شناسه : 15793339


عشق ،صداي سخن توبود، كه از پرنيانِ نور پر ميكشيد، ودلها را به ميهماني پروازها ميبرد. ونسيم ها پروانه هاي پيراهنت بودند ومهرباني، گلواژه هايِ آسماني دهانت وتو آنقدر نجيب بودي كه عندليبان از نفست سوغات مي بردند وپرندگان بر شاخسار نجابتت آواز مي خواندند..

وبلاگ در کوچه های آشتی کنان نوشت :

اي سبز تر از سبز،

"توميروي وبه افسوس ميرود ايام"  !

ديروز درباراني از گل هاي سرخ  ،فرود آمدي

ودر سرايي از  سلام  و سرود ، در فرودگاه دلها نشستي

"شهري متحدثانِ حُسنت"

و  بيلبوردها  به  افتخارت  آغوش گشودند،

و گلدسته ها اذان ارادت سر دادند..

و امروز اي ذبيحِ عشق در مناي دوست ،

كه بدرودهاي گلگون  ما را لبخند ميزني

وبراي شكستگان ِگرد باد فراق،در توفانهاي اشك ،دست تكان ميدهي !

زمين تب خيز ! وزمان از دريغ لبريز است!

نفرين بر خزاني كه پر پرت خواست   وبر بيدادي كه به سنگت شكست

بدرود ،سينه سرخِ مهاجر...

اي تراويده غزل در غزل از حنجره ات

هرگز از خاطر ياران نرود منظره ات