور ستاره ها و ماه شب را روشن كرده بود....> . 
دشمن پس از مشاهده تغييراتي در منطقه به قريب الوقوع بودن عمليات پي برد و تا آنجا كه زمان اجازه مي داد، ديوار دفاعي خود را آماده تر كرد؛ دو گردان كماندويي به اضافه نيروهاي احتياط را به منطقه آورد، بر تعداد تانكهاي خود در منطقه افزود و برخي از راهكارهاي عمليات را مسدود كرد. 
در شب 24/7/1363، كه قرار بود عمليات آغاز شود، دشمن مجدداً تعداد زيادي نيرو را در منطقه فرورفتگي ميمك مستقر كرد و نقل و انتقالاتي را انجام داد كه نشان دهنده شتابزدگي او در تقويت خط پدافندي اش بود. 
گفت وگوهاي زير كه عراقيها با بلندگو پخش مي كردند، بيانگر اين مطلب بود كه دشمن اخبار مهمي از عمليات و زمان هجوم داشته است: < بياييد، ما منتظر شما هستيم، تسليم بشويد، بياييد ببريمتان زيارت، بياييد به شما نان و كنسرو بدهيم و...> . 
برادر حسن اجاقي، فرمانده گردان حنين از تيپ نبي اكرم(ص)، در ارتباط با آخرين وضعيت منطقه قبل از آغاز عمليات به اين نكته اشاره كرد در زمان حركت نيروها به سوي نقطه رهايي، يك نفر از خط پدافندي خودي، تير هوايي (رسام) شليك كرد، كه به نظرم، نوعي ارسال اطلاعات و اعلان خبر بود. افزون بر اين، نكاتي وجود دارد كه نشانه اطلاع دشمن و احتمالاً وجود عوامل نفوذي در نيروهاي خودي است. در اين زمان، دشمن نيروهاي گشتي اش را در تمامي محورها افزايش و تعداد كمين بيشتري را بر سر راه رزمندگان قرار داده بود. در شب 24/7/63، يكي از فرماندهان تيپ نبي اكرم(ص) زمان چك كردن محور، داخل ديدگاه به شهادت رسيد و در ساعت 00:23 نيز، از طريق بي سيم كسب اطلاع شد كه عراق به نيروهايش آماده باش داده و تأكيد كرده است كه ساعت 30:1 بامداد حمله آغاز خواهد شد.

 

مين گذاري معابر دشمن 
پيش از آنكه يگانها به خط بزنند، تعدادي از عناصر تخريبچي تيپ امام رضا(ع) با در اختيار داشتن مينهاي ابتكاري همراه با گردانهاي عمل كننده حركت كردند و زماني كه گردانها براي درگيري و اجراي آتش آماده مي شدند، در سه يا چهار نقطه در عمق دشمن نفوذ و در اطراف قرارگاههاي دشمن مين گذاري كردند. يكي از اين گروهها با كمين دشمن درگير شد و برادري كه سازنده مين ها بود، به شهادت رسيد. برادر اسماعيل قاآني درباره شرح حال اين برادر و چگونگي عملكرد گروه مي گويد: 
< برادر صبوري سازنده يك نوع از اين مينها بودند. ايشان به شغل ساعت سازي اشتغال داشتند و به رغم كم سن بودنشان، (هجده سال) خيلي مبتكر و مخلص بودند. اين براي نخستين بار بود كه به جبهه مي آمدند و با يكي از برادران قديمي تخريبچي همكاري مي كردند. با توجه به عشق و علاقه اي كه به كار نشان مي دادند، مي خواستند، به قول معروف، حاصل زحمتشان را نيز ببينند، افزون بر اين، يك نيروي تخريبكار نيز بودند. شب عمليات خيلي اصرار كردند: < به دليل آنكه مينها را خودم درست كرده ام، اجازه بدهيد كه خودم هم بروم در كاشتنش شركت كنم، البته، اينها تيمهاي ده تا دوازده نفري بودند كه هم سلاح و آر.پي.جي و تيربار داشتند هم تعداد مورد نظر مين را با خود مي بردند و در آن منطقه مي كاشتند. اين گروه موفق به كاشتن مينها مي شوند، اما در بازگشت، با كمين دشمن روبه رو مي شوند و از آن ميان، تنها ايشان شهيد مي شوند و پيكرشان نيز در جلو مي ماند...> .

 

حركت و درگيري نيروها 
در كل، براي نيروهاي عمل كننده در اين عمليات سه نقطه رهايي در نظر گرفته شده بود: 
1) زير ارتفاع ميمك به مقصد فرورفتگي آن (محور فجر 4)؛ 
2) تپه شهدا به مقصد يال ميمك (قسمتي از محور فجر 3)؛ و 
3) پاسگاه سنگي به قصد ارتفاعات فصيل تنگه بيجار گركني و تلخاب (قسمتهايي از محور فجر 3 و محور فجر يك). 
جاده اصلي ميمك مسيري بود كه تمامي نيروها بايد از قسمت كمي از آن عبور مي كردند. در اين جاده، بر اثر تردد بيش از اندازه و عرض كم جاده، ترافيك سنگيني ايجاد شده بود كه تأخير مختصري را در عمليات، به ويژه در روند فعاليت نيروها در فرورفتگي ميمك موجب شد. در اين محور، ضمن حركت يگانها بر اثر آتش شديد توپخانه و خمپاره دشمن، دو نفر از برادران بلدچي اطلاعات و عمليات تيپ نبي اكرم(ص) شهيد و مجروح شدند و دو سه نفر از نيروهاي تخريبچي نيز به شدت مجروح شده يا به شهادت رسيدند. 
در اين حال، گردان حنين پس از جمع آوري مينها، زودتر از گردان خيبر در دويست متري دشمن منتظر ماند تا پس از آمادگي و هماهنگي با گردان خيبر، هم زمان از دو محور به خط دشمن بزند. 
در محور پاسگاه سنگي نيز، يگانهاي عمل كننده كه از شب پيش، با اتوبوس به محل پاسگاه منتقل شده بودند، تقريباً ساعت 00:19 بعدازظهر به سمت اهداف حركت كردند. گردان جبار نيز كه مأموريت تصرف ارتفاعات 388 و 335 را به عهده داشت، به دليل كوتاه بودن مسير، بعد از سه ساعت راه پيمايي زودتر از دو گردان قهار و صبار، در ساعت 30:23 شب به ميدان مين رسيد و مينهاي سر راه خود را يكي پس از ديگري با عناصر تخريبچي خنثي كرد. در پنجاه متري دشمن و پس از گذشت نيم ساعت از زمان اعلام رمز، فرمانده اين گردان متوجه قطع ارتباط بي سيم شد تا اينكه سرانجام از سوي يكي از جناحين خود رمز عمليات را دريافت كرد. دو گردان ديگر افزون بر طولاني بودن مسير (تقريباً پانزده كيلومتر)، به دليل وجود كمينهاي متعدد برسر راهشان با تأخير به پاي كار رسيدند. گردانهاي قهار و صبار نيز به رغم سنگين بودن گردان و تعداد نيرو، با دقت و تدبير كمينها را دور زدند و بدون كوچك ترين صدايي آنها را پشت سر گذاشتند، به طوري كه در محور فصيل، نيروها سه مرتبه گشتيهاي دشمن را دور زدند و به محض ديدن كمين، گردان را از محل ديگري هدايت كردند و فوراً مسير حركت گردان را تغيير دادند، همچنين، از سه گردان تيپ امام رضا (ع)، كه در محور فجر 3 عمل مي كنند، شب پيش يك گردان (فلق) در اطراف پاسگاه سنگي و دو گردان ديگر (كوثر و رعد) از پاسگاه سنگي به تنگه بيجار انتقال يافتند و همان جا، در رودخانه تلخاب مستقر شدند. گردانهاي كوثر و رعد ظهر روز 25/7/1363، پس از صرف ناهار، در يك كيلومتري ارتفاع 408، به طرف محلي كه چادري گفته مي شد، حركت كردند و باقي راه را در تاريكي هوا به سمت اهداف پيمودند. گردان كوثر ساعت 00:2 نيمه شب خود را به ارتفاع گركني پاي كار رساند، اما گردان رعد در پي يافتن راهي براي عبور به سمت باني تلخاب بود. در ساعت 45:23 گردان رعد در محور باني تلخاب با صخره هاي زيادي برخورد كرد. در اين ميان، برادر احمدي، معاون تيپ امام رضا(ع)، را‡ساً به كمك آنها شتافت، اما پس از عبور از شيار و صخره اول به شيار و صخره هاي ديگري برخورد كرد و تا ساعت 30:2 بامداد به راه حل مشخصي دست نيافت و بدين ترتيب، باني تلخاب از عمليات حذف شد. 
گردان فلق نيز را‡س ساعت مقرر، يعني ساعت 00:23 شب به پاي كار رسيد و در انتظار آمادگي گردان كوثر، كه سمت راست او عمل مي كرد، به سر برد. هرچند تمامي نيروها به طور نسبي، چهار تا پنج ساعت راه را طي كردند، اما گردان كوثر مسافت زيادي را تا ارتفاع گركني در پيش داشت، به ويژه اينكه برخلاف شناساييهاي قبلي، با ميدانها و سيم خاردارهاي بيشتري در مسير خود روبه رو شد. در نتيجه، وقت بيشتري را براي باز كردن ميدانهاي مين صرف كرد. در ساعت 30:1 بامداد از طريق بي سيم، فرماندهي كل عمليات به فرمانده تيپ امام رضا(ع) يادآور شد كه براي خنثي كردن مينها از سه مسير معبر باز كنند تا در صورت بروز مشكل، دست كم، يكي از آنها به نتيجه برسد. اين محور، تنها براي تضمين امنيت محور گركني و در فاصله دو روز مانده به عمليات به تيپ امام رضا (ع) ابلاغ شد و شناسايي قابل قبولي از آن انجام نشده بود. پس از تلاشهاي بسيار و بي ثمر ياد شده، اين يگان در ساعت 30:2 بامداد به عقب بازگشت و در شياري واقع در ارتفاع 408 (سمت راست گركني) مستقر شد .

