شناسه : 14730255


آهم تب شعله بار در هامون شد از لاله ي اشكِ من ،زمين گلگون شد يك شعله زعشق من به اوراق افتاد افسانه تر از حكايت مجنون شد

وبلاگ درکوچه های آشتی کنان نوشت :

اين لاله چه نازنين شمايل دارد
اين سرو چه دلنشين حمايل دارد
اين گل مگر از بهشتِ حُسن آمده است
كاينگونه هزار ديده مايل دارد
***
در چشم عطش ،شكوهِ دريا شد ورفت
بيت الغزل غريب دلها شد ورفت
آن سرو كه سرخ، روزي افتاد به خاك
اسطوره قصه هايِ فرداشد ورفت
****
با درد تو بسته، دوست تر ميدارم
با تير تو خسته ،دوست تر ميدارم
آيينه ي خاطرِ شكسته است مرا
گر خطِ شكسته دوست تر ميدارم
*****
شعر چو مني كه خيزد از سينه ي سرد
هرچند به دل نشيند آرد همه درد
بگذار كه اين شكسته خاطر ،ليلي!
مجنون غم تو باشد وصحرا گرد
******
در ديده زدردِ عشق ،جيحون دارم
سوز عطش كوير در خون دارم
فرهاد نيم هواي مجنونم نيست
تفسيري از اين قبيله بيرون دارم
******
جمعي به گمان كه مست وصلم من وجاه
من ،خويش اسير رنج هايي جانكاه
قلبي ست مرا سياه ومويي است سپيد
آرايه ي بخت من تضاد آمد آه  !
*****
با آنكه چو نسترن گناهش هيچ است
در معبر دردها پناهش هيچ است!
شعرم غم اوست گرچه ميدانم نيك
در پيش تغزل نگاهش هيچ است