شناسه : 19981928


استاندار بازنشسته و همچنان کم پیدا! در معدود دفعاتی که در یزد تشریف حضور داشته اند چندکلمه ای با منتقدان سیستم مداخله جویانه برخی چهره های خاص! مطایبه کرده اند و آن این که:«برخی در استان سرگرمی هایی دارند و... تعدادشان از انگشتان یک دست کمتر است و... ما هستیم و...».

وبلاگ غروب (آن هم) جمعه نوشت :

استاندار بازنشسته و همچنان غیر ساکن که تنها نشانه یزدی بودنش پسوندی اردکانی است که آن را هم تنها در سجل یدک می کشد و رد و نشانه ای از یزدی بودنش حتی در گفتار و لهجه نیز باقی نمانده است! همانی که حاصل لابی شوم تابش ـ خاتمی است! حرف بسیار درستی زده است زیرا مردم و جمله ی خلایق و چه بسا گیاه و نباتات نیز به سرگرمی و نشاط نیاز دارند اما حضرت استاندار نجیب و آرام و خوش اخلاق! دقت نکرده اند که سرگرمی ای که موجبات به زحمت افتادن دیگران شود یا هزینه و تبعات برای استان بتراشد یا یک سیستم مدیریتی را دچار ویروس بی انگیزگی کند یا سرگرمی ای که قواعد اجتماعی را زیر پا نهد یا سرگرمی ای که حاصل قدرت نمایی یکی از منسوبین به رئیس دولت اصلاحات باشد با سرگرمی آن عده انگشت شمار تفاوتی ارضی و سماوی دارد.
آن عده ای که به تعداد انگشتان یک دست و حتی کمتر هستند سرگرم هستند اما سرگرم خون دل خوردن! کم و ناچیز هستند اما عمیق و تأثیرگذار، ناراحت می شوند اما نه از نرفتن استاندار که از بر زمین ماندن صدها کار و طرح و معضلات حالا دیگر ریشه دار شده، سرگرمی خوب است اما وقتی سرگرمی عده ای می شود این که شهر استانداری باانگیزه و آشنا به امور استان می خواهد نه شخصی که که بازنشسته باشد! که چون بازنشسته و الک اویخته باشد لاجرم انگیزه ندارد، بیم فردای نیامده نیز ندارد و وقتی بود و نبودش به یک تلفن ختم خواهد شد پس دل نمی بندد، روزها و گاه هفته ها سری هم به حوزه ریاستش نمی زند و چون خیالش راحت است آن که او را در میان صدها گزینه بهتر و موجه تر به زور به استان تحمیل کرده است هوای کار را دارد پس اداره امور را به همان هایی می سپارد که همه کس دانند و دیده اند.
سرگرمی خوب است اما سرگرمی ای که در روز بازپسین بتوان سر در برابر معبود برافراخت و از حق به ناحق غصب شده دفاع کرد واگرنه تاختن به چند آدم ناچیز و انگشت شمار منتقد که سرگرم هستند و ضرری هم برای شهر و دیار خود ندارند و روزانه از خزانه خالی دولت به انحا مختلف حقوق و حق مأموریت و پاداش بر نمی دارندکه هنر نیست. سرگرمی خوب است اما به شرط آن که نتیجه این سرگرمی کتمان آلودگی هوا، نادیده انگاری معضلات عدیده اجتماعی، بیکاری، تبعات شوم صنعتی شدن، گسترش روزافزون نارضایتی، انباشت پرونده های عجیب و غریب قضایی و فروریختن چهارچوب های سنتی و ماندگار این شهر نباشد
سرگرمی خوب است اما سرگرمی ای که نتیجه اش استخدام جوابیه نویسی نباشد که از همه مستندات و مدرکات و معلومات، دل به مندرجات کشکول شیخ بهایی خوش ننماید و از کوزه درون تراوشاتی مؤدبانه داشته باشد واگرنه به هر زنگی مست هم که یک جلد کشکول شیخ بهایی حفظهم الله بدهی همین اراجیف را لای سنگ پیچیده به پیشانی این و آن خواهد زد فارغ از آن که آن پیشانی به چه گناهی باید آماج این چنین تکانه های عقده گشایانه شود! (فقره اخیر را پیش پیش نوشتیم چون می دانیم از متن کشکول شیخ بهاییه فحش نامه ای دریافت خواهیم کرد در قالب حکایتی که اینچنین آغاز خواهد شد: دزدی... قاتلی... آدمخواری... در روزگاران قدیم ...الخ)
آقای استاندار تحمیلی و بازنشسته راست می گوید که سرگرمی خوب است اما سرگرمی ای که باعث عرض خود بردن و زحمت برای دیگران تراشیدن نشود!