 

شكستن خط و پاك سازي 
حدود ساعت 45 :2 بامداد در زير ارتفاع ميمك تيراندازي به سوي دشمن آغاز شد. هنوز مهتاب در نيامده بود و در تاريكي هوا، دسترسي به سنگرها و قرارگاههاي دشمن كمي مشكل بود، به طوري كه در بعضي از نقاط تعدادي سنگرها از ديد رزمندگان پنهان ماند. در سمت چپ فرورفتگي ارتفاع ميمك، گردان حنين پس از عبور از ميدان ميني، كه پيش از اين، پاك و آماده شده بود، درست در لحظه اي كه مي خواهد با فرياد الله اكبر به خط بزند، مجدداً به شش حلقه سيم خاردار حلقوي كه قبلاً شناسايي نشده بودند، برخورد مي كند. برادر اجاقي در اين باره مي گويد: 
< هنگامي كه از ميدان مين رد شديم و ديديم كه باز هم جلوي ما شش حلقه سيم خاردار حلقوي وجود دارد و تخريبچي هم زخمي شده است، برادر محمدي، مسئول گروهان، پايش را زير سيم خاردارها گذاشت كه نيروها رد بشوند، اما بعثيها با تيربار اين برادر عزيزمان را نيز به شهادت رساندند> . 
سرانجام، اين گردان پس از انهدام قسمتي از خط دفاعي و فراري دادن دشمن توانست مقر تانك دشمن را تصرف كند. حدود ساعت 00:4 صبح در روشنايي نسبي هوا، گردان حنين بعد از انهدام يكي از سنگرهاي تيربار و آر.پي.جي دشمن، تصاحب يك انبار مهمات و به غنيمت گرفتن يك قبضه تفنگ 106 و يك دستگاه تانك و به اسارت درآوردن تعدادي از نيروهاي عراقي، سرگرم تشكيل خط پدافندي شد، در حالي كه تا اين زمان تعدادي از مسئولان گردان حنين از جمله معاون گردان (بي سيم چي) تيربارچيها و آر.پي.جي زنها شهيد شده بودند. 
آن دسته از نيروهاي گردان خيبر كه توانسته بودند پاي كار بروند، در سمت راست محور فرورفتگي ميمك، بخشي را پاك سازي كردند، اما نتوانستند مقر گروهان دشمن را به طور كامل تصرف كنند. در نتيجه، فشارهاي دشمن به تدريج شدت يافت. هم زمان با طلوع آفتاب بارش باران نيز آغاز شد و نيروها هنوز خود را آماده نكرده بودند كه دشمن با هفده تانك به سمت آنها هجوم آورد. نامأنوس بودن نيروها با چنين شرايطي از يك طرف و نداشتن سنگر دفاعي براي مقابله با تانكها از طرف ديگر موجب شد تا عده زيادي از نيروها عقب نشيني كنند. برادر طالبي، فرمانده گردان خيبر، گوشه هايي از اين حوادث را اين گونه شرح مي دهد: 
< تا نزديكي آخرين هدفهاي مورد نظر پيش رفتيم. بيست الي سي نفر بيشتر نبوديم. بچه ها داخل موضع خمپاره دشمن نارنجك انداختند و خود من با آر.پي.جي تيربارشان را خاموش كردم. هنوز نيروي پشتيباني برايمان نيامده بود، اگر آنجا مي مانديم، شهيد مي شديم. ديگر چاره اي نبود، جز اينكه عقب نشيني كنيم. در حال برگشتن، يكي دو تا از بچه ها در داخل شيارها روي مين رفتند، بارش شديد باران آغاز شده بود. شانزده، هفده نفر از اين تعداد را براي پدافند به نقطه اي فرستاديم كه خط را شكسته بوديم تا بتوانيم بچه ها را به آنجا ببريم. يكي از برادران مسئول را كه روي مين رفته بود به دوش گرفتيم و بيشتر از يك كيلومتر تا نزديكي نيزاري آورديم. آنجا متوقف شديم تا اوضاع را بررسي كنيم. در اين لحظه، سه، چهار نفر از بچه هايي را كه جلو فرستاده بوديم، به طرف ما مي آمدند. پرسيديم، چرا برگشتيد ؟ گفتند: < مواضعي را كه صبح گرفته بوديم الان (ساعت 6 صبح) در دست عراق است و بچه ها هم كشيده اند عقب؛ كسي نيست، از صبح كه از شما جدا شديم، بچه ها چند نفرشان شهيد شدند، چند نفر هم از خط عبور كردند، اما به دليل تسلط دشمن نتوانستيم عبور كنيم> . 
برادر حسين اجاقي، فرمانده گردان حنين، نيز مي گويد: 
< موقع نماز صبح يعني حدود 00:4 صبح كه باران باريدن گرفت، گروهاني از گردان خيبر كه قرار بود مقر گروهان بعثيها را هدف قرار دهند، در حال برگشت بود از مسئول گروهانشان پرسيدم، برادر يعقوب چرا برگشتي؟ گفت: ما به ميدان مين برخورديم، تخريبچيهايمان شهيد شدند. بچه هايمان روي مين رفتند؛ بنابراين، برگشتيم و حالا عراقيها دارند ما را تعقيب مي كنند. گفتم خوب حالا دست كم، كنار ما قرار بگيريد تا خط اين جا را پدافند كنيم ... . در اين زمان، ديدم كه تانكهاي عراقي به ما نزديك مي شوند، بيشتر بچه ها از نظر روحي در وضعيت مناسبي نبودند و مرتب تكرار مي كردند كه < تانكها ما را محاصره مي كنند و الان اسير مي شويم ...> گروهاني كه از گردان خيبر آمده بود، به عقب بازگشت. ما آخرين گرداني بوديم كه خط خودمان را خالي كرديم؛ زيرا هيچ راه ديگري نبود. آخرين پيامي كه من به قرارگاه (تيپ نبي اكرم) به برادر كلهر دادم، هيچ گاه يادم نمي رود: < قاسم، قاسم! كاظمين، گفت: به گوشم. اين شايد آخرين پيام ما باشد كه مي شنوي تانكها ما را محاصره كرده اند يك طرفمان ميدان مين است و طرف ديگر هم تانكها و يك طرف هم نيروها، هيچ راهي نداريم، چه تصميمي داري،؟ براي ماندن و جنگيدن به نيرو و مهمات و تجهيزات نياز داريم. به بازگشت نيز راضي نيستيم؛ زيرا، شهدايمان اينجا هستند،> . اما به دليل آنكه جاده آماده نبود و برادران قرارگاه هم نمي توانستند ما را تدارك كنند، به اجبار بازگشتيم. بيشتر بچه ها مجروح شده بودند، ما راهي نداشتيم، جز اينكه برگرديم. البته، تعداد نيروهايي كه بازگشتند، تنها يك دسته بود كه بيشترشان نيز مجروح بودند، ... ساعت هشت و نه صبح بود كه كاملاً عقب نشيني كرديم> . 
متأسفانه، در اين محور، دشمن پس از مدتي محاصره نيروهاي خودي و درگيري نزديك با آنها رفته رفته تسلط بيشتر يافت و با استفاده از جاده عقبه به راحتي توانست توان خود را تقويت كند، در حالي كه اين امكان براي رزمندگان خودي وجود نداشت. از سوي ديگر، با روشن شدن هوا تمام مسيرهاي منتهي به نيروهاي خودي زير ديد مستقيم دشمن قرار گرفت و ديگر امكان پشتيباني نيروهاي محاصره شده به جز از وسط شيار امكان پذير نبود. برادر ناصح در ساعت 50:6 صبح عمليات، از طريق تلفن خطاب به فرماندهي عمليات در قرارگاه سلمان اعلام كرد: 
< با پياده هايمان تانكهاي دشمن را منهدم كرده ايم، در يك كانال مهماتمان تمام شده، هنوز بالا سقوط نكرده است، امكان مهمات رساني وجود ندارد. شايد نيمي از ما اگر الان بياييم موفق شويم، اما اگر بمانيم و دشمن بيايد، ديگر راهي نداريم> . 
از بعد تبليغاتي، ميمك از هر نظر براي دشمن اهميت به سزايي داشت؛ بنابراين، دور از ذهن نبود كه حتي تيپ نبي اكرم (ص) نيز فشار بيشتري را متحمل شود. 
در محور تپه شهدا به يال ميمك هم، حدود ساعت 00:1 الي 30:1 بامداد نيروهاي تيپ نبي اكرم(ص) به خط دشمن زدند. در سمت چپ تپه فصيل، گردان صبار پس از طي مسافتي طولاني در نزديكي هدف به چپ و راست گسترش يافت. گروهاني كه بايد روي يال ميمك ارتفاع (348) عمل مي كرد، به علت خستگي نيروها و نيز پيچيدگي هدف، موفق به صعود بر روي يال نشد. دشمن كه از جلو و عقب خطر حضور نيروهاي خودي را احساس كرده بود، مقاومت شديدي از خود نشان مي داد. درگيري براي تصرف يال ميمك تا صبح ادامه يافت و به محض روشن شدن هوا و بارش باران، نيروهاي عمل كننده زير آتش شديد تيربار دشمن مستقر در بالاي ارتفاع 348 قرار گرفتند، اما به علت خيس شدن و سرماي هوا، تحرك و كارآيي شان كاهش يافت. در اين هنگام، به گردان صبار دستور عقب نشيني داده شد، اما در حين عقب آمدن، نيروهاي دشمن توانستند عقبه گردان را با دو قبضه تيربار مسدود كنند؛ بنابراين، آنها به ناچار، تا شب بعد داخل شياري در همان جا پنهان شدند. 
برادر محمد فرومندي، فرمانده تيپ امام صادق(ع)، در مورد چگونگي عدم الفتح بر روي يال ميمك مي گويد: 
< به علت اينكه يال ميمك خيلي پيچيده بود، حركت يگان در داخل آن كند بود. آنها خسته شده بودند و نمي توانستند به يال صعود كنند. شناسايي در اين منطقه، خيلي ممكن نبود؛ زيرا، زماني كه از روي ميمك نگاه مي كرديم، يالها چندان آشكار نبودند، اما هنگامي كه از روي بلندي نگاه مي كرديم، يالها كاملاً در زير ديد به نظر مي رسيدند، اما شكل آنها به صورتي بود كه نمي توانستيم پيچ شيارها و رودخانه ها و آرايش دشمن را مرتب ببينيم. نيروهاي شناسايي نيز نمي توانستند در عمق مواضع عراق نفوذ كنند. وضعيت زمين و نا آشنايي نيروها با آن، اجازه فعاليت و تحرك را از آنها گرفته بود. موضوع ديگر، مدت زمان اندك بود. از آغاز عمليات تا روشن شدن هوا، زمان كوتاهي وجود داشت. عمليات ساعت 00:1 بامداد آغاز و بعد از مدتي هوا روشن شد و بدين ترتيب، تيربارهاي دشمن، كه روي ارتفاعات دامنه ميمك مستقر بودند، ديگر به نيروهاي ما اجازه فعاليت ندادند ...> . 
در محور گردان جبار، كه در ارتفاعات فصيل عمل مي كرد، وضعيت متفاوت بود. دو گروهان از اين گردان براي غافلگير كردن دشمن آرام به سمت سنگرهاي دشمن حركت كردند و يك گروهان ديگر براي استفاده هاي بعدي محفوظ ماند. در وهله نخست، برادران با ناباوري سنگرهاي دشمن را خالي ديدند. در آغاز، تصور مي شد دشمن دامي را تدارك ديده و در سنگرهاي خود مخفي شده باشد. رزمندگان هر لحظه امكان مي دادند كه از جناحين و گوشه و كنار هدف حمله قرار گيرند. آنها ضمن بازرسي و تفتيش سنگرها، تا جاده عقبه دشمن پيشروي كردند، گويا پس از آنكه دشمن از صداي پاي رزمندگان متوجه حمله شده بود، سراسيمه پايگاههاي اول و دوم را تخليه و با به جا گذاشتن امكانات و وسايل سنگين فرار كرده بود. در خطوط بعدي، هنگامي كه سنگرها و انبار مهمات دشمن زير آتش قرار گرفت، دشمن رفته رفته واكنش نشان داد و در صدد مقاومت و پاسخگويي بر آمد، اما، خوشبختانه اين تصميم زماني صورت گرفت كه نيروهاي اسلام عقبه دشمن را به طور كامل مسدود كرده و تپه هاي 335 و 388 را به محاصره درآورده بودند. 
سرانجام، دو گروهان از دو طرف با يكديگر الحاق كردند و در عقبه دشمن، دو خط پدافندي پشت به هم به طرف خاك ايران و عراق تشكيل دادند. بدين ترتيب، پاك سازي را از انتهاي فصيل به سمت تپه هاي 335 و 338 آغاز كردند. بدين ترتيب، چهل تا پنجاه نفر بعثي كه در تپه 335 راه پشتيباني و حركت مهندسي نيروهاي خودي را بسته بودند، به ناچار تسليم و حدود صد نفر، كه از پايگاههاي جلوتر عقب نشيني و در نوك فصيل تجمع كرده بودند، به اسارت مي آمدند. برادر شجيعي درباره چگونگي اسارت اين صد نفر مي گويد: 
< نيمي از افراد يك دسته از نيروهاي خودي در همان شب راه را گم كرده بودند. آنها به جاي اينكه به سمت ما بيايند، به سمت راستشان پيچيده و در داخل شياري قرار گرفته بودند كه به عقبه دشمن در نوك فصيل منتهي مي شد؛ منطقه اي كه در محاصره ما بود. آنها بي سيم زدند، گفتند: ووما شما را گم كرده ايم،، گفتم: وو همان جا بايستيد و پدافند كنيد؛ زيرا، دشمن را طوري محاصره كرده ايم كه راه گريز ندارد...،، تا اينكه به يكي از برادران گفتم: وو اگر تو مي تواني با يك دسته از آنجا حركت بكني و از پشت دشمن بالا بيايي، كار اينها يكسره مي شود و ديگر ما مشكلي نداريم،،. ساعت 00:7 صبح بود اين برادر به تنهايي آمد و با آن دسته اي كه گم شده بودند، برخورد كرد. با من تماس گرفت كه چكار كنم گفتم:وو از همان جا به دشمن حمله كن و من هم از بالا فشار مي آورم،،. گفت: ووگلوله هاي شما به ما مي خورد،،. گفتم: وو نه هر موقع گفتي آتش را قطع كن به تيراندازي پايان مي دهم،،. ما از بالا تيراندازي را آ غاز كرديم و آنها هم دو تا موشك آر.پي. جي زدند. دشمن كه خود را از روبه رو و پشت سر در محاصره مي ديد، در همان نقطه تسليم شد...> . 
  
