شناسه : 14331677


خرابی سرور بلاگفا در این مدت و وقفه‌ای که ایجاد کرد، لطمه بزرگی به وبلاگ‌داران زد. نخستینش این بود که حس و حال نوشتن منظم را گرفت و دومینش این که هنوز هم اعتمادی به این فضا و محیط نیست. یعنی نمی‌دانیم این پستی که می‌گذاریم باقی می‌ماند یا دچار حادثه خواهد شد. چرا که نسخه پشتیبان قدیمی را دوباره اجرا کرده و توضیح داده‌اند که اگر بقیه اطلاعات بازیابی شد مجددا اضافه خواهد شد و این می‌تواند خطرناک باشد.

وبلاگ دل گفته ها نوشت :

به هر حال، همچنان‌که زندگی در این دنیا کلا ریسک است –مثل ریسک و خطر زلزله، تصادف، مرگ و هر اتفاق بد دیگر در هر زمان – ما هم این ریسک را می‌پذیریم و می‌نویسیم تا ببینیم چه پیش خواهد آمد.

******

این روزها طنز تلخی در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که مثلا می‌نویسند: " علم بهتر است یا نوشابه خنک؟" یا "علم بهتر است یا وانت بار؟" و بعد هم با گذاشتن چند نقطه در پائین پرسش، خودشان جواب می‌دهند: "ای بابا، این علم رو با هر چی مقایسه می‌کنیم، کم میاره".

این حقیقتی است که به صورتی نهانی، از یک سو نشانگر زاویه نگاه جامعه ما به علم و دانش و هر چیز جدی دیگر است و از سویی دیگر، بی نتیجه بودن –که عمدتا هم ثروت و پول مد نظر است – علم و زندگی علمی را نمایان می‌کند.

و این هم حقیقت دیگری است که زندگی علمی، زندگی پر رنج و مشقتی است. اگر چه ممکن است مردم وقتی به یک عضو هیئت علمی نگاه می‌کنند و زندگی و درآمد او را فی‌المثل با یک کارمند معمولی مقایسه می کنند، بگویند خوش به حالش که درآمد خوبی دارد. اما حقیقت نهفته در پشت این ماجرا چیز دیگری است.

یک نفر عضو هیئت علمی، هیچ گاه تعطیل و استراحت و آرامش ندارد و من می گویم زندگی اعضای هیئت علمی "زندگی در بین دو مهلت است". از آن روزی که نمی‌دانم کدام شیرِ پاک‌‌خورده‌ای چنین فرمایشی را فرمود که "Publish or perish" آرامش و استراحت از زندگی اعضای هیئت علمی رخت بربست.

حالا برای اینکه موضوع روشن تر شود مقایسه‌ای می کنیم با زندگی صاحبان شغل‌های دیگر. مثلا یک کارمند معمولی بخش بایگانی. او صبح که می رود سرکارش و مقدماتی چون صبحانه و چای و سیگار و اینها را به جا می آورد، دو کار مهم دارد. یکی اینکه پرونده های آمده را در جای خودش بگذارد و دیگر اینکه اگر درخواستی برای پرونده بود به آنها پاسخ بدهد. در طول روز هم معمولا فرصت گپ و گفت، چای، سر زدن به فروشگاه، گاهی انجام معاملات، جدول حل کردن و حتی چرت زدن هم برایش فراهم می شود. این روند ادامه دارد تا عصر که ساعت کاری تمام می شود و ایشان به منزل مراجعت می کنند. بعد از استراحتی در منزل یا به خرید و تفریح و مهمانی می روند یا سرگرم فیلم و سریالهای تلوزیونی می شوند. بدون اینکه کوچکترین دغدغه ای برای کار و حرفه خود داشته باشند و لازم باشد کاری اضافی را در منزل انجام دهند. چنین وضعیتی برای خیلی از مشاغل دیگر هم هست و اگر کسی خیلی میل و عطش زیاده خواهی نداشته باشد، زندگی معمولی و راحتی را سپری خواهد کرد.

