شناسه : 2091687


نامه های کوفی را که ورق می زنم، نخستین چیزی که نظرم را جلب می کند، این است که شعر سعید بیابانکی سرانجام پس از قریب بیست سال فعالیت ادبی به تشخص رسیده است...

وبلاگ موسسه ادبی - فرهنگی مجمرعشق رضوانشهر نوشت :

 تشخص در شعر یعنی بدون اینکه شاعر پای شعرش را امضا کند، اسم و امضایش در قالب نحو و لهجۀ شعرش در اثر موجود باشد. و سعید به این جایگاه دست یافته است.
با نگاهی از سر اجمال به تاریخ ادبیات فارسی، درمی یابیم که نه شهرت و حشمت، نه حجم و کثرت و حتی نه تنها قدرت و ادبیت آثار شاعر است که موجب ماندگاری شاعر می شود؛ بل این تمایز و تشخص آثار شاعر است که موجب ماندگاری شعرش می شود. بخشی از این تشخص در پیشی گرفتن از پیشینیان جلوه می کند. یعنی شاعر هر روزگاری، قطعاً باید چه در ساخت و بافت و چه در مضمون و محتوی، متاعی مرغوب تر از پیشینیان و یا دست کم بکر و دست نخورده را به بازار آورد. البته نه هر تمایزی و نه هر تشخصی! که به قول سیدحسن حسینی که خدایش بیامرزاد، بسیاری از وجوهی که موجب تمایز می شوند، چون عطسه کردن در جمع است که نظرها را جلب می کند اما تحسین ها را بر نمی انگیزد! منظور تمایزی از سر اندیشه است که یک شبه و یک ماهه و حتی یک ساله پدید نمی آید، بلکه رسیدن به جایگاهی که شاعری لهجۀ متمایز و منحصر به خویش را بیابد، یک عمر نان به خون دل خویش آغشتن و خوردن می خواهد و سلوکی از جنس سلوک رهروان بیابان های تفتیده و بی پایان و بلکه نامتناهی...
و سعید سالک همین راه است. به همین دلیل این کتاب که آخرین مجموعه شعر اوست فارق از سنجش شعریت و ارزش ادبی، متشخص ترین اثر اوست. چراکه سعید نیز مانند اغلب شاعران که در آغاز راه تحت تأثیر شاعر مورد علاقه شان و علی الاغلب استادشان هستند، شدیداً متأثر از پیر و استادش حضرت خسرو احتشامی (دامه ظله) بود. استفاده از واژگان خاص ایلی و عشایری، طنز پنهان، تغزل همراه با تدبر و استفاده از تکنیک ها و صنایع ادبی خاص، همه و همه شگردهایی است که سعید از استادش آموخته است. این تأثر در دو مجموعۀ اول سعید به وضوح قابل رویت بود اما کم کم در مجموعه های بعدی، سعید با توانایی خود در فن شعر این آموخته ها را با تغییراتی مال خود کرده و رنگ و بوی متمایزی به آن ها بخشید. حال به این گنج موروثی، نبوغ خداداد، جان شاعرانه و جوهر هنرمند سعید را هم بیافزایید...
و حالا در آخرین کتاب منتشر شده از سعید بیابانکی، این تشخص به روشنی مبرهن و نمایان است.
اما چه چیزی این تشخص را در شعر سعید بیابانکی پدید آورده است؟
اول اینکه او فرزند زمانۀ خویش است اما در دیروز و پریروز شعر و شعر دیروز و پریروز نگریسته و با اعتقاد و اعتنا به آن، امروز خویش را ساخته است. نه مانند برخی که از دریافتن ساده ترین سخن پیشینیان ناتوانند؛ دریافتن که چه عرض کنم حتی از خواندن یک شعر موزون عاجزند اما داد نوگرایی و مدرنیسم سر می دهند. باری برای تغییر هر چیز، ابتدا باید به شکل اتم و اکمل به آن موضوع علم داشت. بنابرین تغییری که از سر ناتوانی برخواسته باشد، به ناتوانی نیز ختم می شود. اما سعید شعر کلاسیک را به خوبی می شناسد و به آن معتقد است و اصل شیوۀ سرایش خود را بر پایۀ شیوۀ پیشینیان قرار داده اما با توانایی هایی و داشته های شعری خود، آن پیشینه را به روزگار خویش می آورد:
اين گرامِ شكسته روي سكوت
سوزنش گير كرده است انگار
اين قناري چقدر بي‌تاب است
مادرش دير كرده است انگار

چه سماور زغالي كسلي
هيچ كس چاي از آن نمي‌نوشد
نكند مرده‌اند اهل محل
در دلش سير و سركه مي‌جوشد...
یا:
مگر چه ریخته ای در پیالۀ هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده، سر رفته ای از آغوشم
چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است، همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم
خدا کند نپرد مستی ام چو شیشۀ می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بار امانت که بار سنگینی ست
سر تو بار گرانی ست مانده بر دوشم...
به ابیات بالا نگاه کنید. اکثر شعرهای نامه های کوفی مانند این چند بیت با نهایت پایبندی به ارزش های کهن ادبی، امروزین  هستند. کاملاً مشخص است که این شعرها در قرن چهاردهم هجری سروده شده است که بخشی از این برداشت با رجوع به دایرۀ واژگان مشخص می شود و بقیۀ این کنکاش باید در نحو جملات، نوع مضمون بندی، جهان بینی و... صورت گیرد تا شعر بتواند آیینۀ زمانۀ خود و شاعر فرزند روزگار خویش باشند.
دوم دلیل تشخص شعرهای این کتاب، وجود طنزی پنهان و اعتراضی ملیح و شیرین در برخی و چه بسا اغلب شعرهای این دفتر است:
در شعر اگر من و رفیقانم
از حافظ و از فروغ می گوییم
اما به هوای سکه ای زرین
پشت سر هم دروغ می گوییم