ارتباط يك گروهان از لشكر ثارا...، كه در اين محور، بر روي تپه 335 عمل مي كرد، مدتي با فرماندهي قطع شد، به طوري كه هيچ گونه اطلاعي از آن در دست نبود تا بالاخره، هم زمان با روشن شدن هوا، طي هماهنگي با گردان جبار اين گروهان نيز تپه 335 را به محاصره درآورد و حدود ساعت 30:8 صبح به اهداف مورد نظر دست يافت. همچنين، گروه ديگري از بعثيها واقع در تپه 388، صبح عمليات مقاومت در خور توجهي را از خود نشان دادند كه اين تپه نيز با دخالت كادرهاي مسئول لشكر نصر (فرمانده تيپ و گردانها) پاك سازي شد و تعدادي ديگر از افراد دشمن به اسارت در آمدند. 
گردان قهار در عقبه فصيل به استعداد چهار گروهان كه دو گروهان آن عمل كننده بودند، در ساعت 30: 1 بامداد از پشت و از روي جاده عقبه دشمن، پاك سازي را به طرف تپه هاي 350 325 و كمره فصيل (محور گردان جبار) آغاز كرد. تأكيد برادر قاليباف، فرمانده عمليات، بر اين بود كه گردان مزبور چنان پرقدرت به خط دشمن بزند كه تصرف آن، بر يال ميمك (348) نيز اثر بگذارد و يك گروهان از اين گردان نيز دست نخورده باقي بماند تا اگر گردان صبار در يال ميمك به بن بست رسيد، از آن استفاده شود. البته، به دليل سماجت دشمن در كانالهاي اين محور، اين دو موضوع خودبه خود منتفي شد. 
در ساعت 40:3 بامداد از خط اعلام شد كه در محل تانك سوخته (كنار جاده نرسيده به سه راهي هلاله)، الحاق صورت گرفته است، اما به دليل مقاومت در برخي از كانالهاي پراكنده در سطح فصيل و عدم امكان اجراي آتش خمپاره به دليل حضور نيروهاي خودي در اطراف و نزديك كانالهاي مزبور، نيروهاي مستقر در محل تانك سوخته براي جلوگيري از آسيب ديدن توان يگانها، به عقب فراخوانده شدند، اما بين ساعات 00:9 الي 30:9 صبح ارتفاعات فصيل، به طور كامل از لوث دشمن بعثي پاك و شمار در خور توجهي اسير و غنيمت از اين محور به دست آمد و از محور عملياتي فجر 3 نيز، تنها يال ميمك تپه (348) ناموفق ماند كه تسخير اين هدف هم به شب دوم عمليات موكول شد. 
در محور فجر، گردان فلق، كه مدتي زير پاي دشمن در حد فاصل گركني و فصيل در انتظار روشن شدن وضعيت گردان كوثر به سر مي برد، پس از آمادگي گردان مزبور، به چپ و راست خود گسترش يافت و ضمن درگيري با تعدادي از سنگرهاي عراقي به پاك سازي و انهدام قواي دشمن پرداخت. در ساعت 00:4 صبح، از طرف فرماندهي عمليات تأكيد شد، گردان قهار كه در ناحيه چپ گردان فلق روي تپه 350 عمل مي كرد، با اين گردان الحاق كند تا كم كم، زمينه هاي ايجاد خط دفاعي به هم پيوسته فراهم شود، اما در محور فجر 3، به طور مشخص محل حساس تري، كه عمده قواي دشمن درآن مستقر بود، روي ارتفاع گركني قرارداشت و از نظر ايجاد موانع نيز، كار شده و ميادين مين و سيم هاي خاردار بيشتري در اطراف آن تدارك شده بود. گردان كوثر پس از آغاز حمله، همانند آنچه درمحور فصيل اتفاق افتاد، به موانع بيشتري برخورد كرد، اما از دشمن اثري نيافت؛ بنابراين، بارديگر بسياري از وقت خود را حتي تا نزديك صبح صرف خنثي كردن ميدانهاي مين و بازكردن معبر كرد. بالاخره، از دو مسيري كه براي باز كردن معبر انتخاب شده بود، يكي زودتر از ديگري به نتيجه رسيد. با شليك چند موشك آر.پي.جي درگيري آغاز شد و نيروها در حدود ساعت 00:6 صبح به خط دشمن زدند. اين درگيري تا سه ساعت ادامه يافت و سرانجام، در ساعت 
00 :9 صبح، به كلي مسئله اين محور با گرفتن هشت اسير پايان يافت. البته، هنوز مواضع به دست آمده تثبيت نشده بودند و برادر رحيم صفوي درباره تبليغات و اعلان عمليات عاشورا از طريق رسانه هاي جمعي گفت : < تا خط تثبيت نشده هيچ خبري را نمي شود اعلام كرد> . 