اما یک عضو هیئت علمی اولین چیزی که در موردش به چشم می آید این است که ساعت کاری ندارد. یعنی اینکه مجبور نیست ساعت 8 صبح کارت بزند و حتما تا ساعت 4 بعدازظهر در محل حضور داشته باشد (هر چند که در خیلی جاها چنین اجباری برای اعضای هیئت علمی هم هست). این ساعت کاری تیغی کاملا دو لبه است. اگر چه لازم نیست که ساعات اجباری کاری را بگذراند اما از آن طرف هم ساعت کاری او انتها ندارد. یعنی اینکه، کارهای متنوع و متعددی دارد از آمادگی برای تدریس تا پژوهش و مقاله نویسی و داوری و نقد و .... یعنی دائم، کارهایی دارد که در ظرف زمان و مکانی محدود مثل محیط کاری نمی گنجد و تمامی شبانه روز او را به خود اختصاص می دهد. یعنی از این داوری  تا داوری بعدی، از این مقاله تا مقاله بعدی، از این طرح پژوهشی تا طرح بعدی. چرا که چیزی نانوشته و پنهانی اما برنده تر و خطرناک تر از شمشیر دموکلس دائم بالاس سرش در جولان است که کوچکترین خطا و کم کاری کافیست تا او را از گردونه زندگی علمی خارج سازد.

خطری که عرض کردم یک روی آشکار دارد و یک روی پنهان. روی آشکارش این است که اگر عضو هیئت علمی نتواند امتیازات لازم برای ترفیع سالانه و ارتقاء را به دست بیاورد بر طبق قوانین به "رکود علمی" دچار شده و جرایم و مشکلاتی برایش پیش می آید که مهمترینش این است که ایشان را از عضویت هیئت علمی خارج می کنند.

اما روی پنهان این سکه "مرگ علمی" عضو هیئت علمی است. در دنیای پرسرعت و حامل آلودگی اطلاعات کنونی، کافی است مدتی از متون علمی و جریانات روز حرفه و رشته خود غافل شوی. آنقدر مطالب و مباحث علمی در سطح جهان مطرح می شود که تا سر می گردانی می بینی که انگار سالهاست با این مباحث فاصله داری. چنانکه شاید این تعبیر حضرت مولانا در باب زندگی در مورد زندگی علمی هم صدق کند:

هر نفس نو می‏شود دنیا و ما                     بی‏خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوى نو نو می‏رسد                 مستمرى می‏نماید در جسد

مرحوم دکتر اسدالله آزاد –با اینکه جزء افراد پرتلاش و روزآمد علمی در زمان خودش بود- در سالهای دهه 1370 که استاد ما بود در باب روزآمدی علمی می گفت: اگر چه من حدود 15 سال پیش در آمریکا تحصیل کرده ام اما اگر الان به همان دانشگاهی که فارغ التحصیل شده ام (دانشگاه ییل) بروم و بگویم من دانش‌آموخته اینجا هستم و می خواهم برای گروه کتابداری شما کار کنم به من خواهند گفت: خیلی خوش آمدید و قدم روی چشم ما گذاشتید اما با دانشی که الان شما دارید بفرمائید همین جا و گوشه در کتابخانه بایستید و هر کسی که وارد شد تعظیم کنید و خوش آمد بگویید.

باری، اگر چه زندگی علمی یک دم آسایش و آرامش ندارد و عضو هیئت علمی دائم باید کاغذ و قلم و کتابش در هر حالتی – چه در سفر و چه در حضر – و در هر زمانی – چه صبح کله سحر و چه دیرهنگام نیمه شب- همراهش باشد و دائم مشغول خواندن و نوشتن و تصحیح و نقد و ... . به قول مرحوم دکتر حری:

عمری بشد در این سه ره دویدن                             نسخیدن و چاپیدن و وبیدن

اما، لذت دانایی و سر و کار داشتن با علم و تلاش برای ساختن چیزی برای راحتی و آسایش بشر، چنان شعفی در آدم ایجاد می کند که تمامی مرارتها و سرکوفتها و مقایسه کردنها را به فراموشی می سپارد. چنانکه با همه دشواریهایی که ممکن در این مسیر باشد نه فقط برای دستیابی به ترفیع و ارتقاء و امتیاز –که متاسفانه امروزه آفت زندگی علمی شده است- شاهد حضور بسیاری از افراد عالم و دانش‌دوست هستیم که حاضرند از همه تفریح و استراحت و زندگی بی دغدغه خود بگذرند اما علم را به قدر قدمی به جلو پیش برانند.

در وجود آدمى جان و روان                         مى‌رسد از غیب چون آب روان

آنچه تو گنجش توهم میکنى                      زآن توهم گنج را گم می‏کنى‏

این جهان خود حبس جانهاى شماست        هین روید آن سو، که صحراى شماست

این جهان محدود و آن خود بى‌حد است        نقش و صورت پیش آن معنى سد است

این جهان زندان و ما زندانیان                     حفره کن زندان و خود را وارهان