شناسه : 2480002


سال 92 برای مردم بافق با مرد کلید بدستی که حرف از اعتدال می زد، پیوند خورده است. وقتی بافقی ها از سیزده بدر این سال به خانه هاشان برگشتند، یک مسئله مهم در پیش روی خود داشتند و آن انتخابات ریاست جمهوری و شورای چهارم شهرشان بود. با آمدن هاشمی و ردشدنش و با حضور احمدی نژاد و بالا بردن دست رحیم مشائی دردانه اش و با آمدن و نماندن عارف همشهری و با اعلام نامزدی بیش از 40 نفر از فرزندان کمر به خدمت بسته بافقی برای رقابت در کارزار شورای شهر، امید به انتخاباتی پرشور همه جا را گرفت. همین گونه هم شد.

وبلاگ سخن تازه نوشت :

بافق مثل همه ی ایران، هم به اعتدال و مردی که می گفت از تند رفتن عده ای و کند آمدن برخی دیگر خسته شده است رای داد و هم برای اولین بار به جوانان خود اعتماد کرد و کلید شهر را در دست هفت تن از آنان گذاشت. آنها هم در اولین قدم شهردار تازه نشاندند و خیلی سریع دست به اقدام زدند. چند خیابان را کندند و کوبیدند و چند طرح عمرانی را آغاز کردند. اگرچه در اول کار تند رفتند و امیدی برانگیختند اما بتدریج در هزارتوی مشکلات خاص شهر بافق گرفتار آمدند و سرعتشان کم شد. به نحوی که الان و در پایان سال 92 هنوز موفق به اتمام دو طرح عمده عمرانی خود یعنی تعریض خیایان های مهدیه و مسجد جامع نشده اند. اما نیروی جوانی هنوز با آنهاست و مردم هم از آنان انتظارها دارند.

از آن طرف رای مردم به دولت اعتدال، موجب رفتن استانداری شد که بافقی ها سربند حوادث اردیبهشت 90 از او دلخوری بسیار داشتند و او را نبخشیده به خدا سپردند. او استانداری بود که تقریباً هیچ کدام از وعده هایش برای بافق را عملی نکرد. قول داد ( خودم از او شنیدم) که در زمان مسئولیتش گازرسانی به بافق را تمام خواهد کرد و نکرد. وعده جاده دوبانده داد و نکرد. چند ده مصوبه هیات دولت ایران برای بافق در زمان استانداری آن سردار، روی کاغذهایی  _ که حتی برای محکم کاری، امضاء رئیس جمهور و وزرای این ممکلت را هم، پائینش داشت _ ماند و اجرایی نشد. در هر صورت او رفت و هنوز هم که هنوز است گازی به بافق نرسیده و باز هم جاده پرخطر بافق به یزد، جوانانمان را از ما می گیرد.

زمزمه های انتصاب فرماندار غیربومی، عده ای را از تصمیم های دولت تدبیر و امید دلسرد کرده است. همچنین سال 92 بحث های شد از جدا نمودن چند نقطه معدنی از بدنه شهرستان بافق و الحاقش به همسایگان. مسئله ای که هم باعث خشم شد و هم دیوار بی اعتمادی که بین مردم بافق با مرکزنشینان از سالها قبل وجود داشته را بلندتر کرده است. در اینجا مردم اینگونه می اندیشند که کشور و یزد به اندازه ای که از معادن و ثروت این شهر منتفع شده و می شود به فکر آبادی این شهر نیست. ترسم این است که این زخم ناسور درمان نشود و روزی سر باز کند.

البته خبرهای خوب هم در سال 92 بوده است. شرکت سنگ آهن چند پروژه مهم را شروع کرده است. هتل نیکانش بعد از ده سال، پذیرای مهمان شده، فولاد بافق تکانی به خود داده و کاشی زمرد از خواب بیدار شده است و بیمارستان شهر نسبت به گذشته مجهزتر شده و از همه مهمتر آنکه بارقه های امید به بهبودی را می توانی در پس هر چشمی ببینی.

کنگره بزرگداشت مولانا وحشی بافقی در مهرماه 92 با آب و تاب فراوان در بافق به طرز باشکوه و آبرومندی برگزار شد. اگرچه مثل همیشه زحمتش به دوش بافق بود و عکس یادگاریش با دیگران.اما چه کنیم که اینگونه بی ادا و ادعا زیستن، رسم این دیار است. چه کنیم؛ بافق است و نجابتش.

از دیگر احوال بافق اینکه ما هم سبد کالا گرفته ایم و گرانی را با همه ی وجود لمس می کنیم. هنوز هم باد بر این شهر می وزد و خاک بر سرمان می ریزد. باران هم کم بارید. اگرچه امسال برفی بر زمین دیدیم اما همچنان خشکسالی مهمترین تهدید برای حیات ماست. با این وجود کشاورزان خرمای خوبی داشته اند و وضع پسته هم بد نبوده است.

به سیاق همه عالم عده ای تازه نفس در بافق به دنیا آمدند و تعدادی هم، از ما قهر کردند و به دیار باقی شتافتند. حوادث ناشی از کار و تصادف ها هم کم نبود. پاتوق های جوانهامان هنوز رونق دارد و پررونق تر از آنها، خیابان های بافق در تاسوعا و عاشوراست که مملو از جوانهاست.

در ورزش اگر چه تیم فوتبال دسته یکمی آهن را از دست دادیم، در عوض هندبال بافق جانی گرفته و آوازه تپل های ورزشکار بافقی تا آنسوی مرزهای ایران رفته است. درس خوانهای شهر، مخصوصاً دختران در دانشگاههای معتبر قبول شده اند.

القصه اگر از احوال بافق بخواهید، با وجود گذر 360 روز از سال 92، هنوز زنده و سرپاست و ملالی ندارد جز همان درد کهنه ی غریبی و تنهائیش و زخم هایی که دوستانش از پشت بر او زده اند. اما این شهر زخمی، صبورانه و نجیب ایستاده است. برایش، آرزوی هزارسالگی دیگری می کنم.