طرح ريزي و چگونگي ادامه عمليات 
در دومين روز و شب عمليات، نيروهاي خودي در صدد تحكيم مواضع به دست آمده در ارتفاع فصيل و گركني و تدارك تداوم حمله در زير ارتفاع ميمك به سوي فرورفتگي آن (محور فجر چهار) بودند تا ضمن جبران عدم الفتح شب پيش در اين محور، زمينه لازم را براي تخليه عده زيادي از برادران مجروح و شهيد و مفقود، كه در شيار ني خزر جا مانده بودند، فراهم آورند. تيپ نبي اكرم (ص) به دليل تحمل تلفات سنگين نخستين شب و فشار زياد دشمن توانايي ادامه عمليات را نداشت، به همين دليل، پيشنهاد شد تيپ انصارالحسين (ع) كه تا به حال، در احتياط به سر مي برد، اين مأموريت را به عهده گيرد، اما تيپ مزبور با عنوان كردن اينكه از منطقه شناسايي ندارد و در صورت اجراي عمليات، ناموفق خواهد بود، انجام آن را به بعد از شناسايي كامل موكول كرد. 
تنها مسئله اي كه در شب دوم، در اين محور اتفاق افتاد، بازگشت برادر طالبي، فرمانده گردان خيبر، به اتفاق چهار نفر ديگر از درون محاصره نيروهاي دشمن بود كه از صبح روز عمليات تا تاريكي شب، همراه با سيزده تن ديگر پشت نيروهاي دشمن داخل نيزارها مخفي شده و از آنجا كه سه نفر از اين برادران به سختي مجروح شده بودند، و امكان انتقالشان به عقب مشكل بود، براي يافتن راهكار و در صورت رسيدن به پشت خط، براي تهيه طرح حمله به دشمن و سپس، نجات تمامي برادران، محل محاصره را ترك كرده بود و ديگر برادراني كه سالم بودند، داوطلبانه با اراده شخصي خود در كنار مجروحان باقي مانده بودند. 
برادر طالبي مشاهدات خود را در اين مدت اين گونه تشريح مي كند: < هوا تاريك شده بود كه به پهلوي سنگر اجتماعي دشمن حركت كرديم. در نزديكي سنگر، پيكر دو تن از شهداي ما افتاده بود. تعدادي از عراقيها در سنگر اجتماعي خواب بودند. با وجود اين كه پنج شش نفر بيشتر نبودند، سروصداي زيادي از كانال به گوش مي رسيد. ما از دست راست كانال از وسط دو تا نگهبان عبور كرديم، روي خط الرا‡س كه رسيديم، دشمن منور زد، اصلاً، يك درصد هم امكان نداشت كه ما را نبيند. در پشت بوته اي كه وسط تپه بود، نشستيم. ذخيره آبمان هم تمام شده بود. جلوتر رفتيم و ميدان مين را به تخريبچي نشان داديم. وي مشغول باز كردن ميدان شد و ما نيز به مراقبت از اطراف پرداختيم. چپ و راستمان تيربارها كار مي كردند. صدايي از جلو آمد. به آرامي، نزديك شدم و فردي را ديدم، بلافاصله، اسلحه را پشت سرش گذاشتم، بعد متوجه شدم كه از بچه هاي خودي است. خيلي خوشحال شد. گفت: وومن ديشب اوايل عمليات روي مين رفتم،،. وي روي مين والمري رفته و يك پايش را از دست داده بود. وضعيت خيلي نامناسب بود. اگر مي خواستيم او را برداريم، نمي توانستيم از كمين عبور كنيم. كمي با او صحبت كرديم و گفتيم همان جا بماند تا ان شاء الله در صورت باز شدن راه به عقب منتقل شود. ما به راه افتاديم. در نقطه آغاز عمليات، برادران زيادي مجروح و عده اي هم در حدود شانزده، هفده نفر شهيد شده بودند. شب بازگشتيم. با جاده آشنا نبوديم. به رغم شليك منور، دوشكا و تيرهاي رسام، نقطه رهايي را پيدا كرديم. هنگامي كه به بالا رسيديم، به برادران تيپ اطلاع داديم كه ما از نيزار بيرون آمده ايم، اما بقيه آنجا مانده اند. قرار شد همان شب عمليات منتقل شوند، اما اين كار امكان پذير نبود؛ بنابراين، فرداي آن شب انجام شد> . 
در محور يال ميمك هم، گردان صبار در انجام مأموريت خود ناموفق و در طول روز نيز، در شيارهاي اطراف يال ميمك (368) مخفي مانده بود تا به محض تاريك شدن هوا، در نخستين فرصت، خود را از زير آتش بار دشمن به طرف نيروهاي خودي بكشاند. ضرورت ادامه عمليات در محور مزبور از اين ناشي مي شد كه نيروهاي ما تقريباً در روز اول در روي ارتفاعات پشت فصيل مستقر شده بودند و قسمت كمي از شمال اين ارتفاعات تصرف شده بود؛ بنابراين، چنانچه يال ميمك تصرف نمي شد و امكان اتصال خاكريز در طول اين محور فراهم نمي آمد، مقابله با پاتك دشمن بسيار دشوار مي شد. 
در حالي كه اين محور از ساعت 00:23 به بعد، زير فشار آتش توپخانه دشمن بود و گاهي گلوله هاي منور در آسمان تاريك و باراني ظاهر مي شد، رزمندگان در ساعت 00:2 بامداد وارد عمل شدند، اما به دليل انحراف از مسير اصلي، به جاي حركت به طرف سينه ميمك، به اشتباه، به راست خود، يعني به سمت نيروهاي پدافندي گردان جبار پيچيدند و بدين ترتيب، دو نيروي خودي با يكديگر درگير شدند كه پس از يك ربع، دو طرف با اطلاع از هويت يكديگر به درگيري پايان دادند و خوشبختانه با اينكه اين اشتباه در داخل منطقه دشمن پديد آمد، اما آنها متوجه موضوع نشدند. 
در ساعت 30:9 صبح (27/7/1363)، دشمن با دو گروهان پياده و يك گردان مكانيزه در محور گركني اقدام به پاتك كرد و فشار شديدي را به اين منطقه وارد آورد. ستون تانك از جاده غربي گركني در حالي كه نيروهاي پياده آنها را همراهي مي كردند، به سمت ارتفاع مزبور پيشروي كرد و بالگردهاي توپدار و شناسايي نيز از پشت ارتفاع باني تلخاب نيروهاي مستقر در گركني را مورد تهديد قرار مي دادند، اين در حالي بود كه نيروهاي خودي در فصيل مشغول ترميم خاكريزها بودند. 
در آغاز، به نظر مي رسيد كه دشمن براي محور فصيل نيز ضد حمله اي را تدارك ديده است، اما ظاهراً، با مستحكم يافتن خطوط دفاعي، از اين محور منصرف شد و عمده قواي تهاجمي خود را در گركني متمركز كرد. در ساعات بين 22 شب الي 1 بامداد بر مكالمات بي سيم فرماندهي عمليات هيجان خاصي حاكم شده بود. گردانهاي در خط بسيار سراسيمه درخواسته هاي مكرر آمبولانس و آتش مي كردند. نگرانيها اغلب به دليل تغييرات تدريجي خط در بعضي از نقاط خاكريزهاي به هم اتصال نيافته و در نتيجه، خستگي نيروها بود، اما توپخانه خودي طبق هماهنگي و تطبيق دقيق با ديده بان ها و گردانهاي در خط، شرايط را براي دشمن به شدت دشوار كرده بود كه افزون بر هلاكت تعدادي از نفرات و انهدام تعدادي از خودروها و تانكهاي دشمن، آتشبارهاي توپخانه دشمن نيز به ميزان درخور توجهي با آتشبارهاي خودي صدمه ديدند. به موازات حملات زميني، هواپيماهاي دشمن نيز بر فراز آسمان منطقه چندين بار ظاهر شده و افزون بر بمباران مراكز حساس عملياتي، مانند مواضع گردان 396 توپخانه ارتش، پشت ارتفاعات باني تلخاب و منطقه سه راهي سرني، شهرك صالح آباد را نيز هدف حمله قرار دادند كه بر اثر آن به عده اي نظامي و غيرنظامي آسيب وارد شد. خوشبختانه با اقدام به موقع پايگاه موشكي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي در ساعت 30: 16 بعد از ظهر، سه فروند هواپيماي سوخو مورد اصابت موشك قرار گرفتند و در منطقه شورشيرين عراق و سياه كوه ايران سقوط كردند. از اين لحظه به بعد، هواپيماهاي دشمن با احتياط بيشتر و از ارتفاعات بالاتري به عمليات ادامه دادند. با وجود اين، بالگردهاي توپدار دشمن توانستند از فاصله پايين و از پشت باني تلخاب جاده عقبه نيروهاي اسلام و تعدادي خودرو را مورد اصابت قرار دهند. دشمن به رغم آنكه تحت پشتيبانيهاي زميني و هوايي توانست حتي تا نزديكيهاي خاكريز نيروهاي خودي پيشروي كند، در پي مقاومت و پايمردي رزمندگان اسلام، ضمن تحمل تلفات انساني و زرهي مجبور شد عقب بنشيند. 
از سوي ديگر، دويست دستگاه خودرو كه برخي از آنها حامل تانك بودند و با پانزده بالگرد اسكورت مي شدند از طرف مندلي به قصد منطقه عملياتي عاشورا در حركت بودند. آنها در ساعت 30:18، پس از پايان پاتك، به منطقه رسيدند؛ بنابراين، مقدمات اجراي پاتك، در قسمت هموار دامنه ارتفاع گركني فراهم شد. پس از آمادگي و تهيه مقدمات، نيروهاي اسلام با استفاده از شنود بي سيم از موضوع اطلاع يافتند و پيش از آغاز پاتك، آتش شديدي بر روي نقاط حساس دشمن فرود آوردند. در نتيجه، طرح پاتك عراق در شب سوم منتفي شد.

 

چگونگي ادامه عمليات در شب سوم 
در زير ارتفاع ميمك به طرف فرورفتگي آن، تقريباً حدود صد تن شهيد، مجروح و مفقود در منطقه عمليات به طور پراكنده باقي مانده بود و نيروها بدون كسب نتيجه به همان خط حد قبلي خود برگشته بودند. با توجه به اينكه سازماندهي تيپ نبي اكرم(ص) به كلي از هم پاشيده و هيجان و روحيه خاصي بر تشكيلات اين تيپ حاكم شده بود، در طرح ريزي عمليات شب سوم، اين بحث بين فرماندهان مطرح بود كه تيپ انصارالحسين براي دستيابي به اهداف مورد نظر پيشين خود با تيپ نبي اكرم(ص) همكاري كند، اما فرماندهي تيپ انصار با عنوان اينكه بايد آنجا را شناسايي كند و جاده احداث شود، از اين امر سر باز زد. با توجه به گسيختگي دشمن و شناسايي كامل تر و جديدتري كه فرماندهان تيپ نبي اكرم(ص) در جريان عمليات شب پيش كسب كرده بودند، ضرورت تخليه شهدا و مجروحان جايي براي ترديد و ابهام در انجام سريع، قاطع و قوي اين عمليات باقي نمي گذاشت؛ بنابراين، به هر شكل ممكن، گروهي مركب از چهل نفر كه تعدادي از فرماندهان گردان تيپ انصار آنها را همراهي مي كردند، از طريق راهكارهاي پيشين براي كمك به برادران محاصره شده به حركت در آمدند. در اين لحظه، برخلاف شب پيش، توپخانه دشمن به طور پراكنده اجراي آتش كرده و به شليك گلوله هاي منور روي ميمك مبادرت مي كرد. صداي سلاحهاي كاليبر كوچك پيوسته به گوش مي رسيد. گروه پس از آنكه به سختي مسافت كوتاهي را مي پيمود، برسر راه به كمينهاي جديدي برمي خورد كه عبور از آنها مشكل به نظر مي رسيد. از طرفي، حجم زياد آتش خمپاره و تيربارهاي دشمن به سمت نيروها احتمال آگاهي دشمن را تقويت مي كرد؛ بنابراين، پس از عبور از خط و دستيابي به نيروهاي خودي، به دليل عدم امكان پشتيباني از گروه، نه تنها مسئله حل نمي شد، بلكه با لو رفتن محل اختفاي نيروها و نيز محاصره اين گروه، مشكلات جديدي بر مشكلات قبلي مي افزود. بدين ترتيب، گروه اجباراً عقب نشيني كرد و نارساييهاي اين منطقه همچنان باقي ماند. 
بر خلاف دو محور پيشين، در يال ميمك عمليات با موفقيت انجام شد. گردان عمل كننده از تيپ امام جواد(ع)، صبح روز دوم از روي يال تپه شهدا (670)، يال ميمك (348) را به خوبي زيرنظر داشت و پس از توجيه كامل زودتر از شب پيش از دو جناح به سوي نيروهاي دشمن هجوم برد. اين گردان برخلاف شب پيش، هنگامي كه از فصيل به سمت هدف حركت كرد، ضمن هماهنگي با گردان جبار بدون مشكل در خور توجهي، با وارد آوردن تلفات به دشمن هدف را تسخير كرد. استعدادي كه دشمن براي 348 در نظر گرفته بود، در حد يك گروهان تقويت شده بود، اما وضعيت خاص ارتفاع مزبور و صخره ها و شيارها و نيز كانالهايي كه دشمن در نوك ارتفاع كنده بود و موانع طبيعي كه حتي به ميدان مين نياز نداشت، تصرف آن را كمي مشكل مي كرد. 
حدود ساعت 00:22 شب نيروها به خط دشمن زدند. در همان نقطه آغاز درگيري، دويست نفر در حال فرار مشاهده مي شوند كه به تصور اينكه خودي هستند، هدف قرار نگرفتند، اما به محض اينكه يكي از فرماندهان پس از اعلام ايست! متوجه لهجه عربي شان مي شود، آنها را هدف گلوله قرار مي دهد. با اين همه، پس از روشن شدن هوا، جز تجهيزات انفرادي (كلاه، و بي سيم و اسلحه ...) از كشته هاي دشمن اثري نبود و در ساعت 40:23، در حين پاك سازي يال براي جلوگيري از درگيري نيروهاي خودي با يكديگر، بر خلاف معمول، اين بار به طرف نيروهاي خودي گلوله هاي منور شليك مي كنند تا هر يك از يگانها راهكار خود را تشخيص دهد. در اين لحظه، از خط گزارش مي رسد كه يكي از اتوبوسهاي دشمن به آتش كشيده شده است. به نظر مي رسد اتوبوس مزبور حامل نيروهايي بوده است كه از چنگ برادران گريخته بودند. 
در ساعت 00:24 اعلام مي شود: < بچه ها دشمن را پاك سازي كرده اند و منتظرند يكديگر را ببينند و با هم الحاق كنند> . در اين ميان، نيروها به طور كامل، روي هدف استقرار مي يابند و هر يك براي گرفتن اسير داخل شيارهاي اطراف مي روند و با گرفتن سي اسير و تصرف اين محل خط پدافندي از گركني تا منتهي اليه سمت راست ميمك در اختيار نيروهاي خودي قرار مي گيرد و نيروهاي مهندسي موفق مي شوند پيش از روشن شدن هوا، خط دفاعي مناسبي را ايجاد كنند.

