شناسه : 19627370


دوباره نام شما بر زبان من سبز است هوای از تو سرودن ، به جان من سبز است خوشم به زمزمه روشن شما امشب که واژه در ملکوت دهان من سبز است

وبلاگ این مریم همیشه نوشت :

من از قبیله خاک و شما ز افلاکید
به یمن نور شما ، آسمان من سبز است


حدیث حُسن شما بر زبان من جاری ست
که لهجه همه واژگان من سبز است


نشسته ام به مرور سه آیه ی نورت
و عطر سوره کوثر به جان من سبز است


از آن زمان که شدم همنشین نور تو
به چشم آینه ، نام و نشان من سبز است


در این دقیقه که سرشارم از حضور عشق
دوباره نام شما بر زبان من سبز است

 

شکوه بندگی

من از تو می خواهم بگویم ، واژه ها پر ...
از آسمان سبز ، از فصل کبوتر

من از تو آری ، از تو ای بانوی باران !
باید بهاری سبز بنویسم به دفتر

اما چگونه ؟ از تو گفتن کار سختی ست
با این زبان الکن و این روح ابتر !

من شاعری تاریک تاریکم ، چگونه
در محضر آیینه بنشینم مُنوّر ؟!

گاهی دلم لک می زند قرآن بخوانم
قرآن ، سه رکعت نور ، یعنی : فصل کوثر

گاهی دلم لک می زند شعری بگویم
شعری شبیه نورتان ، سبز و مُعطر

دست و دلم می لرزد اما ... کار من نیست
غمگین ، قلم را می گذارم روی دفتر

من عاجزم از خواندن آیات نورت
طبع مرا در مکتب نورت بپرور

در جان من حکمت بریز ، ای جوهر نور !
تا از کراماتت بگویم بار دیگر

باید بخوانم من تو را با لهجه ی نور
باید ببینم من تو را با چشم حیدر

تو بای بسم الله دین ، توحید نابی
ذکر لبان عارف ات : الله اکبر

در تو شکوه بندگی را می توان دید
ای آبروی قبله و محراب و منبر

انسانیت ، حکمت نشین مکتب توست
شاگرد دانشگاه تو ، سلمان و بوذر

نامت بلند است ای دلیل آفرینش
تو کیستی ؟ بانوی دین ، زهرای اطهر