امروز اگر من و رفیقانم
تیغ آخته ایم بر گلوی هم
دیروز پر از بگو مگو بودیم
ما چون دو دریچه روبه روی  هم... 
یا:
تا که دنیا به هم نریخته است
روی این سفرۀ قلمکاری
در تاریخ را ببند و برو
حاج عباس خان سمساری...!
یا:
برای آنکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان درآوردیم...
یا:
تا که کج می ایستد شاهین میزان های ما
بر فراز نیزه خواهد رفت، قرآن های ما
گرگ هاتان کی حریف بره هامان می شدند
راست می گفتند اگر یک بار چوپان های ما...
به هر حال یکی از دغدغه های ادبی سعید، شعر طنز است و این دل مشغولی، روی شعر جدی او هم تأثیر گذاشته است. جوهر طنز نیز اعتراض به نابه سامانی های وضع موجود و پیشبرد اوضاع به سمت سر و سامان یافتن است.  هرچند که سعید هروقت که قصد می کند شعر طنز بگوید، بیشتر به سمت فکاهه می رود ولی در شعرهای جدی-اش یک نوع طنز شیرین وجود دارد که گریه و خنده را یکجا به مخاطب تعارف می کند. اتفاقاً وقتی در یک شعر جدی، به ناگاه در فرازی یا بیتی با طنز روبه رو شویم، جلوه و تأثیرگذاری آن بیشتر می شود. این دقیقه در چندین شعر از دفتر نامه های کوفی که چند مورد از آن ها را در این مجال آوردیم، به شدت مورد استفاده قرار می گیرد.
سوم دلیل نیز می تواند همنشینی عاطفۀ سیال با اندیشه و استحکام شعری باشد. معمولاً در آثار معاصرین و حتی قدما، آنجا که عاطفه و احساس قلیان می کند و فراوانی دارد، اندیشه و استحکام شعری فرو منشیند و بلعکس وقتی شعری اندیشه گرا می شود، از عاطفه و احساس تهی می شود. اما گویا ذهن و خیال سعید مانند میزان کار می کند و بار اندیشه، تفکر، خیال، عاطفه، شعریت و... را سنجیده و معتدل می کند. به همین دلیل کمتر پیش می آید شعری از سعید بیابانکی دافعه ایجاد کند که بسیاری از آنها در نهایت اعتدال قرار دارند. مثل شعر کلاغ پر که از بیت بیتش می شود لذت برد:
خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن
خوشا ترانه شدن، بی صدا سفر رفتن
چقدر خاطره ماندن به سینۀ دیوار
خوشا چو تیغ به مهمانی خطر رفتن
زمین هر آینه تیره، هوا هر آینه تار
خوشا به پای دویدن، خوشا به سررفتن
در این بسیط درن دشت، چون سپیداران
خوشا در اوج به پابوسی تبر رفتن
چه انتظار بعیدی ست، بیشتر ماندن
چه آرزوی بزرگی است، زودتررفتن
به جرم هم قدمی با صف کبوترها
خوشا به خاک نشستن، کلاغ پر رفتن
برو برو دل ناپخته ! کار، کار تو نیست
به بزم می، سر شب آمدن، سحررفتن
نه کار طبع من است این که کار چشم شماست
پی شکار مضامین تازه تر رفتن ...

آخرین بحثی که حیف است اگر در این مجال اندک به آن نپردازم، مبحث شعرهای (تسامحاً) آیینی یا (به صورت دقیق تر) مذهبی موجود در این کتاب است. البته سعید بیابانکی از همان کتاب های اولش هم نشان داده بود که تعلق خاطر خاصی به شعر آیینی دارد و تقریباً در تمام دفاتر شعرش بخشی را به این گونۀ ادبی اختصاص داده است. انصافاً شعر سعید در میان آثار بسیار موجود در عرصۀ ادب آیینی معاصر، شعری تأثیرگذار و قابل تأمل است. به نظر حقیر دلیل اقبال و استقبال به شعرهای آیینی سعید بیابانکی، فوران عاطفه و نگاه احساسی به مضامین موجود در این عرصه از جمله عاشورا و انتظار است که این مبحث مفصل را می گذاریم به زمانی که قرار بر تفصیل باشد. برای حسن پایان و تیمن وتبرک هم چند بیت از شعر عاشورایی «خیزرانی» را از همین مجموعه شعر (نامه های کوفی) با هم زمزمه می کنیم:
اين سواران کيستند انگار سر مي آورند
از بيابان بلا گويا خبر مي آورند
اين گلوي کوچک انگاري که راه شيري است
اين سواران کهکشان با خود مگر مي آورند
تخته خواهد کرد بازار شما را، شاميان!
اين که بي پيراهن و بي بال و پر مي آورند
آشنا می آید آری این گل بالای نی
هرچقدر این نیزه را نزدیکتر می آورند...
والسلام