 

پاتكهاي روز سوم 
در حالي كه نيروهاي اسلام در يال ميمك به نبرد خود ادامه مي دادند، دشمن نيز هم زمان خود را براي پاتك سنگين تري آماده مي كرد، به گونه اي كه تصور مي شد كمي پيش از روشنايي صبح (درتاريكي) ضد حمله خود را آغاز كند. به همين دليل، در ساعت 00:4، به تمامي نيروها در محور گركني و فصيل ابلاغ شد كه تمام شيارهاي مقابل خود را زير آتش بگيرند، به ويژه شيارهايي كه دشمن شب گذشته به آنجا گريخته بود. توپخانه خودي نيز در ساعت 15:5 صبح، هم زمان با ارسال اين خبر كه دشمن در فاصله هفتصد متري خط خودي آرايش يافته است، آغاز به كار كرد و مواضع دشمن را مورد هدف قرار داد. در نتيجه، به رغم تهديد و فشار فرماندهان عراقي به نيروهاي تحت امر خود در ساعت 00:7 صبح، دشمن مجبور شد، عقب نشيني كند. 
در اين روز، دشمن بيش از روزهاي پيش، منطقه را زير آتش توپخانه گرفت، به طوري كه از ساعت 00:11 صبح به بعد، به ويژه محور فصيل را يك لحظه آرام نگذاشت و چنان منطقه را زير گلوله باران خود گرفت كه به تعبير برادر شجيعي، فرمانده گردان جبار، نيروها براي چند ساعتي در سنگر محبوس بودند. 
در ساعت 05:13، وضعيت تيپ امام جواد(ع) در يال ميمك بسيار مخاطره انگيز توصيف شد، طبق گزارش ديگري، تاكنون، شش تانك و يك بالگرد دشمن منهدم شده است. 
در مركز فرماندهي عمليات، مطرح شد، به دليل آنكه تاكنون پس از دو پاتك ناموفق، از راديو بغداد مارش پيروزي نظامي پخش شده است، به احتمال زياد، ارتش عراق باز هم نيروي بيشتري را به منطقه وارد خواهد كرد؛ بنابراين ، اعزام نيروي كمكي، به ويژه يگانهاي زرهي و ضدزرهي از طرف فرماندهي عمليات درخواست شد، همچنين، با توجه به پيشنهادات تيپ 2 عراق مبني بر استفاده از سلاحهاي شيميايي و تأييد و تجويز فرماندهان بالاتر، برادر امين (نماينده قرارگاه خاتم) براي پيش گيري از آثار مخرب آن در زمينه تهيه و استفاده از ماسك ضدگاز تذكراتي را مطرح كرد. 
در ساعت 00:14 بعد از ظهر روز 28/7/1363، دو تيپ 2 و 4 و دويست دستگاه تانك عراقي كه گفته مي شد با پيام شخص صدام مبني بر اينكه هر سرباز و درجه داري كه برود روي ارتفاعات فصيل يك كلت جايزه مي گيرد، به طرف فصيل هجوم آوردند و پيام زير به تيپ 2، كه براي جايگزين شدن تيپ 4 به منطقه وارد شده بود ، ابلاغ شد: 
< آنهايي كه عقب نشيني كنند، اعدام مي شوند. بجنگيد بجنگيد تا محاصره شان كنيد. با خمپاره و كاتيوشا رويشان كار كنيد تا محاصره شوند. يگاني كه محاصره كند فرماندهانش به درجه بالاتر ارتقا پيدا مي كند> . در حالي كه توپخانه دشمن همچنان، به شدت بر روي منطقه اجراي آتش مي كرد، انبوه نيروهاي پياده دشمن با پشتيباني زرهي سعي مي كردند به ارتفاعات فصيل و يال ميمك نزديك شوند. نيروهاي خودي با مقاومت سرسختانه و با نهايت تلاش و ايثار، تلفات سنگيني را بر دشمن وارد آوردند كه به گفته يكي از مسئولان لشكر نصر، تعداد آن بيش از پانصد تا ششصد نفر بود. 
در ساعت 35:15 بعد ازظهر، چند فروند بالگرد هوانيروز (كبري) به مدت بيست دقيقه، برفراز آسمان منطقه درگيري حضور مي يابند كه با توجه به شرايط سخت حاكم بر يگانهاي مستقر در خط بر روحيه و تجديد قواي رزمندگان اثر مثبتي مي گذارند. البته، در كنار آن، آتش دقيق توپخانه خودي نيز در بالا نگه داشتن روحيه برادران نقش مهمي دارد. 
در ساعت 15:16 بعدازظهر، تعدادي موشك ضد زره براي استفاده از فرصت استثنايي پيش آمده و شكار تانكهايي كه تا نزديك خط پيشروي كرده اند، به خط مقدم فرستاده مي شوند. بعد از سماجتهاي دشمن، برادر امين دستور مي دهد: < به نيروهاي پشتيباني اعلام كنيد با چراغهاي روشن به منطقه نزديك خط آمده و با چراغهاي خاموش منطقه را ترك كنند تا از اين طريق در دل دشمن رعب ايجاد شود> . 
در شرايطي كه فشار پاتك از ناحيه راست فصيل كاهش يافته بود و سنگيني حمله بيشتر به طرف چپ كشيده شده بود و نيروها شديداً درخواست كمك مي كردند، برادر امين به برادر قاليباف مي گويد: < به شوشتري (لشكر نصر) بگو به بچه ها روحيه بده و بگويد كه اگر تا نيم ساعت ديگر مقاومت كنند قضيه تمام مي شود> . كم كم، با تاريك شدن هوا دشمن از تب و تاب مي افتد و در همان محوطه، پراكنده مي شود. ظاهراً، پس از مدتي، به اين نيروها فرمان داده مي شود كه تا صبح فردا همان جا بمانند تا مجدداً، پاتك را از آنجا ادامه دهند.

 

شب چهارم، آخرين تلاشها براي نجات محاصره شدگان 
در منطقه فرورفتگي ميمك (شيار ني خزر) با اينكه هنوز سيزده تن از برادران با امكاناتي، مانند بي سيم، تيربار و سلاحهاي انفرادي در ميان نيزار و داخل نيروهاي دشمن در حالت گرسنگي و تشنگي مخفي مانده بودند و گزارش فرمانده تيپ حاكي از آن بود كه اين تيپ قريب 102 يا 103 نفر مفقودالاثر دارد، ادامه عمليات در اين محور همچنان معوق مانده و تصميم مشخصي گرفته نشده بود. مسئولان تيپ نبي اكرم(ص) در اين زمينه بي تابي مي كردند و جو عصبي و رواني خاصي بر اين تيپ حكمفرما شده بود. هرچند شب پيش، تلاش بي ثمري در اين زمينه به عمل آمد، اما با گذشت زمان و از دست دادن فرصت، آنان نسبت به اقدامات عاجل و فوري، ترغيب شدند. در اين شب، يكبار ديگر، گروهي به استعداد دوازده نفر به سرپرستي فرمانده گردان خيبر داوطلبانه براي نجات برادران به طرف دشمن حركت كردند. برادر محمد طالبي ماجراي شب سوم را اين گونه توضيح مي دهد: 
< دوازده نفر شامل، يك برادر امدادگر، يك مخابراتي، چند نفر از برادران اطلاعات عمليات و چند نفر هم از نيروهاي داوطلب كه از بچه هاي با تجربه و قديمي بودند آماده شدند. قبلاً به آنها گفته بوديم كه بايد ايثار كامل داشته باشند، امكان دارد وسط راه درگير بشويم. همه توصيه ها را به آنها كرديم و به راه افتاديم. از نقطه رهايي كه حركت كرديم، عراق پرتاب منور را آغاز كرد. پايين تر كه رفتيم، متوجه شديم كه تيرباري را روي شيار قرار داده است كه مي تواند تمام منطقه را هدف قرار دهد. و تا آخر همه جا را مي زد. ما توانستيم از تمامي اين موانع عبور كنيم ... چند متري جلوتر نرفته بوديم كه دشمن چند خمپاره به طرف ما شليك كرد. خمپاره حدوداً هفت هشت متري ما فرود آمد، همه بچه ها خوابيدند. در همين حال، خمپاره هاي ديگري نيز شليك شدند؛ بنابراين ، مجبور شديم بچه ها را عقب تر ببريم تا جاي امن تري بخوابند. البته، باز هم چند گلوله و خمپاره به اطرافمان اصابت كرد. زير منور و خمپاره به حركت خود ادامه داديم و جلوتر رفتيم. سر يك سه راهي چپ پيچيديم. در سر نيزار، دشمن يك تيربار مستقر كرده بود كه رويمان آتش گشود، باز هم زير آتش دويست متري جلو رفتيم. در اين نقطه آتش دشمن بسيار شديد شد. تقريباً مطمئن بوديم كه دشمن آگاه شده است؛ زيرا، آتشش بسيار دقيق بود. بچه ها را جمع كرديم و نشستيم تا شايد از آتش دشمن در امان باشيم، اما بي فايده بود. يكي از برادران اطلاعات عمليات به سرعت بالاي يك شيار رفت و برگشت و گفت: وو چرا ايستاده ايد، بياييد بالا ما الان در محاصره قرار مي گيريم،،. با اطلاعاتي كه اين برادر از منطقه داشت، پشت سرش به راه افتاديم. شيار را كه بالا آمديم، ديديم برگشته است، پرسيديم: ووچرا برگشتي؟،، گفت: وو بياييد برويم امشب به هيچ وجه نمي شود ...،،> . 

 

پاتكهاي عراق در روز چهارم 
در ادامه پاتك عصر روز گذشته، عراق در محور فصيل از ساعت 6 صبح روز 29/7/1363، بار ديگر با افزايش آتش توپخانه فشارهاي خود را بر نيروهاي مستقر در فصيل تشديد كرد و به انتقال نيروهاي كمكي از مندلي به سمت منطقه عملياتي عاشورا ادامه داد. با توجه به افزايش امكانات و سرمايه گذاري فراواني كه ارتش بعث براي اجراي پاتكها گذاشته بود، يك گردان از تيپ احتياط انصار الحسين(ع) به خط اعزام شد و از سوي فرماندهان سپاه با پادگان ابوذر (سرپل ذهاب) براي اعزام لشكر حضرت رسول ا...، به ويژه تيپ ذوالفقار و ادوات لشكر به منطقه تماس گرفته شد. 
از آغاز پاتك، كم و بيش درخواست يگانهاي در خط شامل ارسال آمبولانس، مهمات و آتش، از بي سيم شنيده مي شد و در لحظات آخر پاتك، به توپخانه دستور داده شد كه آتش خود را فقط متوجه خط نكند، بلكه ضد آتشبار نيز كار كند تا از اين طريق، روحيه نيروهاي دشمن با زير آتش قرار گرفتن مراكز مهم در عقبه شان كاهش يابد. سرانجام، پس از سه ساعت تلاش و اصرار براي تصاحب ارتفاعات فصيل، ناموفق بودن اين پاتك نيز آشكار و فعاليتهاي دشمن متوقف شد.  

پاتك بعدي عراق در ارتفاع گركني انجام شد. لحظه اي پس از شكست پاتك دشمن در فصيل، پاتك شديد آن به طرف ارتفاع گركني آغاز گرديد كه با توجه به موارد زير شدت آن از پاتكهاي پيشين بيشتر بود. 
الف) افزايش چشم گير بمبارانهاي هوايي از ساعت 00:9 صبح تا عصر همان روز. هواپيماهاي دشمن با آزادي عمل تعجب آوري يگانهاي در خط، بنه و قرارگاههاي خودي را بمباران مي كردند. 
ب) تشديد آتش توپخانه دشمن، كه به طور خيره كننده اي منطقه را به لرزه در آورده بود و به قول برادر قاآني: < اين آتش شايد از آتش والفجر يك هم بسيار بيشتر بود و براي ما داخل خط نه مهمات و نه سنگر، هيچي باقي نگذاشت> . 
ج) فعاليت زياد بالگردهاي توپدار، كه پس از دور زدن گلم زرد از طرف ارتفاع 408 پيوسته از پشت و پهلو خطوط پدافندي نيروهاي خودي در گركني را در معرض تهديد و هدف قرار مي دادند. البته، با نصب دو قبضه پدافند 23 بر روي كله قندي (350)، در ساعت 30:12 و سقوط يك فروند از آنها، فعاليت بالگردهاي مزبور كاهش يافت. 
اين پاتك پس از مقاومت طولاني و چشم گير نيروهاي خودي و تلفات درخور توجهي كه از دو طرف برجاي گذاشت، زماني كه هوا در حال تاريك شدن بود، پايان يافت. به نظر مي رسد در اردوگاه دشمن، كم كم، اين انديشه قوت گرفت كه از راه افزايش پروازهاي هوايي و بمبارانهاي خوشه اي و غيره ... به تلافي شكستهاي پي درپي خود، به نيروهاي ما خسارت وارد كند و افراد خود را براي بازپس گيري مناطق متصرفه به كشتن ندهد.

 

سرانجام محاصره شدگان 
پس از گذشت پنج شبانه روز از محاصره برادراني كه در شيار ني خزر مخفي مانده بودند، همچنان اين موضوع ذهن مسئولان تيپ نبي اكرم (ص) را به خود مشغول كرده است، هرچند تاكنون هيچ راه حل و طرحي براي رهايي آنها به نتيجه نرسيده است. آنان از طريق بي سيمي كه در اختيار داشتند، پيوسته از زمان وقوع حمله مجدد براي نجات خود و تخليه شهدا و مجروحان كسب اطلاع مي كردند. اين برادران از روحيه بسيار بالا و تحسين برانگيزي برخوردار بودند، اما بنا به قولهايي كه به آنان داده شده بود، همواره در انتظار كمكهاي غذايي و نظامي به سر مي بردند و كوچك ترين شواهدي دال بر تصميم آنها براي تسليم شدن وجود نداشت. يكي از برادران اطلاعات عمليات منطقه 7 سابق سپاه، يك پاسدار وظيفه و تعدادي از برادران بسيجي نيز در اين جمع حضور داشتند. در اين مدت، آنها جنب يك رودخانه فصلي فاقد آب در شياري به طول 100 الي 120 متر و عرض سي تا چهل متر، داخل نيزار انبوهي به ابعاد چهل در سي متر به سر مي بردند و يكي از معابر دشمن هشت متر با آنها فاصله داشت كه در عين رفت و آمد زياد، نسبت به محل اختفاي آنها ديد نداشتند. 
در روز اول، برادران با قطع سيم تلفن صحرايي دشمن، روحيه سلحشوري خود را نشان دادند و چه بسا حتي مي توانستند با به جا گذاشتن مجروحان و با استفاده از امكانات موجود، به شكستن خط دشمن اقدام كنند. برادر طالبي، فرمانده گردان خيبر، در توصيف حوادث آخرين روز مي گويد: 
< ساعت 17 بعد ازظهر بود همه در فكر اين بودند كه چه كار كنيم ديديم يك نفر همين طوري نيها را اين طرف و آن طرف مي زند و مي آيد. ما آماده شديم؛ زيرا، تصور مي كرديم عراقي است، اما هنگامي كه جلو آمد، متوجه شديم از بچه هاي گردان خودمان است. او يك نارنجك و يك قرآن در دستش بود. نشانديمش، گفت: وواز صبح دارم تنهايي مقاومت مي كنم،،. گفتيم: وويواش تر صحبت كن آنها مي شنوند حالا خدا عنايت كرد كه ما را پيدا كردي، اگر بيست متر ديگر رد شده بودي اسير مي شدي،،. وي گفت: وومي ترسيدم اسير شوم و زير شكنجه همه چيز را لو بدهم؛ بنابراين، نارنجك را گرفته بودم كه اگر آمدند مرا بگيرند، آن را منفجر كنم ديگر چاره اي نداشتم همه فشنگهايم را از دست داده بودم، از صبح مقاومت كرده بودم از اين تپه مي روم به آن تپه پشت سرم تير مي زنند، تمام پشتم و اين ور و آن ورم را زده اند. تمام مدت، آيه و جعلنا من بين... خواندم و دويدم ...،،> . 
افزون بر اين، برادران ديگري به طور پراكنده در منطقه عملياتي وجود داشتند كه حال عمومي آنها كمي مساعدتر بود و مي كوشيدند تا به هر شكل ممكن، خود را به نيروهاي خودي برسانند. برادري به نام سيفي از گردان حنين كه صورتش مورد اصابت تركش قرار گرفته بود ، در تاريخ 28/7/1363 شنبه شب توانست پس از سه روز گرسنگي و تشنگي و گذشتن از ميادين مين و آتش شديد تيربار و دوشكاي دشمن خود را به نيروهاي خودي برساند. اين رزمنده هفده سال سن داشت و از اهالي هرسين استان باختران بود. وي پيش از حركت به سمت خط خودي، با دو نفر ديگر از همراهان خود كه مدتي به اتفاق هم در محاصره بودند، به مشورت و تبادل نظر مي پردازد، آن دو به قصد تسليم شدن به طرف دشمن و اين برادر به طرف نيروهاي خودي حركت مي كند. و پس از عبور از پستهاي نگهباني عراق، چهار دست و پا از ميدانهاي مين مي گذرد. در حالي كه از فرط گرسنگي و تشنگي قوه بينايي و شنوايي اش ضعيف شده بود، به راه خود ادامه مي دهد. و در نزديكي يك مقر نظامي، كه مشخص نبود به كدام طرف مربوط است به دنبال يك ماشين مخفيانه به داخل راه مي يابد. در وهله نخست، به سمت منبع آب مي رود و با نان خشكهاي اطراف سنگر خود را سير مي كند تا اينكه بالاخره نگهبانان او را مي بينند و فرمان ايست مي دهند. اينجاست كه متوجه مي شود در مقر نيروهاي ايراني است. 
به هر حال، در چهارمين شب، نيروها نتوانستند اقدام ثمربخشي را انجام دهند. روز يكشنبه 29/7/1363، محاصره شدگان مجدداً از طريق بي سيم از علت عدم اجراي حمله نجات جويا شدند و گزارش دادند كه حال مجروحان به شدت وخيم است، بچه ها سردشان است، تشنه و گرسنه هستند و .... 
فرمانده تيپ نبي اكرم(ص) گفت: < ما ديگر نمي توانيم براي شما كاري بكنيم خودتان هر طور صلاح مي دانيد اقدام كنيد. ...> . 
اما آنها كم و بيش با حفظ روحيه، خيال تسليم شدن به دشمن را در سر راه نمي دادند. در طي اين چند روز، آذوقه آنها تمام شده و قوايشان تحليل رفته بود. اينكه آنها خود به خط دشمن بزنند يا مخفيانه از محاصره رهايي يابند، مستلزم انرژي و تواني جسمي بود. سرانجام، ارسال آذوقه به عنوان آخرين تلاش مورد توجه قرار گرفت. ريختن مقاديري كشمش و پسته داخل پوكه هاي گلوله توپ 105 و پرتاب آن به طرف نيزارها آخرين طرحي بود كه به آزمايش گذاشته شد، اما براي آنكه دشمن نسبت به اين اقدام حساس نشود، گلوله هاي جنگي نيز همراه اين پوكه ها اطراف نيزارها پرتاب شد. محاصره شدگان نيز با بي سيم گراي گلوله ها را تنظيم و گزارش مي كردند. برادران محاصره شده به دليل خطرناك بودن اين طرح با آن موافق نبودند. به هرحال، آنها براي هر اقدامي به غذا و مواد انرژي زا نياز داشتند. 
در غروب روز يكشنبه، پس از پرتاب گلوله ها تا مدتي تماس با بي سيم قطع شد؛ بنابراين، مشخص نشد كيفيت پرتاب و محل اصابت گلوله ها چگونه است. از طرفي، مكالمه با بي سيم در آن شرايط خطرات شنود دشمن را درپي داشت، از اين بابت، برادران در انتقال گزارش با محدوديتهايي روبه رو بودند. در اين هنگام، يكي از گلوله هاي جنگي به جاي فرود در اطراف نيزارها به قسمتي از نيزارها در گوشه اي از محل محاصره اصابت كرد. نيزار به دليل خشك بودن براي سوختن مستعد بود؛ بنابراين، آتش به ديگر نقاط نيز سرايت كرد. برادران در نقطه مقابل محل آتش قرار گرفتند و به دعا و ذكر متوسل شدند. هر يك از آنها، به نوبه خود از روي استيصال از خدا طلب استمداد كردند. سرانجام، آتش در هفت، هشت متري برادران خاموش شد. بدين ترتيب، نه تنها اين طرح نتيجه نداد، بلكه عرصه را براي اقامت بيشتر در اين مكان محدودتر كرد. 
هم زمان با اين حادثه در ساعت 30:5 عصر يكي از برادران به نام محمدحسن مروتي در حالي كه پاي چپش تركش خورده بود، پس از تحمل چهار روز خطر دشمن، گرسنگي و تشنگي در حالي كه تقريباً در حال بي هوشي بود، به تنهايي، خود را به نيروهاي خودي رساند. وي نيز همچون برادري كه روز پيش برگشته بود، روحيه بسيار بالايي داشت و هيچ گونه آثاري از نارضايتي در چهره اش نمايان نبود. 
برادران تيپ نبي اكرم (ص)، كه از ادامه تلاشهاي خود نااميد شده بودند، به كلي، در بن بست قرار گرفتند. از طرفي، تيپ انصارالحسين همچنان با انجام عمليات در منطقه مخالف بود؛ بنابراين، صبح روز پنجم (دوشنبه 30/7/63)، تصميم نهايي به خود محاصره شدگان واگذار شد. ساعت 00:4 صبح پيش از روشن شدن هوا، از پشت بي سيم صداي آهسته اي به گوش رسيد: < ما مي خواهيم از لانه مان بيرون بياييم> . آنها با به جا گذاشتن مجروحان، به طرف نيروهاي خودي از نيزارها بيرون آمدند. چيزي از آغاز حركتشان نگذشته بود كه در يك شيار از دو طرف به كمين دشمن برخورد كردند. نيروهاي دشمن خطاب به آنها گفتند: < بياييد بالا شما را نمي كشيم، مي خواهيم شما را زنده دستگير كنيم> . بدين ترتيب، تمامي برادران همگي زمين گير شدند. اندكي بعد قرار مي شود هركس با فرار از محاصره دشمن با پرتاب سنگي عبور خود را به بقيه اعلام كند تا بدين ترتيب، يك يك برادران به هم بپيوندند و مجدداً، به صورت جمعي راهي خط خودي شوند. در عمل، پس از عبور چهار نفر و پرتاب سنگ توسط آخرين نفر، از بقيه برادران و پرتاب سنگ خبري نمي شود، اين چهار نفر به راه مي افتند و با گذشتن از ميادين مين و كمين دشمن حدود ساعت 30 :6 صبح به خط پدافندي خودي مي رسند. 
از سوي ديگر، طي تماس با برادران به جا مانده، معلوم شد كه محلشان را تغيير داده و پس از عبور از چند شيار، خود را به زير تپه اي رسانده اند، آنها گزارش دادند: < زير تپه هستيم در صورت امكان، حركت خود را ادامه مي دهيم> . 
زماني كه به نظر مي رسيد كارها بر وفق مراد پيش مي رود و برادران خود را سالم به خط خودي مي رسانند، در ساعت 30:11، گزارش مي شود كه درگيري شديدي در مقابلمان در خط پدافندي عراق در جريان است. برادر شاهويسي، يكي از مسئولان طرح و عمليات تيپ نبي اكرم (ص)، جزئيات بيشتري را در اين مورد توضيح مي دهد: 
< صبح به منظور توجيه چند تن از برادران براي شناسايي به منطقه رفتم. يكي از برادران كه با دوربين اطراف را نگاه مي كرد، گفت چند نفر در منطقه ديده مي شوند، دوربين را گرفتم و با ديدن اين افراد متوجه شدم كه خودي هستند. آنها به بالاي تپه مي آمدند و عراقيها نيز به سوي آنها در حركت بودند. احتمالاً، عراقيها مي دانستند كه دو سه نفر از رزمندگان اسلحه ندارند؛ زيرا، به سوي آنها آمدند و خواستند بچه ها را جمع كنند. دو سه نفرشان را به جلو و به طرف سنگرهاي خودشان هول مي دادند. در اين زمان، درگيري آغاز شد و عراقيها فرار كردند. بچه ها هم زمين گير شدند. يك دفعه ديدم دو تا عراقي به روي زمين افتادند، بچه هاي ما مقاومت مي كردند و آنها را مي زدند. بعد از چند دقيقه عراقيها به سوي رزمندگان شليك كردند كه در نتيجه آن، دو تن از برادران زخمي و پس از اصابت دومين تير، شهيد شدند. با وجود آنكه پنج روز، هيچ چيز نخورده بودند و توان حركت نداشتند، باز هم مقاومت مي كردند. يكي از اين افراد زخمي شد و از روي تپه به پايين غلتيد تا پشت يك بوته اي قرار گيرد و از آنجا عراقيها را هدف قرار دهد. به دليل آنكه عراقيها در سنگر قرار داشتند، مرتب وي را هدف قرار مي دادند، اما او همچنان مقاومت مي كرد. عراقيها جرئت نمي كردند، به طرف بچه ها بيايند تا اينكه يكي از بچه هاي ديگر نيز غلتيد تا شايد بتواند راه چاره اي پيدا كند. هنگامي كه عراقيها قصد داشتند برادران را محاصره كنند، همين برادر (زخمي) چند تا نارنجك در دستش بود كه به سوي عراقيها، پرتاب كرد. بعد از نيم ساعت درگيري، چهار نفر از آنها، به علت خونريزي شديد شهيد شدند. يك نفر از بچه ها رو به قبله ايستاد و دستهايش را به حالت قنوت بلند كرد، مثل اينكه تنهاست و دشمني وجود ندارد. بعد از يك دقيقه، دشمن او را نيز به شهادت رساند. سپس، يك نفر عراقي درشت اندام از سنگر بيرون آمد و دست برادري را كه به پشت روي زمين دراز كشيده بود و اسلحه اي نداشت، گرفت و روي ريگها كشيد. يك دست اين بنده خدا در دست آن عراقي و دست ديگرش روي زمين بود. سرش را هم بالا گرفته بود و مرتب فرياد مي كشيد، مثل اينكه چيزي يا كمكي مي خواست. سرباز عراقي وي را از روي يال به پايين و داخل شيار آورد، به طرف سنگر رفت و دو تير خلاصي به يكي از بچه ها كه هنوز زنده بود زد. سپس، به طرف سنگر چرخيد و دست بلند كرد و به بقيه عراقيها گفت كه بياييد اينجا و اينها را ببريد. دو سه نفر ديگر به كمكش آمدند. داخل سنگر رفت، به قدري درشت اندام بود كه جنازه اين بندگان خدا را از سنگر پرت كرد بيرون. در اين حين، بچه هاي خودمان در خط پدافندي با خمپاره موضع عراقيها را مي زدند، ولي تپه طوري بود كه اين آتش باري زياد ثمربخش نبود> .

 

دستاوردهاي عمليات 
در اين عمليات، بيش از پنجاه كيلومتر مربع و بخش مهمي از ارتفاعات منطقه فصيل گركني به تصرف رزمندگان اسلام در آمد. جاده مرزي خودي آزاد و جاده بدره مندلي مورد تهديد ايران قرار گرفت. 
چهار دستگاه تانك، چهار دستگاه آيفا، سه دستگاه جيپ فرماندهي و شش قبضه تفنگ 106 ميليمتري، 29 قبضه خمپاره انداز با كاليبرهاي مختلف، چهار قبضه تيربار 5/14 ميليمتري، يك دستگاه كمپرسور و مقادير زيادي سلاح سبك و مهمات، غنايم اين عمليات بودند. 
دشمن افزون بر انهدام چند دستگاه تانك و خودرو و آلات نظامي ديگر، 1500 نفر كشته و زخمي و 190 نفر اسير متحمل شد. همچنين، تيپ 4 پياده حدود 80درصد، تيپ دو كماندويي حدود 60درصد و تيپ زرهي لشكر 12 حدود 40درصد منهدم شدند. نيروهاي خودي نيز تعدادي شهيد، 773 مجروح و همچنين در حدود نود نفر كه غالباً به محور فجر 4 مربوط بود، مفقود و اسير داشته اند.

 

درسهايي از عمليات عاشورا 
1) در حاشيه فرماندهي عمليات 
قرارگاه سلمان به فرماندهي برادران محتاج از سپاه و سرهنگ شهبازي از ارتش به عنوان مركز اصلي عمليات عاشورا تعيين شده بود و تحت امر اين قرارگاه، يك قرارگاه لشكري تشكيل شد كه برادر قاليباف از سپاه و سرهنگ اتحاديه از ارتش فرماندهي آن را به عهده گرفتند. عملاً، قرارگاه لشكري كل عمليات را هدايت مي كرد و برادر قاليباف به عنوان معاونت عمليات قرارگاه سلمان پيگير مسائل اصلي عمليات بود. با توجه به اينكه برادر قاليباف فرمانده لشكر نصر نيز بود، به رغم شركت يگانهاي ديگر در جريان هدايت عمليات اغلب، ارتباطات و خط دهي و هماهنگيهاي لازم معطوف به اين لشكر بوده است. البته، اين موضوع از شخصيت برادر قاليباف هم كه از ويژگيهاي عملياتي برتري برخوردار بود، ناشي مي شد. با اين حال، برخي از فرماندهان آن را تجربه خوبي نمي دانستند. 
برادر امين، نماينده قرارگاه خاتم در قرارگاه سلمان، در اين زمينه مي گويد: 
< در عمليات خيبر و در تمامي عملياتهاي ديگر، براي ما تجربه شده بود كه هيچ گاه نبايد فرمانده لشكر را به عنوان فرمانده يك قرارگاه انتخاب كنيم؛ زيرا، هميشه فرمانده لشكر به هر ترتيبي كه باشد، در نهايت، مسائل لشكرش را عهده دار است و كمتر به يگانهاي ديگر رسيدگي مي كند> . 
از طرف ديگر، طبق دلايل مختلف از جمله عدم آمادگي و اطلاع قبلي، مي توان گفت ارتش در هدايت و حتي متن عمليات، نقش مؤثري نداشت و به استثناي يگان زرهي و بعدها توپخانه فعاليت جدي از سوي آن مشاهده نشد، هرچند تعداد زيادي از كادرهاي ارتش از رده سرهنگ به پايين در سنگر فرماندهي عمليات حاضر بودند، اما در اين ميان، فرماندهان سپاه با جديتي كه از خود نشان مي دادند، تسلط و كنترل بيشتري در پيشبرد عمليات داشتند و فرماندهان ارتش كمتر در تصميم گيريها و هدايت عمليات دخالت مي كردند. برادر رحيم صفوي با توجه به اين نقطه ضعف هر زمان كه كنار بي سيم حضور مي يافت و درباره چگونگي ادامه عمليات به بحث و گفت وگو مي پرداخت، مصرانه مي كوشيد تا از فرماندهان ارتش نظر خواهي كند و آنها را در جريان جزئيات عمليات قرار مي داد.

 

2) اهميت منطقه و تبليغات 
منطقه ميمك براي عراق اهميت زيادي داشت. به رغم محدوديت عمليات عاشورا، واكنش شديد دشمن و مداومت پاتكها بيانگر اهميت اين عمليات بود كه هرچند به صورتي محدود انجام شد، اما با در نظر گرفتن ملاحظات سياسي جاري، اهميت اين منطقه و ادعاهاي عراق نسبت به آن بازتاب زيادي داشت. عراق پس از اعلان ورود خبرنگاران خارجي به منطقه ميمك كوشيد تا به هر شكل ممكن، بازتاب اين عمليات را خنثي كند. پخش مارش پيروزي نظامي از راديو بغداد در جريان سومين پاتك دشمن، حتي پيش از آنكه در اين عمليات، به موفقيتي جزئي دست يابد، به همين دليل صورت گرفت. از طرفي دشمن مي دانست با همين شكست، بايد در دشت وسيع هلاله تحكيم موضع كند و نيروهاي بيشتري را براي پدافند در اين قسمت اختصاص دهد و اين همان چيزي بود كه در شرايط ضعف و كمبود نيروي انساني، براي دشمن بسيار گران تمام مي شد. اقدام هم زمان دشمن در تك به پاسگاه زيد مي توانست در زمينه خروج از انفعال كمكي محسوب شود، ولي انعكاس عمليات عاشورا باعث شد كه عراق از اين تك، كه با واكنش نيروهاي خودي موفقيتهاي اوليه اش نيز خنثي شد، نتواند استفاده تبليغاتي كند.

 

3) توقف پاتكها و عوامل آن 
با آغاز و ادامه پاتكهاي دشمن، عمليات عاشورا ابعاد تازه اي به خود گرفت، گويي جنگ اصلي از روز دوم عمليات به بعد آغاز شده است. درباره توفيق نيروهاي خودي در قبال پاتكهاي شديد دشمن افزون بر انگيزه هاي قوي رزمندگان اسلام مي توان به چند عامل اشاره كرد كه در زير ارائه مي شود:
الف) توپخانه خودي از نظر ديده باني خوب و اجراي آتش دقيق از آغاز شروع پاتكها تا به آخر نقش بسيار مهم و تعيين كننده اي چه از نظر آتشي كه بر روي افراد پياده دشمن در خط ريخت و چه از نظر اجراي مؤثر ضد آتشبار، كه بر توپخانه دشمن غلبه يافته بود، در خنثي سازي حملات دشمن ايفا كرد. 
محدوديت منطقه عملياتي و امكان ديد برتر ديده بانهاي خودي از روي تپه شهدا (670) كه به محض شليك توپ آتشبارهاي دشمن مواضعشان را تشخيص مي دادند و همچنين، تطبيق منظمي كه از محدود بودن منطقه عملياتي ناشي مي شد، از عوامل موفقيت توپخانه خودي است. انهدام يك آتشبار 122 در پشت هلاله به همراه زاغه مهماتش و هدف قرار گرفتن محل توپ 130 دشمن از نمونه كارهاي ضد آتشبار توپخانه به شمار مي رود. 
از روز چهارم، دشمن به موقعيت عالي ديده بانهاي خودي پي برد و فعاليت توپخانه خود را كاهش داد، برادران نيز مانند روزهاي پيش، اقدام به شليك توپ نمي كردند. به جز فعاليت ضد آتشباري توپخانه خودي علت ديگري كه فعاليت توپخانه دشمن را كاهش داد، اين بود كه دشمن بيشتر ارتفاعات مشرف به منطقه را از دست داده بود؛ بنابراين، ديد كاملي روي منطقه نداشت. هرچند كاتيوشاي خودي زير برد خمپاره هاي آنها بود، اما به دليل فقدان ديد مناسب فقط مختصاتي عمل مي كرد و از ديده باني كه عامل مهم تر و دقيق تري است، استفاده نمي كرد. 
ب) فعاليت زرهي خودي نيز از جمله عوامل مهم سركوب پاتكهاي دشمن به شمار مي رفت، به ويژه روز اول و دوم، كه خط از ضربه پذيري زيادي برخوردار بود، تانكهاي خودي توانستند فعاليت زرهي دشمن را مختل كنند و مانع مانور آزادانه آنها شوند. مهم تر اينكه حضور فعال آنها در راستاي تقويت روحيه نيروهاي پياده (خودي) مؤثر بود. 
ج) شيب زمين در خطوط مقدم (بين ما و دشمن) به گونه اي بود كه پيشروي نيروهاي پياده دشمن را با مشكل روبه رو مي كرد و از نظر اينكه نفس بر بود و مستقيماً، رو به خط پدافندي ما قرار داشت، امكان هلاكت اين نيروها را افزايش مي داد و اين نشاني از ناتوانيهاي آشكار دشمن بود كه اين چنين، بي رويه نيروهايش را در معرض آتش نيروهاي خودي قرار مي داد. 
د) از ويژگيهاي منطقه عملياتي اين بود كه صبحها آفتاب رو به دشمن مي تابيد. به همين دليل، دشمن در صبح كه زمان بيشتري براي ادامه پاتك داشت، پاتكهايش را به كندي و به طور سبك انجام مي داد، ولي بعد از ظهرها، كه آفتاب پشت سرشان و رو به نيروهاي خودي قرار مي گرفت، به علت آنكه فرصت كمتري تا تاريكي هوا داشتند، موفقيت كمتري به دست مي آوردند. اين ويژگي (جهت تابش نور خورشيد) حتي بر پرواز هواپيماهاي دشمن نيز تأثير مي گذاشت. 
ه) به دليل نوع زمين دشت هلاله، كه بيشتر رُسي است، به ويژه در مواقع باراني، تانكهاي دشمن، با استفاده از جاده مي توانستند از سرعت عمل خود استفاده كنند و در غير اين صورت، ضربه پذيري شان بسيار بالا بود. از طرفي شيارهاي اطراف ارتفاعات گركني و فصيل بر اثر باران پر از آب شده و نه تنها براي تانك، بلكه براي استفاده افراد پياده نيز ناممكن يا دشوار مي شد. از اين نظر، نيروهاي خودي در موضع قوي و برتري قرار داشتند.

 

4) امنيت هوايي در عمليات 
صرف نظر از نخستين روز عمليات، كه هوا ابري شد و هواپيماهاي عراق نتوانستند عمليات مؤثري را انجام دهند و همچنين، روز دوم كه نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران امنيت هوايي مطلوبي در آسمان منطقه ايجاد و سه فروند هواپيماي دشمن را در عين ناباوري خلبانان آن با موشكهاي راپير ساقط كرد، از روز دوم به بعد، نيروي هوايي عراق مراكز و مواضع نيروهاي خودي را شديداً هدف حمله قرار داد. دامنه اين تهاجمات و بمبارانها كه از ساعت 30:9 صبح آغاز و تا شامگاه هر روز، ادامه مي يافت، تمامي جاده هاي عقبه، بنه و برخي از مقرها در ابتداي تنگه بيجار بود. اين حملات كه گاه در يك زمان حتي با هشت فروند جنگنده انجام مي شد، در ارتفاع پايين با چرخشها و فرودهاي ناگهاني و سپس، اوج گيري سريع آزادانه صورت مي گرفت كه گويا عراق مانور هوايي خود را به نمايش گذاشته است. 
هرچند اين تكاپو در روند عمليات تأثير تعيين كننده اي نداشت و نيروهاي اسلام همچنان در مقابله با پاتكها و حفظ ارتباطات (بين خطوط مقدم و عقبه) موفق بودند، اما تلفاتي به دنبال داشت: بمباران صالح آباد كه به شهادت هشت غير نظامي منجر شد. انهدام زاغه مهمات ارتش در جنب رودخانه تلخاب، آسيب رسيدن به اردوگاه و موتوري تيپ نبي اكرم (ص) و انهدام تعدادي از خودروهاي بهداري رزمي كه ستوني شكل در حركت بودند، بمباران شديد جاده عقبه به طرف صالح آباد و از آنجا به ايلام و ... از جمله اين تلفات بود. علت فعاليت مستمر هواپيماهاي دشمن و عدم برخورد فعال دفاعي با آن ناشي از اتمام موجودي موشكهاي راپير نيروي هوايي نيز قلمداد مي شد.

 

5) ضعف و قوت نيروهاي خودي 
الف ) نقاط ضعف 
عدم اشراف كامل و هدايت همه جانبه فرماندهي عمليات در رابطه با كل محورهاي عملياتي؛ 
كمبود وقت و فعاليتهاي عجولانه در قبل از عمليات در زمينه هاي ادغام، شناسايي و ...؛ 
جابه جايي بيش از حد نيروها و به تبع آن تغييرات حدود عملياتي، معطّلي نيرو و تردد زياد؛ 
عدم توجيه و هماهنگي كافي و لازم در محور فجر چهار؛ 
كمبود نيرو و در نتيجه، حذف ارتفاعات گلم زرد باني تلخاب؛ 
عدم پيش بيني نيروي انساني و امكانات تسليحاتي كافي براي حفظ دستاوردهاي عمليات و مقابله با پاتكها؛ 
عدم پيش بيني قبلي در زمينه تجهيزات ضد زره؛ 
عدم آموزش مناسب در بعضي از يگانها؛ 
عدم استفاده به موقع و لازم از يگان احتياط؛ 
نامشخص بودن خط حدها و ضعف پدافندي قبل از عمليات؛ و 
ضعف تبليغات؛ شنيده شد كه آقاي هاشمي رفسنجاني علت عدم تبليغات مناسب در رابطه با عمليات عاشورا را خدشه دار شدن ديپلماسي جنگ ذكر كرده است.

 

ب ) نقاط قوت 
شجاعت و ايستادگي رزمندگان اسلام در برابر پاتكهاي دشمن؛ 
فعاليت مؤثر توپخانه خودي؛ 
كارآيي نسبتاً خوب نيروهاي زرهي خودي؛ 
ابري بودن آسمان و بارش باران كه به عدم پرواز هواپيماهاي عراقي در روز اول و عدم تحرك زرهي اش منجر شد و مهندسي رزمي تا عصر روز اول سريعاً توانست بدون تحمل خطر جدي، خاكريز مناسب و قابل اطميناني را در محورهاي متصرفه ايجاد كند؛ و 
شيارها و گاه گودالهاي منطقه و شيب نسبي در دامنه كوه گركني و فصيل كه در كند كردن ضد حمله دشمن بسيار مؤثر بود .

فصلنامه نگين - شماره 4 

منبع:آرشيو مركز مطالعات و تحقيقات جنگ